دیشب نزدیک بود بشینم به حال خودم زار زار گریه کنم
. آخه واسه اینکه تو تابستون حوصله م سر نره ، واحد تابستونه گرفتم
. اونم نه یک روز و نه دو روز ، چهار روز ( شنبه ، دوشنبه ، سه شنبه ، چهارشنبه ) از ۸:۳۰ تا ۱۳:۳۰
. تنها دلخوشیم به اینه که داوود هم واحد گرفته . من نمیدونم با این همه تفریحات متنوع و جذابی که واسمون فراهم کردن ، چرا رفتم واحد تابستونه گرفتم . اصلا بعضی شبا با بچه ها گیج میشیم که کدوم محل تفریح بریم .
نکته ی قابل توجه اینجاست که آفتاب دانشگاه ما ، دقیقا مثل آفتاب جهنمه ، یعنی فکر کنم من و داوود مشکلی با جهنم نداشته باشیم ، به راحتی با گرماش کنار میآیم . البته به قول داوود وقتی ما بمیریم ، همه ی پیامبرا و اماما جلو در بهشت ایستادن و با شرمندگی دستشونو جلوی چشماشون گرفتن و میگن : ما شرمنده ایم ، ما عذر میخوایم ، این اونی نبود که می میخواستیم اجرا بشه .
با ۶ واحدی که این تابستون گرفتم ، ترم آخر ۱۲ واحد باید پاس کنم
. فقط یه عقل ناقص میتونه این کارو با خودش بکنه . ولی وقتی یاد بیکاری های توی خونه میافتم ، میفهمم که اونقدرا هم کم عقل نیستم .
SMS
Torke mikhaste namaz bekhoone , Mohr nadashte , emza mikone
تبر
یه روز یه هیزم شکن وقتی توی جنگل داشت شاخه ی یه درخت رو قطع می کرد ، تبرش از دستش در رفت و افناد توی دریاچه ی کنارش... وقتی مرد داشت گریه می کرد ، فرشته ای ظاهر شد و پرسید : " چرا داری گریه می کنی ؟ "... مرد گفت که تبرش افتاده توی آب... فرشته رفت زیر آب و بعد با یه تبر طلا ظاهر شد و پرسید : "این تبر توئه ؟ " ... مرد گفت : "نه"... فرشته دوباره رفت زیر آب و این دفعه با یه تبر نقره ظاهر شد و پرسید : " این تبر توئه ؟ " ... مرد گفت : "نه"... بازم فرشته رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید : " این تبر توئه ؟ " ... مرد گفت : " آره ، خودشه "... فرشته از راستگویی مرد خیلی خوشش اومد و هر سه تا تبر رو داد به مرد و مرد خوشحال برگشت خونه...
یه روز وقتی مرد هیزم شکن و زنش داشتند کنار اون دریاچه راه می رفتند ، زن هیزم شکن افتاد توی آب ! ... مرد زد زیر گریه و فرشته ظاهر شد ... فرشته پرسید : " چرا داری گریه می کنی ؟ "... مرد گفت : "اوه فرشته ی مهربون! زنم افتاده توی آب ! " ... فرشته رفت زیر آب و بعد همراه با جنیفر لوپز ظاهر شد !... فرشته پرسید : " این زن توئه ؟ "... مرد گفت : " آره ، خودشه ! " ... فرشته برزخی شد و داد زد : " ای حقه باز! این حقیقت نداره ! " ... مرد جواب داد : "اوه منو ببخش فرشته ی من! یه سوء تفاهم پیش اومده... ببین ، اگه من در مورد جنیفر لوپز می گفتم نه ، تو دوباره می رفتی و با ((مرلین مونرو)) بر می گشتی !... بعد من بازم می گفتم نه ، و تو باز می رفتی و این دفعه زنم رو می آوردی ... و وقتی من می گفتم آره خودشه ، تو هر سه تا رو می دادی به من!... ولی من مرد بدبختی هستم و از پس خرج و مخارج سه تا زن بر نمیام و نمی تونم از هر سه تا مراقبت کنم ... همین یکی هم واسه ی هفت پشتم بسه ! "...
فرشته هم انقدر از این منطق و استدلال خوشش اومد که جنیفر رو دوباره انداخت توی آب و خودش رفت سالیان دراز با مرد زندگی کرد!!!...
از این داستان نتیجه می گیریم که هر وقت یه مرد دروغ گفت ، حتما" به خاطر یه علت کارآمد و شرافتمندانه بوده
دیبدمینی

شنبه ی هفته ی پیش ( یعنی شب قبل از آخرین امتحانم ) همه ی فامیل تو باغ عموم دعوت بودیم . منم چون واسه امتحان خونده بودم ، تصمیم گرفتم که با خانواده برم خوش بگذرونم . ساعت ۸:۳۰ شب بود که به طرف باغ حرکت کردیم ( باغشون تو جاده ی اصفهان نجف آباده) . نزدیکای کهریزسنگ که رسیدیم ، یه موتوری از تو فرعی اومد جلو ماشین ما . قبل از ترمز ، ۱۰۰(Km/h) سرعت داشتیم ، وقتی بابام پاشو گذاشت رو ترمز ، سرعت رسید به ۷۰ تا ، ولی دیگه خیلی دیر شده بود ، چون ما با همون سرعت ۷۰ تا زدیم به پشت موتوریه .
