حمید و ...
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      حمید و ... (؟)
۳۰۸- ادب پارسی ۲ نویسنده: حمید و ... - یکشنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸٥

و اما بخش دوم را با دلی آزرده و چشمانی خیس مینویسم ، چرا که خوانندگان متوجه صنعت هایی که در گفتار قبلی به کار رفته بود نشدند و این باعث دلتنگی من شد که چرا نسل امروز چنین با ادب پارسی خود بیگانه اند . در جمله ای که بنده کتاب را مربوط به دوران صفوی معرفی کردم ، صنعت مبالغه به کار رفته بود تا قدمت کتاب بیشتر جلب توجه نماید .

 

بی مقدمه به سراغ ادامه ی صفحات باقی مانده از این کتاب ارزشمند میرویم :

 Persian book 6

در صفحات قبل ماهیت واضحی از نویسنده ی کتاب رو نشده بود  ولی با کمی تامل در صفحه ی ۱۲ ، میتوان  بدین نکته پی برد که نویسنده خاطره ی خوبی از فریدون داشته که بدین خوشحالی از او یاد میکند . با تحقیقات بیشتری که به عمل آمد معلوم شد که نویسنده در شهر ی به اسم  وین ( قزوین امروزی ) زندگی میکرده که مردان این شهر علاقه ی بسیار زیادی به کودکان داشته اند و همین باعث شده که نویسنده ی کتاب با فریدون عهد بندد که نام او را در کتاب بیاورد و کمی نیز در مورد او تعریف کند ، باشد که کودکان دیگر تشویق شوند و با نویسنده عهدهای پی در پی ببندند . و مطلب آخر در این صفحه اینکه از بیت چهارم شعر ، میتوان بدین نکته پی برد که شاخ در جیب گذاردن در آن دوران نیز وجود داشته و تا به امروز ادامه دارد .

 

چنان که در تصویر صفحه ی کناری پیداست باز پروز کلانتری ( نقاش کتاب ) قصد ترویج فرهنگ بیگانه البته اینبار آسیای شرقی ( چشم بادامی ها ) را داشته ، غافل از اینکه آنها به هیچ عنوان عرقچین به سر نمیکنند و این بیشتر کار نانواهای ایرانیست . ولی اگر از حق نگذریم ، لبخند ملیحی که به لب لبنیاتچی می باشد باعث بسی شادی در کودکان میشده به طوری که بچه های محل قصد اسکل کردن او را میکنند و جریان درس این صفحه شکل میگیرد . از پرسشهای این درس میتوان فهمید که نویسنده نیز به نکته ی این درس پی نبرده و قصد دارد با زبان بی زبانی از  بچه ها بپرسد . از میزان IQ  او به راحتی میتوان فهمید که او ۲ رگه بوده که همانطور که گفته شد یک رگ آن مربوط به وین و رگ دیگر آن مربوط به بیل ( اردبیل امروزی ) می باشد .

 Persian book 7 

مشهودترین قسمت این دو صفحه ، مردیست که با کت و شلوار پشت میز نشسته و با ترازو نان ها را وزن میکند که این نشان از آماتور بودن شاطرها در آن زمان دارد که مثلا چانه ای درست میکرده اند که وقتی پهن میشده ، به اندازه ی کف دست میشده و چند دقیقه بعد چانه ای درست میکرده اند که پس از پهن شدن از درب نانوایی بزرگتر بوده .

 

درست است که دارنده ی این کتاب ، دانش آموزی گاودار بوده ولی پدر او شخصی مایه دار محسوب میشده ، چرا که در آن زمان ۷۰۰۰۰ تومان یا حتی ریال پول بسیار زیادی بوده و این نشان میدهد که دانش آموز گاودار در فکر دزدیدن و فروش یکی از گاوها بوده تا با پول آن یک تویوتا ( از نوع CAMRY آن زمان ) خریداری کرده و با دوست موئنثش ( که  ابتدای نام او را در صفحه ی بعدی به حروف لاتین نوشته شده (M   )) به دیاری بگریزند . و به احتمال زیاد این پیشنهاد از طرف دوست موئنثش بوده ، چرا که جلوی حرف ابتدایی کلمه ی او علامت ( : ) گذاشته شده که این نشان از نقل قول او دارد .

Persian book 8

 

در این صفحه ، نویسنده از هدف شوم دانش آموز گاودار ( یعنی فروختن گاو پدر ) مطلع شده و به هر ترتیبی که بوده قصد منصرف کردن او را داشته ، چرا که با گریختن دانش آموز گاودار ، دیگر چیزی به نویسنده نمیماستیده . پس در یک حرکت استراتژیکی با پر فایده تر جلوه دادن گاو نسبت به تویوتا CAMRY ، دانش آموز گاودار را پیچانده .

