
دیگه فکر کنم دارم دیوونه میشم , چپ میرم شما تو ذهنمین راست میآم شما تو فکرمین , می خوابم خواب شما رو میبینم , مثلا واسه تفریح از خونه میرم بیرون , همه رو شبیه شما میبینم
.
میخوام حرفای یادداشت ۲۲ رو تکمیل کنم , راستش من تازه فهمیدم که شما ۲ سال از من بزرگترین واسه همینه که یکم مخم داره شیرین میزنه , البته فکر نکنین از علاقم به شما درصدی کم شده ( که حتی بیشتر هم شده ) . فقط مسأله ی اصلی بعد از تصمیم شما خانواده ها هستند . به هر حال خونواده ها هم یه عمر واسه ما زحمت کشیدن , نمیشه که ناراضی باشن . البته مامانم که مخالفتی نکرد ولی تا حالا درباره ی شما با بابام صحبت نکردم , نمیدونم نظرش چیه . ولی اینو میدونم که حرفشون از روی منطق وحساب شدس . حالا اگه میدونین میتونین منو از تو این مخمصه در بیارین لطفا زودتر یه کاری بکنین .

امروز یه آماری از شما بدستم رسید که باید خیلی دربارش فکر کنم تا بتونم با خودم کنار بیام . یهو سوء تفاهم نشه , آمار بدی نیست , اگه تونستم با خودم کنار بیام حتما مینویسم چی آ بوده . فقط یه چیزی بگم , اونم اینکه اگه تا امروز نیاز به مشورت کردن با شما رو نداشتم ( برای گرفتن تصمیم نهایی واسه خواستگاری ) , الآن جزو یکی از کارای اصلیم قرار گرفته . که این مشورت نیاز به فرصت زیاد واسه تبادل نظر داره , چون پای یک عمر زندگی در میون . به هر حال من تا هفته ی دیگه خبرش رو بهتون میدم .
یکشنبه، 11 آبان، 1382

دیدین گفتم احتمال هیچ چیز %100 نیست . مثل اینکه اون پیغام سر کاری بوده
.
سرکاری بوده یا نبوده دیگه فرقی نمیکنه , چون دیگه میخوام حرفاموبزنم . همون طور که دقیقه ای ۲۰ بار داره پایین تصویر می نویسه ؛ من عاشق شما شدم ؛ منتها نمیخوام علاقم رو از راهای بچه گونه نشون بدم . اینم که میبینین هی دم و دقیقه مزاحمتون میشم واسه اینه که مطمئن نیستم تا چهار الی پنج سال دیگه که خواستم بیام خواستگاری یک نفر دیگه خدای نکرده , زبونم لال , روم به دیوار , گوش شیطون کر , ... عشقمو ازم نگرفته باشه . باید ببخشید اگه یکم رک حرفامو زدم ولی این تمام چیزی بود که تو این مدت میخواستم بگم .
اگه خیالم از این موضوع راحت باشه مطمئن باشین تا یه ۴, ۵ سال دیگه اصلا منو نمیبینین
. البته تا دلتون بخواد فرصت واسه فکر کردن دارین . منم تو این مدت شمارو بی خبر از کارای روزانم نمیذارم .
امشب وقتی گفتین بی خیال قضیه بشم , میخواستم از ته دل بخندم ولی دیگه جلو خودمو گرفتم , این حرف شما مثل اینه که بگن همه بی خیال آب خوردن بشن ( البته این مثال بیشتر با عقل جور در میآد تا حرفی که شما زدین ) .
Of course,You arenot my friend,but you are my only real friend
Of course,You don't need me ,but I feel you as my first requirement Of course,You weren't one of my body organs,but you are my second beating heart now Of course,I can't see you ,but I can feel you asif we're in company At the end Of course,I can't be the best man for you,but I can love you the most
Of course,You arenot my first imagination ,but you are my Paradise
شنبه، 3 آبان، 1382

دیشب وقتی وارد وبلاگ شدم دیدم یه نفر تو قسمت ۱۹ پیغام گذاشته , سریع بازش کردم که ببینم چی نوشته ! از طرز نوشتنش فهمیدم که می خواسته تظاهر به لاتی بکنه , چون هیچوقت یه آدم خلاف یه همچین اسمی واسه خودش نمیذاره , از طرف دیگه اینکه آدم هر چقدر هم که بیکار باشه ساعت ۲:۳۰ بعد از نصف شب بدون دلیل واسه وبلاگی پیغام نمیذاره . البته من اول فکر کردم به خاطر تبلیغ وبلاگ خودش بوده که این کارو کرده ( چون تا حالا خیلی از این موردا پیش اومده , که من همون موقع پیغامشونو از تو وبلاگ پاک کردم ) ولی وقتی روی آدرس وبلاگ کلیک کردم , دیدم اصلا یک همچین وبلاگی وجود نداره ( بیشتر مشکوک شدم ) این بود که سریع رفتم یه E-mail واسش فرستادم که ببینم جریان از چه قراره ؟ امروز وقتی E-mail خودمو چک کردم دیدم برگشت خورده , اینجا بود که فهمیدم یه کاسه ای زیر نیم کاسس .
احتمال % 99.5 این پیغام از طرف شماست . اون %0.5 باقی مونده هم مال اینه که احتمال هیچ چیز %100 نیست
. ولی به هر حال ممنون از اینکه روی منو زمین ننداختین , انشاء الله جبران میکنم .
منم این کلیپ با حال رو با تموم وجود تقدیمش میکنم به شما .
همونطور که تو آدرس قبلی هم گفتم از این به بعد اینجا مینویسم . آرشیو بندیشم به صورت ماهیانه گذاشتم . از الآن دیگه تقریبا هر روز یه یادداشت تو وبلاگ میذارم .