+ ۳۱۵- دختر شاه پریان

شاید چون مفهوم ارتباط را نمیدانیم ، او را که به همه ی رهگذران سلام می کند ، دیوانه اش می خوانیم

 

22:15          07-02-02

 

سنگی که طاقت ضربه های تیشه را ندارد ، تندیس زیبا نخواهد شد ، از زخم تیشه خسته نشو که وجودت شایسته ی تندیس است (( اهورا مزدا ))

 

14:05          07-02-06

 

دوستای خوب مثل ستاره ها هستن ، حتی اگه ۱۰۰۰ شب هم آسمون ابری باشه و نبینیشون ، بازم خیالت جمع  ِ که سر جاشونن

 

12:30          07-04-02

 

محبت مثل سکه میمونه که اگه بیافته تو قلک قلب ، نمیشه درش آورد ، اگر هم بخوای درش بیاری ، باید اونو بشکنی

 

21:27          07-04-25

 

دل من دیر زمانیست که می پندارد ، دوستی نیز گُلیست مثل نیلوفر و یاس ، ساقه ی ترد و ظریفی دارد ، بی گمان سنگدل است ، آنکه روا میدارد جان این ساقه ی نازک را دانسته بیآزارد

 

13:19          07-04-27

 

اگر چشمان من دریاست ، تویی فانوس شبهایش

 

اگر حرفی زدم از گل ، تویی مفهوم و معنایش

 

00:09          07-05-03

 

زندگی برگ بودن در مسیر باد نیست

 

امتحان ریشه هاست

 

ریشه هم هرگز اسیر خاک نیست

 

زندگی چون پیچکی ست

 

انتهایش میرسد پیش خدا

 

11:46          07-05-17

 

آرزرویم این است :

 

نتراود اشک در چشم تو هرگز ، مگر از شوق زیاد

 

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز

 

و به اندازه ی هر روز تو عاشق باشی

 

عاشق انکه تورا میخواهد

 

و به لبخند تو از خویش رها میگردد

 

و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت میخواهد

 

00:27          07-03-29

 

03:36          07-06-07

 

می نویسم:
" د ی د ا ر".
تو اگر بی من و دلتنگ منی...
یک به یک. فاصله ها را بردار!!!

پ.ن۱ : امروز داشتم میرفتم کلاس ، که یهویی روبروی هتل عباسی یه گزارشگر جلوی روم ظاهر شد

 

گزارشگر : سلام ، شما چیزی در مورد ... شنیدین ؟ ( این سه تا نقطه رو واسه این گذاشتم که یعنی جمله ی دقیقش یادم نیست ولی اون آخرای جمله متوجه شدم که منظورش همون طرح مبارزه با بد حجابیه )

 

حمید : بله

 

گزارشگر : خودتون از نزدیک با این مساله مواجه شدید ، منظورم اینه که تا حالا توی خیابون دیدین که به کسی تذکر داده بشه

 

حمید : والا من زیاد توی خیابون نیستم که از اینجور مسائل دیده باشم ولی خوب از دوستان ، اقوام و عکسایی که روی اینترنت هست ، یه چیزایی شنیدم و دیدم

 

گزارشگر : به نظرتون تغییری هم بوجود اومده بعد از اعمال این طرح ؟

 

حمید : خوب مسلما بله ، حجاب ها بهتر شده ( با یک پوسخند تلخ )

 

گزارشگر : نظرتون راجع به ...  چیه ؟ ( همون طرح مبارزه با بد حجابی خودمون )

 

حمید : واقعا جالبه ، همه جای دنیا اول نظر خواهی میکنن بعد یه طرحی رو اجرا میکنن ، اینجا اول طرح رو اجرا میکنن بعد نظرخواهی میکنن ، الآن دیگه نظر من چه اهمیتی داره

 

گزارشگر : حالا شما لطف میکنین نظرتونو واسه ی بینندگان عزیز بفرمایین

 

حمید : به نظر من هر شخص باید خودش تشخیص بده که چه لباسی بپوشه ، چه لباسی نپوشه

 

گزارشگر : خیلی متشکرم

 

حمید : خواهش میکنم

 

...

 

یه جوری جواب گزارشگر رو دادم که مطمئنم پخش نمیکنن ولی خوب اگه از دستشون در رفت و پخش کردن ، اون که لباس یاسی رنگ پوشیده و یک سامسونت دستشه ، منم ( شبکه ی ۵ اصفهان )

 

پ.ن۲ : فقط یک نفر تقریبا درست حدس زده بود که شیلا چقدر گرفته ، اونم کسی نیست جز انیس عزیز ، جایزه ش هم اگه اومد ایران ، بهش میدم . خدمتتون عرض کنم که شیلا واسه ی اون عروسی $ ۸۰۰۰ گرفته

 

پ.ن۳ : من انشاالله ۲ هفته ی دیگه دارم میرم افغانستان ، واسه ی همین نیستم که آپدیت کنم ولی وقتی برگشتم حتما عکساشو واستون میذارم

 

پ.ن۴ : یکی ندونه فکر میکنه من اصالتا من افغانم ، یک بار دیگه واسه ی دوستانی که نمیدونن میگم که من کشورهای خارجی رو همشونو افغانستان خطاب میکنم ، حالا چرا ؟ خودمم نمیدونم

پ.ن۵ : وقتی پی نوشت ها بیشتر از متن اصلی میشه ، این نشون میده که یک ایرانی آپدیت کرده ،چون اصول نوشتاری رو برده زیر سئوال ، پس در اصالت ایرانیم شک نکنید

