تا چند ساعت دیگه سال تحویل میشه ، سئوالی که هر سال از خودم میکنم اینه : پس کِی رابطه ی من و تو تحویل میشه ؟ ولی جوابش سریع تو ذهنم نقش میبنده !!! امیدوار باش
گیتارمو بر میدارم و آهنگ مورد علاقه مو باهاش میزنم :
اشک من پیرهنتو تر کرده / همه جا عطر تو پیچیده ولی / دل دیگه غربت و باور کرده / ...
تو سال جدید حتی پرشین بلاگ هم به خودش یه تکونی داد و یه تغییراتی کرد ولی ما همونی هستیم که بودیم ، شاید هم بدتر . وقتی میبینم یکی یکی دوستام دارن از کنارم میرن ، دوستایی که تو این مدت بهم امیدواری میدادن ، دوستایی که این وبلاگ بهشون مدیونه ، دوستایی که با کامنتاشون بهم دلگرمی میدادن ، دوستایی که اگه واسه ی یه یادداشت کامنت نمیذاشتن ، اون یادداشت هیچ ارزشی نداشت ، دوستایی که ...
این گله ها رو ممول زودتر از من کرده بود ، ولی من میخواستم بگم اینا حرفای منم هست . همینجا از همه ی اونایی که به هر دلیلی نمینویسن ، میخوام که مارو تنها نذارن ، حتی اگه ۲ ماه یک بار هم شده ، آپ کنن ( شاید یکی از دلایلی که خودمم کم مینویسم همین باشه ) .
خوب حالا میرسیم به عید نوروز ، اینایی که این بالا نوشتم تو گلوم گیر کرده بود ، باید ببخشی اگه یکم غم انگیزناک بود ولی لازم بود . درسته که با اومدن سال جدید تنوع درست و حسابی بوجود نمیآد ولی حداقل عیدی که داره
. دلم هوای یه تغییر و تحول اساسی کرده ( مسلما یه تغییر خوب ) یه تغییری که زندگیمو از این رو به اون رو کنه ، احتمالا اگه یه همچین تغییری تو زندگیم بوجود بیآد ، بنده در کف غوطه ور میشم
. ولی نمیدونم چرا ته دلم یکی بهم میگه این تغییر و تحول زیاد دور نیست
( یک سال دیگه ، دو سال دیگه ، ...
) .
تو این مدت ۲ تا بلای آسمونی بهم نازل شد :
۱- تو چهارشنبه سوری نصف مژه هام و یکمی از موهام پرزید 
۲- با این کفشای رسمی داشتم راه میرفتم که به علت صاف بودن کف کفش ، لیز خوردم و با اونجا اومدم رو زمین ، جات خالی ، اینقدر خنده دار خوردم زمین که اگه یکی اینطوری جلوی خودم خورده بود زمین ، ۱ ساعت پشت سرهم بهش میخندیدم . تنها شانسی که آوردم این بود که داشتم از تو یه کوچه ی تاریک رد میشدم که هیچ کس توش نبود .
خلاصه باید با دیفرانسیل ضرب دیده و مژه های نصفه برم عید دیدنی
.
در سال جدید از خدا میخوام که هر چه زودتر اون تغییر خوبه اتفاق بیافته ، بعد اینکه همه ی دوستام دوباره وبلاگاشونو راه بندازن و مهمتر از همه رومینای عزیزم هر جا که هست سالم و خوش باشه ، اگر هم قسمته منه ، بیشتر از این منتظرم نذاره
.
الان که با سبز نوشتم ، یاد حرف ممول افتادم ، ممول بهم گفت هاله ی من سبز رنگه
، البته سبزش یه جور خاصیه ، توی مداد رنگیا نیست ( اینارو خد ممول بهم گفته ) ، کاش منم هاله هارو میدیدم
.
سال جدید رو به همه ی دوستانی که به اینجا سر میزنن تبریک میگم ، امیدوارم سال خوب و سرشار از عشق و محبت رو پیش رو داشته باشن . یه بوس واسه ی همتون میفرستم
( البته به چشم خواهر و برادری
) . ۳ تا بوس آبدار هم واسه ی رومینای عزیزم 


به نظر من وقتی آدم نوشتنش نمیآد ، نباید بنویسه ، اینطور نیست ؟
پ.ن۱ : مهسای عزیز حالش خوبه خوبه ، فقط یکم سرش شلوغه ، نگران نباشین ، من خودم باهاش حرف زدم ( مهسا جان ، تا طرفدارات پرشین بلاگ رو زیر و رو نکردن ، هرچه زودتر آپ کن )
پ.ن۲ : کامپیوترم رو به بهبوده ، آخه قبلا وارد اکانت های مردم میشد ولی الآن وارد اکانت خودم میشه ، فقط یکم بی تربیت شده ، آدرس هر وبلاگی رو که میزم ، وارد وبلاگای غیر اخلاقی میشه
، فکر کنم عیب از ISP باشه ، چون Windows م رو عوض کردم ولی باز مشکل داره ، نکنه یه نوع ویروسه ؟؟؟
پ.ن۳ : از همه ی اونایی که نمیتونم به بلاگشون سر بزنم ، عذر خواهی میکنم ، به محض اینکه کامپیوترم دست از بی مزه بازی در آورد ، میآم
در طول ۲ روز ، با بدترین بدشانسی ها روبرو شدم
. بد شانسی هایی که توی عمرم بی نظیر بود . یکی یکی شروع میکنم به شمردن ، تا ببینی اصلا میشه این همه بد بیاری تو ۲ روز !!
