+ ۲۹۵- باز هم سفر

المسافر كالمجنون ...

چون از هر يادداشتم يك نكته ی علمی ميريزه ترسيدم حالا كه ميخوام برم مسافرت - با استناد به جمله ی بالا - يهو يه مطلب غير علمي بگم ، واسه ی همين ، تكميل اين يادداشت رو واگذار ميكنم به وقتی كه از سفر اومدم . راستی ، نگفتم دارم كجا ميرم ، طبق معمول هر سال ، داريم ميريم شمال

پ.ن۱ : اين يادداشت ادامه دارد

پ.ن۲ : من گفته بودم در مورد يادداشت قبلی نظرمو ميگم ؟؟؟؟؟؟ نه ، يادم نميآد همچين حرفی زده باشم !!!!! شماها يادتونه ؟؟؟؟ اصلا چه معنی داره ، آدم واسه يادداشت خودش نظر بده

واااای که چقدر این شمال گرم بود ، یعنی وقتی از تو ویلا میومدیم بیرون ، احساس میکردیم وارد جهنم شدیم ، به خود شمالیا که میگفتیم ، بهمون میگفتن " هوا گرم نیست ، شرجیه و چون به هوای شرجی عادت نداریم ، احساس میکنیم که گرمه " . به نظر من هوا شرجی تر از داخل حمام بود

قبلا در مورد موهام و هوای شرجی توضیحات کاملی داده بودم ولی این دفعه دیگه ، موهام اون روی خودش رو کار گذاشته بود و من شرمنده ش شدم . هرکس از کنار من رد میشد ، یکم فکر میکرد که این چه موجودی بود که از کنارش رد شده و من با اعتماد به نفسی باور نکردنی ، در بین مردم راه میرفتم ، خدا خیلی منو دوست داشت که من تو شمال به دنیا نیومدم ، وگرنه بيشتر شماليا به شهراي اطراف مهاجرت میکردن ، اینقدر دعا کردم که یهو یه آشنا اونجا نبینم ، چون اگه کسی منو با اون حالت مو میدید ، مطمئنا با من قطع رابطه میکرد

یه اتفاق جالبی توی این سفر افتاد که باعث شد ، بنده دست به یک کاری بزنم که ممکنه بعده ها به دردم بخوره

هر سال که میریم شمال ، دوستم اسي ( همون اسماعیل خودمون ) واسمون برنج میپزه ، چون ناسلامتی ۴ سال تو شهر غریب ، پخت و پز میکرده ، جالب اینجاست که هر بار هم که برنج میپزه ، برنجا به هم میچسبه ، طوری که احساس میکنی ، کوفته پخته ، و ما هم از درد مجبوری ، باید بخوریم برنجاش دقیقا عین این چینی ها ست که تو یه کاسه شیر برنج میخورن ، یعنی وقتی میخوای تعارف کنی ، نباید بگی یک کفگیر برنج ، باید بگی ، یه تیکه برنج . هر بار هم یه بهونه ای میآره که کارشو توجیح کنه ، مثلا بار اولی که اینطوری شد ، گفت : قابلمه کوچیک بوده ، بار بعدی گفت ، قابلمه بزرگ بوده ، دفعه ی بعدی گفت زیرشو دیر خاموش کردیم ، ما هم که از برنج پختن سر در نمیآوردیم ، حرفاشو باور میکردیم . تا اینکه امسال باز هم از همون نوع برنج واسمون پخت من که دیگه شاکی شده بودم گفتم اسی ، اگه من واسه ی اولین بار برنج بپزم مطمئنم که بهتر از تو میشه ، چون دیگه بالاتر از سیاهی که رنگی نیست . اونم گفت خوب این دفعه تو بپز . منم کارای هرگز نکرده ، زنگ زدم به مامانم و گفتم مامان جون لطفا طرز برنج پختن رو واسم SMS کن . مامانم هم تو ۵ تا SMS ، دستور کار رو واسم فرستاد . نمیدونم چرا اینقدر به خودم مطمئن بودم که برنجم خوب از آب در میآد ، ولی دوستام اصلا چنین احساسی نداشتن و وقتی که گفتم میخوام برنج بپزم ، به جز اسي ، با مخالفت شدید بقيه روبرو شدم ، ولی من سرسخت تر از این حرفا بودم که بخوام با یه مخالفت جزئی ، عقب بشینم . این بود که به محض اینکه برنج خریدیم ، دست به کار شدم و مرحله به مرحله ، کارایی که مامانم گفته بود رو انجام دادم . چون میخواستیم ماهی بخوریم ، باید حتما پلو می پختیم ، چون ماهی بدون پلو ، اصلا حال نمیده و اگه یهو برنجا خراب میشد ، در واقع ماهی هم حروم شده بود ، اونم چه ماهی ای ، ماهی سفید .