صحنه ای که جلوی چشمام اتفاق افتاد رو نمیتونستم باور کنم ، بیشتر مثل این فیلم آمریکایی ها بود که پر از بدل کاره . وقتی با اون سرعت زدیم بهش ، متوریه ، افتاد رو کاپوت ماشین و به شدت کمرش با شیشه ی ماشین برخورد کرد ، بعد پرت شد ۲۰ متر جلوتر از ماشین ، موتورشم بدون سرنشین یه مسیری رو طی کرد و افتاد تو جوب .
مامانم که از ترس شوکه شده بود ، بدون اینکه از جاش حرکت کنه ، ناباورانه دور و برشو نگاه میکرد . من که کاملا زبونم بند اومده بود ، از ماشین پیاده شدم و رفتم به طرف موتوریه . یهویی دیدم موتوریه بلند شد ایستاد و شروع کرد به راه رفتن . من که از تعجب شاخام داشت میزد بیرون ، رفتم طرفشو گفتم : خوبی ؟ طوریت که نشده ؟ موتوریه گفت : نه !!!! بعد بابام اومد کنارشو ، گفت چرا اینطوری اومدی وسط خیابون ؟ موتوریه گفت : ترمزم بریده بود . در حین حرف زدن بودیم که یهو دیدیم حدودا ۲۰ تا دهاتی ریختن دورمون و دارن بدجور نگامون میکنن . راننده موتور گفت : تقصیر من بوده ، اجازه بدین برن . ما هم وقتی مطمئن شدیم که سالمه ، راه افتادیم . جالب اینجا بود که کلاه کاسکت هم نداشت .
تو اون لحظه ای که زدیم به موتوریه اول به مامانم فکر میکردم که تا آخر عمر این صحنه یادش نمیرفت و افسردگی شدید پیدا میکرد ، بعد به بابام فکر کردم که اگه یهو خدای نکرده از ترس سکته میکرد ، چی میشد . آخر کار هم به خونواده ی موتوریه .
راستی خواهرمو یادم رفت ، وقتی بعد از تصادف راه افتادیم به طرف باغ ، دیدم خواهرم یواش یواش داره گریه میکنه ، منم گرفتمش تو بغلم ، تازه بغضش ترکید و شروع کرد بلند بلند گریه کردن . منم افتاده بودم رو دنده ی مسخره بازی و هی میگفتم : عجب صحنه ی اکشنی بود ، خیلی حال داد . اینقدر از این چرت و پرتا گفتم تا بالاخره خندید و یواش یواش فراموش کرد .
فقط یه معجزه میتونست مارو از این کابوس وحشتناک نجات بده ، که خدارو شکر این اتفاق افتاد و من ومعجزه رو به چشم خودم دیدم .
حالا قسمتای طنز ماجرا :
۱- من وقتایی که بابام رانندگی ممیکنه ، یه ماشین که جلومونه ، به بابام میگم : بابا بزن بهش ۵ امتیاز داره ، همینطور که مدل ماشینا میره بالاتر ، امتیاز هم بیشتر میشه . وقتی داشتیم با اون سرعت میزدیم به موتوریه ، میخواستم بگم بابا موتوریا امتیاز منفی دارن ۲- موتوریه یک پلاستیک سیاه پر از گوجه عقب موتورش بود که وقتی زدیم بهش ، این پلاستیک پکید و ما همگی فکر کردیم که سر موتوریه متلاشی شد و پاشید رو شیشه . واسه همین بابام جلوی چشمای مامانمو گرفت ۳- موتوریه اومده بود کنار ماشین ومی گفت : ببخشید که این بلارو سر ماشینتون آوردم ، شرمندم ۴- احتمالا موتوریه دیشب گرم بوده و نفهمیده که مرده ولی مطمئنم که تا الان دیگه تموم کرده ، چون اون طوری که ما بهش زدیم ، اگه به شتر میزدیم ، حداقل یکی از پاهاش میشکست
از بچگی هم از موتور بدم میومد ، تا حالا یک بار هم سوار موتور نشدم . اگه من میفهمیدم کی این موتور رو اختراع کرده ، چنان بلایی سرش میآوردم که مرغان عالم به حالش عر عر کنن .
مرد از دیدگاه شیمی
برای تهیه این عنصر باید واکنشهای شیمیایی پیچیده ای را متحمل شد ! ابتدا مقداری اکسید اسکناس و نیترات زوریم شش ظرفیتی را در مقداری سنگ پای قزوین حل کرده و پس از مدتی گاز ادعا و سولفور قپی از آن متصاعد میشود در نتیجه به صورت رسوب روی دیواره ی سنگ پا باقی میماند*1!