Persian book 9

در آن زمان هنوز فواید حیوانات دیگر از قبیل شامپانزه ، گراز وحشی ، ارانگوتان ( در بعضی دعواها با نام الانگوتان نیز شنیده شده ) و بسیاری حیوانات دیگر کشف نشده بوده وگرنه نویسنده ی کتاب زحمت آوردن فواید آنها را در کتاب پارسی سال دوم دبستان میکشید .

اگر بخواهیم به طور کلی به کتاب پارسی آن زمان نیم نگاهی بیاندازیم ، به طور قطع به این موضوع پی خواهیم برد که بیش از این که این کتاب قصد در تعلیم و تعلم کودکان داشته باشد ، قصد در شناساندن حیوانات مختلف داشته ، از اینرو میتوان به جای ادب پارسی ، آن را ادب حیوانی نیز نامید .

در پایان ، از خواننندگان محترم خواهشمندم جهت شادی روح تمام دست اندرکاران تولید این کتاب صلواتی بفرستند ، باشد که خدایشان بیامرزدشان ( وسیله ی ایاب و ذهاب درب منزل منتظر شماست )

 

پ.ن : اگه تلفن خیلی خیلی ضروری دارین فقط 174 کیلومتر دیگه برین جلو ، اونجا یه تلفن نصب کردیم ( استرالیا )

  نظرات ()
۳۰۷- ادب پارسی ۱ نویسنده: حمید و ... - دوشنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٥

 

در این یادداشت قصد داریم تا با نثری روان ، تاریخچه ای از کتب فارسی را برای دوستداران اهل ادب به نقد و بررسی بگذاریم ، باشد که آیندگان از آن بهره جویند و دعای خیری در حق این بنده ی حقیر نمایند.

 

چون مجال بسی کوتاه است و سخن بسیار، در این بخش تنها به توصیف یکی از قدیمی ترین کتابهای باقی مانده از دوران صفوی بسنده میکنیم .

 

Persian book1 

 

تصویر فوق ، صفحه ی اول این کتاب گرانبهاست . فن شناسان اهل ادب ، پس از تحقیق و تفحص بسیار ، به این نتیجه نائل شدند که به چند دلیل این کتاب جلد ندارد : (الف) چون کتاب کلاس اول نیز بی جلد بوده (ب) جلد اختراع نشده بوده (ج) بارش برف و باران کم بوده و احتیاجی به جلد نبوده (د) جلد دار بودن کتاب نوعی سوسول بازی محسوب میشده (ه) دارنده ی کتاب ، گاودار بوده و احتمالا گاوها جلد کتاب را خورده اند

که احتمال گزینه ی آخر از همه بیشتر است ، چون بقایایی از جلد در کنار تصویر (سمت چپ) دیده شده .

همانطور که در این صفحه مشاهده می شود ، در آن زمان نیز اشاعه ی فرهنگ غرب در میان کودکان ایرانی رواج داشته و این کلمه با حروف لاتین FARSI که در گوشه ی سمت راست توسط دانش آموز گاودار نوشته شده به اثبات میرسد .

هاله ی زرد رنگی که در وسط صفحه قرار دارد ، نشان از آن دارد که دانش آموز گاودار در حال خوردن آب گوشت بوده که چون آبگوشت بسیار داغ بوده ، پسرک دهانش میسوزد و قصد بیرون ریختن آبگوشت را از دهان خود میکند ، در همان هنگام به یاد خشم پدر و مادر میافتد که اگر روی فرش یا سفره بریزد ، آنها اورا خواهند کشت ، پس آبگوشت هارا به روی کتاب خود می ریزد و این نشان میدهد که کودکان آن دوران کاملا نسبت به کتب درسیشان بی ملاحظه بوده اند و همین دلیل باعث شد تا در آینده درسی با عنوان تصمیم کبری به دروس کتب فارسی اضافه شود .

در اواسط صفحه سمت چپ ، دو سوراخ ریز با فاصله ۱۲ میلیمتر دیده می شود که بازگو کننده ی آن آست که در آن زمان به تازگی منگنه اختراع شده بوده و دانش آموز گاودار ، آن را روی این صفحه از کتاب خود امتحان کرده چون بقایای منگنه در صفحات دیگر دیده نمیشود .

 

Persian book2

 

دلیل ترک تحصیل بیشتر بچه ها در آن دوران ، ریشه در خط کتاب دارد ، چرا که محمد سلحشور ( خطاط کتاب ) گمان کرده که میخواهد برای دوست مؤنثش نامه بنویسد که با خط نستعلیق کتاب را نگاریده و ، غافل از آنکه ممکن است بچه ها نتوانند بخوانند . البته خود او نیز بر اینکه خط او برای کودکانی چون دانش آموز گاودار خوانا باشد ، شک برده بوده ، این را می توان از پرسش های آخر درس فهمید ( پرسش شماره ی ۱ قسمت سوم : کدامیک از شما می تواند این درس را شمرده و بلند بخواند ؟ )

خاله یا همان معلم دوران ابتدایی که در تصویر دیده میشود با لباسهای مستهجن ، قصد فریب بچه های معصوم را دارد و تخته سیاه چنان بالا کشیده شده که هنگامی که خاله میخواهد روی آن چیزی بنویسد ، مجبور است روی انگشتان خود بایستد و این از پشت صحنه ای ایجاد میکند که باید همه بگویند خدا پدر و مادر پرویز کلانتری ( نقاش کتاب ) را بیامرزد . و بازاینها همه نشانه های ترویج فرهنگ غرب است .