خدا خواست و من جلوی دوستام رو سفید شدم و برنجی که پختم خوب از آب در اومد ، یعنی حداقل دونه هاش از هم جدا بود ، جا داره اینجا از مامان خوبم تشکر کنم که دستور کار رو طوری داده بود که من به راحتی برنج پختم . الآن دیگه به غیر از تخم مرغ ، برنج هم بلدم بپزم ، خواهش میکنم تشویق نکنید ، من متعلق به همه ی شما هستم

اون پ.ن هایی که اون بالاست ، مخفف پیش نوشته و این پ.ن های این پایین ، مخفف پی نوشته

پ.ن۱ : اینم یه تیکه از وجود من که متعلق به رومینای عزيزمه

پ.ن۲ : تا حالا ۵۰۰ هزار تا از اينجور نامه ها واسم اومده كه اگه اين نامه رو يا اين آفلاين رو واسه ي 2 ميليون آدم ظرف 25 ثانيه نفرستی ، همين الآن سكته مغزی ميكنی و شوت ميشی تو اون دنيا بعد هم يه چند تا مثال خارجی ميزنه كه مثلا غضنفر تو افغانستان اين نامه رو خوند و توجهی بهش نكرد و روز بعدش تريلی رفت رو سرش و تركيد ولی چون نامه تو دستش بود و كسايی كه اون اطراف بودن نامه رو ديدن ، سرش مثل تو ترميناتور جيوه ای شد و دوباره به حالت اوليه برگشت و چون نامه رو بين مردم پخش كرد ، اينقدر پولدار شد كه اسمشو عوض كرد و گذاشت بيل گيتس . خلاصه از اين جور چرت و پرتا كه همه تون باهاش سر و كار دارين ، ولی امروز وقتی يكی از اين نامه ها رو ميخوندم ، به يك جمله ی جالب بر خوردم كه گفتم بد نيست اينجا بذارمش ، كه هم مغزم متلاشی نشه و هم پولدار بشم . جمله ای كه نظر منو جلب كرد ، جمله ی آخريه كه توی اين نامه ست

نویسنده : ... & Hamid ; ساعت ٦:۱٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٢ امرداد ۱۳۸٥
تگ ها:




+ ۲۹۴- Brida

یه ۲-۳ هفته ایه که دارم کتاب Brida از نویسنده ی معروف پائولو رو میخونم . اینکه میگم ۲-۳ هفته ، مال اینه که از عمد طولش میدم ، آخه همونطور که میدونی ، کتاب هاش یه جوریه که با یه ریتم آرومی شروع میشه و این ریتم رو تا آخر کتاب حفظ میکنه ولی یه جذابیت خاصی تو نوشته هاشه که تورو میکشه به طرف خودش . مثل رمان های دیگه نیست که آخر هر فصل ، به یه موضوع هیجانی تموم بشه که خواننده رو مجبور کنه ، پشت سر هم فصل هارو بخونه . من هر روز ۳-۴ صفحه بیشتر نمیخونم ، تا دیرتر تموم بشه ، چون یه جورایی حیفم میآد که به سرعت کتابشو تموم کنم ، ولی متاسفانه داره تموم میشه  . تا قبل از اینکه این کتابو بخونم ، کار کسایی که میرن بیشتر از یک زن میگیرن ، واسم توجیهی نداشت ، ولی الآن توجیه پیدا کرد  .

قابل توجه کسایی که این کتابو نخوندن ، باید بگم ، نویسنده تو این کتاب معتقده که در ابتدای این دنیا ، یه تعداد روح محدودی بوده که با افزایش جمعیت ، این روح ها تقسیم شدن و رفتن تو وجود هر شخص . پس هرکس یه بخش از روحش تو وجود یه نفر دیگه ست . تو این کتاب نوشته هرشخص به دنبال بخش دیگرش میگرده که این همون عشق نام داره و اگه کسی بخش دیگرش رو پیدا کرد ، حتما تو عشق ، به اوج میرسه . یه جایی ، شخصیت داستان از استادش سئوال میکنه ، ممکنه یه شخص با ۲ نفر ملاقات کنه که بخش دیگرش باشند ؟ استادش جواب میده که بله ، ممکنه و اونوقته که انسان بدجوری سر دو راهی قرار میگیره .

این بیچاره هایی که میرن چند تا زن میگیرن ، طفلکیا هی با بخش دیگرشون روبرو میشن ، و چون سر دو راهی خیلی بدی قرار میگیرن ، پس هر ۲ تا راه رو انتخاب میکنن  . عربهای بدبخت هم ، بیشتر وقتا سر چهار راه قرار میگیرن و هر چهار راه رو هم حفظ میکنن تا به اوج عشق برسن  .

ولی این حالت فقط واسه ی آقایون رخ نمیده ، یعنی فقط اونا نیستن که ممکنه با چند بخش دیگرشون برخورد کنن ، در خانم ها هم این احتمال وجود داره ، ولی متاسفانه قانون حمایتشون نمیکنه که هر دو بخششون رو داشته باشن  .

اینور دنیا ، فقط آقایون میتونن با چندتا بخششون ارتباط برقرار کنن ولی اونور دنیا ( طرفای افغانستان  ) هیچکدوم از طرفین حق ندارن بیش از یک زن یا یک شوهر داشته باشن . میخواستم بدونم کدوم یکی از این قانونا درسته ، اینور دنیا یا اونور ، یا هیچکدومشون ، من خودم بعدا نظرمو میگم .

 

پ.ن : خدایی اسم خودمو خودتو اینجا وارد کن ببین چه عددی میده ، اون ۵ درصدش هم واسه ی کامپیوتر تعریف نشده ست که یکی اینقدر از یکی خوشش بیآد ( درسته که قدیمیه ولی هر بار که اجراش میکنم ، یه حالی میده  )

 

نویسنده : ... & Hamid ; ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۸ امرداد ۱۳۸٥
تگ ها: عمومی