البته از دمپایی و وردنه هم میتوان به عنوان کاتالیزور استفاده کرد .*2
خواص شیمیایی این عنصر :
بعضی از انواع این عنصر بسیار زشت و بدترکیب بوده و میل شدیدی برای ترکیب شدن با نیترات ژل و سولفونات روغن کله پاچه دارند که پس از واکنش با این مواد نسبتا قابل تحمل میشوند. نوعی دیگر از این عنصر به علت اندکی ته چهره و آب اسکنیژه پیوند محکمی با خورده شیشه میدهد و دارای خاصیت موزیگری و همسرآزاری شدیدی هستند که برای خالص کردن این عنصر کافی ست که آن را در یک سیستم سربسته مثل آشپزخانه قرار داد و با استات قابلمه مخلوط نمود .*3
و خواص فیزیکی آن :
از جنس بسیار سخت و خشن میباشد و به سرعت تحت تاثیر محیط و ناز و عشوه قرار میگیرد و از خود بیخود میشود . برای ذوب این عنصر میتوان از ناز سوزآور به کمک لبخند 2 درصد وزنی - نازی استفاده کرد . این عنصر میل ترکیبی شدیدی با عنصر زن دارد ولی به علت الکترونگاتیوی کم عنصر زن به ترکیب به صورت ضایع تبخیر میشود و مشغول التماس الکترون از عنصر زن میشود . *4
دمای جوش این عنصر بسیار پایین بوده و به سرعت به جوش می آید که برای جلوگیری از این جوشش میتوان از یک چمدان و یک اردنگی استفاده نمود و عنصر مورد نظر را به طبیعت پرتاب نمود
خوشا دردی که درمانش تو باشی ( savare-bisar )
آخه پسر ، مگه مجبوری همه ی درسارو بذاری شب امتحان بخونی که اینطوری ، وقتِ سر خاروندن هم نداشته باشی ( احتمالا این سئوال رو ۱۰۰۰ بار از خودت پرسیدی ) .
من نمیدونم اگه این حافظه ی موقت رو نداشتیم ، من چیکار میکردم . در عرض ۲ روز یا شاید هم کمتر ، کتابو به صورت mp3 میکنم تو مغزم . منتها چون حجمش خیلی کم شده ، کیفیتشو از دست میده و سر امتحان وقتی Play میکنم ، خش خش میکنه و اطلاعات رو با وضوح به مغز نمیرسونه . باید یه مغز با حجم بالاتر بخرم ( یه چیزی حدود ۱۰۰ گیگ ) یا به فکر یه پورت USB رو سرم بیافتم . راستی اگه دانشمندا بخوان یه پورت ( Port ) رو بدن تعبیه کنن ، کجارو انتخاب میکنن ؟؟ این چیزایی که میگم ، ممکنه الآن خنده دار باشه ولی اگه ندیدی دو نفر مثل برادران رایت که نقاشیای لئوناردو رو جدی گرفتن ، حرفای منو جدی بگیرن و یه پورت رو بدن بسازن . اصلا یه پورتره ( این کلمه رو از خالم یاد گرفتم
، قابل توجه کسایی که معنیشو نمیدونن ، یعنی : نقاشی صورت) بکش که چند تا پورت داره ، فکر کنم کلمه ی پورتره هم از همون پورت میآد .
چون عکسای قالب وبلاگ ، حجمشون زیاد بود و دیر بالا میومد ، یکم حجمشون رو کم کردم و با یه سری تغییرات خیلی جزئی گذاشتمشون تو وبلاگ . این عکسی هم که این بالاست ، عکس خودمه ، منتها از بس دیر عکسو گرفتن ، من رو گیتارم خوابم برد . تازه از بد شانسی ما ، همون موقع باد گرفت ، واسه همینه که همه چیز یکم کشیده افتاده ( چون باد هم تو تصویره ) .
تو این مدت که نبودم ، تو وبلاگم زلزله اومده ، آخه موزائیک های Background جا به جا شده . بیچاره آوریل ، نصف صورتش تو یه موزائیکه ، نصف دیگه ش تو یه موزائیک دیگه . از ترس زلزله ، عکسی که واسه E-mail گذاشتم ، قلبش داره تاپ و توپ میزنه ( یه نگاه بنداز ) .
قسمت آرشیومم چشمک زن شده ( یعنی خطر ) که البته خودمم معنیشو نفهمیدم . آهنگ وبلاگمم برداشتم ،عوضش یه آهنگ با حال گذاشتم کنارعکسم که مطمئنم تا حالا نشنیدی . البته حجمش زیاده ( حدودا ۱.۷ مگابایت ) ، واسه همین به صورت اختیاری گذاشتم که هرکی دلش خواست ، Downloadش کنه .
راستی ، بپا یهو کلیک راست نکنی ، وگرنه ...