 

Persian book 3

 

سرودی که هم اکنون در این صفحه پیش رو دارید ، به طور قطع حداقل یکبار شنیده اید ولی هیچوقت نام شاعر آن فاش نشده ، چرا که حتی دانش آموز گاوداری چون صاحب این کتاب ( که از IQیی در حد خرس مهربان دارد ) به این نکته پی برده که شاعر بیش از اندازه از کلمه ی ((باشیم)) استفاده کرده و به ازای هر ((باشیم )) یک شماره زده تا ببیند شاعر کی از رو می رود . البته ۳ عدد ((باش)) در دو بیت بعدی نیز وجود دارد که دانش آموز گاوچران به عقل نابالغش نرسیده که شماره بزند ، شاید هم تا ۳ بیشتر قادر به شمردن نبوده .

بقایای آبگوشت ها در این صفحه ، حاکی از آن است که آبگوشت در آن زمان بسیار چرب و لذیذ بوده و مطمئنا دانش آموز گاوچران به علت بیرون ریختن آبگوشت ها ، دست نوازشی از سوی پدر خود احساس کرده .

شماره ی صفحات نشان از آن دارد که ((شرکت سهامی افست)) خاطره ی بدی از اعداد زوج داشته ، چراکه تا آنجا که میشده از نوشتن آنها پرهیز کرده .

Persian book 4 

 

در این درس نویسنده تحت تاثیر دانش آموزان گاو دار قرار گرفته و در پی تشویق آنها به درس و مدرسه برآمده و این ۲ صفحه را به آنها اختصاص داده . به احتمال زیاد دانش آموز گاودار در این درس بسیار خوش درخشیده و به تمام پرسش ها به درستی پاسخ داده ( مخصوصا پرسش شماره ی ۲ ) .

البته پرویز کلانتری ( نقاش کتاب ) نکات انحرافی نیز در تصویر کشیده که دانش آموزان را به گمراهی بکشاند ، مثلا در پرسش شماره ی ۳ ممکن است دانش آموزان شهری فکر کنند آن دو مرد دارند گاوهارا شکنجه می کنند ، چرا که کله ی گاو سفید ، کمی سرخ شده ولی دانش آموز گاوچران آنها را از اشتباهی که بدان مرتکب شده اند ، آگاه میسازد ( این هم از مزایای بودن یک دانش آموز گاودار در کلاس است ) .

 

پ.ن۱ : چون این پست یکم طولانی شد ، ۲ قسمتیش کردم

 

پ.ن۲ : این هم از فوائد بچه معروف شدنه ، نمیذارن یه آب خوش از گلوت پایین بره ، لحظه به لحظه ی زندگیتو زیر نظر دارن :

 Anjelina Jolie 1Anjelina Jolie 2Anjelina Jolie 3

Anjelina Jolie 4Anjelina Jolie 5

 

  نظرات ()
مطالب اخیر ۴۱۶- Krakow ۴۱۵- در سوگ تو (۱) ۴۱۴- چشم و نظر ۴۱۳- دهمین سالگرد تولد وبلاگم ۴۱۲- فلوریدا (۲) ۴۱۱- فلوریدا (۱) ۴۱۰- مراسم عید نوروز و SMU شو ۴۰۹- واشنگتن ۴۰۸- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۲) ۴۰۷- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۱)
کلمات کلیدی وبلاگ خاطرات (۱٢٢) عمومی (۱٠٧) سخنی از بزرگان (٦٦) رومینا و حمید (٤٤) مناسبت ها (۳٥) زندگی در امریکا (۱٥) طنز تصویری (٩) با هنرمندان (٧) تحصیل در امریکا (٦) کار در امریکا (٥) ورزشی (غیرمتعارف) (٤) سفر (٤) قرار وبلاگی (٤) کنسرت (٢) اپلیکیشن آیفون (٢) لاتاری گرین کارت (۱) پدر (۱)
دوستان من خانه دلتنگ غروبی خفته بود برای امروز، فردا و همیشه ام من به پایان دلم نزدیکم دیگه هرجور میدونی ابهامات یک حوا من و من ... کلبه ی ویوارا دو تاسوگلی روزهای من دنیای آبی سانتاماریا بهشته آبی سلاله نه گفتنی آموزشی فرمول ساز دو کلمه حرف حس یک زن حس زندگی مهندس کوچولو رد پای زندگی... برای فردای حافظه ام گاه نوشته های یک سحر دلتنگی های من خودم وسایه