۱- DVD Rom کامپیوترم از کار افتاد ، یعنی فقط فایلای داخل DVD یا CD رو نشون میداد ولی بازشون نمیکرد . برشداشتم بردمش پیش دکتر ، دکتر گفت اشکال از Windows یه بار دیگه نصبش کن ، وقتی Windows رو دوباره نصب کردم ، بازم کار نداد و هنوز هم معلوم نیست که چه بلایی سرش اومده ، گذاشتم یکم سرم خلوت تر بشه تا ببرم درستش کنم
۲- آدرس هر بلاگی رو که میزدم ، وارد یه بلاگ دیگه میشد ، مثلا آدرس بلاگ خودمو که میزدم ، وبلاگ یه آقایی به اسم سعید باز میشد . اولش واسم جالب بود ، هی آدرس وبلاگارو امتحان میکردم ببینم چی بهم میده ، مثلا آدرس بلاگ : من در سرزمین عجایب رو که میزدم ، میرفت تو یه بلاگ مذهبی که لوگوی بلاگش عکس حضرت اولفضل بود
. وقتی میخواستم وارد اکانتم تو پرشین بلاگ بشم ، هر بار وارد یه اکانتی میشد ( اگه یکی اینارو برای خودم تعریف میکرد ، باورم نمیشد ) . بازم زیاد از این مشکل عصبانی نشدم ، ولی وقتی میخواستم وارد اکانتم توی سایت دانشگاه بشم که حذف و اضافه کنم ، دیدم رفت توی فایل یه نفر دیگه که برق میخوند و ورودی ۸۲ بود . اون موقع بود که قاط ( غات ، غاط ، قات ) زدم و دلم میخواست با کیبورد بکوبم تو مانیتور ، ولی باز خودمو کنترل کردم . خدارو شکر پس از گذشت ۲۴ ساعت ، این مشکل خود به خود حل شد
۳- وقتی داشت دست آخر رنگ رو توی پذیرایی میزد ، دیدم یه کمی از رنگای گوشه ی شومینه ، باد کرده ، وقتی نقاشه دست گذاشت روش ، دیدم یه تیکه رنگ کنده شد و زیرش سوراخه ، به سوراخ که دست گذاشتیم دیدیم که خیسه . وقتی پیگیر ماجرا شدیم دیدم یکی از لوله های توی کار نم میده 
. بعد از اینکه ۳-۴ تا گاو و گوسفند و شتر نذر کردیم ، بالاخره خدا کوتاه اومد و به جوونی من رحم کرد چون فهمیدیم که لوله نشتی نداشته ، بلکه عرق میکرده ، نمیدونم لوله کشه چیکارش کرد که عرق کردن یادش رفت ( فکر کنم لوله مون رو رشتی کرد )
۴- امروز میخواستیم خیر سرمون ، تو این ترم واسه ی اولین روز بریم دانشگاه ، وقتی رسیدم دیدم یه وانت با ۵۰۰ تا بلندگو پشتش ، داره به خواهر مادر آمریکا تجاوز میکنه و حدود ۱۰۰۰ نفر هم دارن نگاش میکنن ، وقتی جویا شدم ، دیدم امروز به دلیل هتک حرمت به حرم ... دانشگاه تعطیل بوده ( من معنی هتک رو نمیدونم ، شاید اصلا یه جور دیگه مینویسنش ، اون سه تا نقطه هم مال اینه که نمیدونم حرم کی رو پکوندن ) . در حینی که وانتیه داشت اون وسط مانور میداد ، هی پشت بلندگو میگفت : دانشجویان محترم ، لطفا به طرف مسجد دانشگاه حرکت کنید ، ولی کو گوش شنوا ، همه حواسشون به این بود که اگه یکی از آهنگای Scooter از این بلندگو ها پخش میشد ، چه حالی میداد . خلاصه دست از پا درازتر برگشتم خونه
پ.ن۱ : تا مدیریت PWB پوست کله مو نکنده ، هرچه زودتر باید قسمت بعدی رو تحویلش بدم ( هل من ناصر ینصرنی ؟ )
پ.ن۲ : تو یه مجله این رو خوندم : اسم شرکت های مهم کامپیوتری چگونه انتخاب شده است ؟
Adobe : اسم رودخانه ای که از پشت منزل موسس آن جان وارناک عبور میکند
Apple : میوه ی مورد علاقه ی استیو جابز موسس و بنیانگذار شرکت Apple ، سیب بود و بنابراین اسم شرکتش را Apple گذاشت
Google : گوگل در ریاضی نام عدد بزرگی است که تشکیل شده است از عدد یک با صد تا صفر جلوی آن . موسسین سایت و موتور جستجوی گوگل به شوخی ادعا میکنند که این موتور جستجو میتواند این تعداد اطلاعات ( یعنی یک گوگل اطلاعات ) را مورد پردازش قرار دهد
HP : شرکت معظم HP توسط دو نفر به نام های بیل هیولد و دیو پاکارد ، تاسیس شد . این دو نفر برای اینکه شرکت هیولد پاکارد یا پاکارد هیولد ، نامیده شود ، مجبور به استفاده از روش قدیمی شیر- خط شدند و نتیجه هیولد پاکارد
پ.ن۳ : آخه اگه ایران ، اصفهان رو نداشت ، چیکار میکرد . این سایت رو ببین تا خودت بفهمی ( اول آدرس سایتو ببین ، بعد محتویاتشو )