نویسنده : ... & Hamid ; ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸٦




+ ۳۱۴- CD فوت

  • آقا از این به بعد اگه خدای نکرده ، خدای نکرده زبونم لال ، روم به دیوار ، گوش شیطون کر ، دهن شیطون صاف ، اصلا شیطون بره زیر تیلی ، یکی از همسایه های چندتا خونه اونطرفترتون فوت کرد ، حتما برو CD شو از خانواده ش بگیر . میگین چرا ؟ الان میگم چرا

واسه اینکه من پریشب خواب دیدم پسر همسایه ی طبقه ی پایینیمون فوت کرده ، منم رفتم به خانواده ش گفتم لطف کنین CD فوتشو بدین ، اونا هم دادن ، اتفاقا 2CD هم بود . توی خواب CD گرفتن از خانواده ی شخصی که مرده رو یه جور احترام حساب میکردم . خلاصه یادتون نره که اگه خدای نکرده خدای نکرده ... یکی از همسایه هاتون فوت کرد سریع برین CD شو بگرین ، بعد واسه من تعریف کنین توش چیه ، آخه من دیگه خوابم اونقدر طول نکشید که برم CDها رو ببینم .

  • از وقتی که خواهرم ازدواج کرده ، بنده تو خط فرودگاه کار میکنم ، یعنی اگه قصد رفتن به فرودگاه کردین ، با من تماس بگیرین بیام تو مسیرم شمارو هم سوار کنم . البته من از دل و جون این کارو میکنم چون هم خواهرمو خیلی دوست دارم و هم شوهر خواهرمو ( هومن عزیز ) .

دفعه ی آخری که هومن خان میخواست از تهران بیاد اصفهان ، ما مثل همیشه وقتی هواپیما نشست ، رفتیم پشت شیشه تا ببینیم کی میآد بیرون . به غیر از ما، کسای دیگه ای هم بودن که منتظر مسافراشون بودن ، بین این افراد یه پیره مرد با حالی بود که با یکی از این شلوارای ۱۰۰۰ پیلی ایستاده بود . چون تو فرودگاه یه همچین تیپایی خیلی به ندرت دیده میشه ، بنده خدا خیلی جلب توجه میکرد .

وقتی مسافرا شروع به بیرون اومدن کردن ، این آقا از همشون سئوال میکرد (( مِستِر یان ؟ )) اونجا بود که تازه فهمیدم بنده خدا راننده تاکسیه و فرستادنش دنبال یه مسافر . جالب بود که براش فرقی نمیکرد که طرف ایرانیه یا ایرانی نیست ، هرکس که از در بیرون میومد همین سئوالو ازش میکرد . من تا اون موقع خیلی خودمو کنترل کرده بودم که نخندم ولی وقتی عابدزاده هم که تو همین پرواز بود  اومد بیرون و  راننده تاکسیه ازش همین سئوالو کرد دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم و زدم زیر خنده ، البته یه چپی به من بست و یه نگاه عاقل اندر سفیهی به من کرد که من خنده م بند اومد

بعد از چند دقیقه دیدم شوهر خواهرم داره میآد البته با یه آقای چینی . وقتی رسید ، این آقای پیر همین سئوالو از هومن ما هم کرد ، هومن هم رو به مستر یان کرد و گفت که اومدن دنبالت و سپردش دست راننده تاکسیه . چون این آقای یان یه چمدون کوچیک دستی داشت ، منتظر تحویل بار نشد و با راننده ش رفت ، ولی ما منتظر شدیم تا بارای هومن رو تحویل بگیریم ، هومن تو این فرصت واسمون تعریف کرد که این آقای یان استاد وشو تو چینه و قرار بوده با بقیه ی مربیای چینی بیاد ایران ولی از پرواز جا مونده و مجبور شده که تنهایی بیاد . وقتی بارارو تحویل گرفتیم و داشتیم میرفتیم به طرف ماشین ، دیدیم که مستر یان داره با موبایل صحبت میکنه ، اون راننده ش هم کنارش ایستاده . رفتم جلو که یکم سر به سر راننده بذارم ، بهش گفتم ، حالا مطمئنی که این چینیه ، نکنه یهو ژاپنی باشه !!! آخه چینی ها و ژاپنی ها شکل همدیگه هستن . بنده خدا با یه حالت اضطراب و نگرانی گفت : نمیدونم به خدا بعد روشو کرد به مستر یان و به حالت بریده بریده به فارسی گفت : (( شما اهل چین ؟ ))

واااااای که اون لحظه چقدر خنده دار بود ، یهویی منفجر شدم از خنده ، بنده خدا تو این فیلما دیده بود که این خارجیا وقتی فارسی حرف میزنن ، بریده بریده و یه حالت خاصی داره ، دقیقا همون حالتو تقلید کرد با یکم لحجه ی چینی . ولی بعد دلم براش سوخت و بهش گفتم مسافرو درست داری میبری و این آقا همون مستر یانه که داری دنبالش میگردی .

پ.ن۱ : من که از همون اولا می گفتم کنکور سراسری کار ما نیست ، پس چرا هنوز سراغ کنکور سراسری رو میگیرین تمام چشم امید ما به کنکور آزاده که انشاالله اواسط شهریور نتایجش میآد

پ.ن۲ : در سفری که شیلا ( خواننده ) به افغانستان داشته ، تو عروسی یکی از دوستای عموم اینا قبول زحمت کرده و رفته خونده ، سئوالم اینجاست که کی میتونه حدس بزنه که چقدر گرفته ؟ فعلا حدس بزنین تا تو پست بعدی بگم چقدر گرفته

شیلا

اینم عکس پسرعموم با شیلا که احتمالا پسرعمومو تهدید کرده که اگه باهاش عکس نگیره ، میخورتش ( نمیدونم چرا امسال یهویی اینقدر چاق شده )

نویسنده : ... & Hamid ; ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸٦
تگ ها: