حمید و ...
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      حمید و ... (؟)
۳۱۵- دختر شاه پریان نویسنده: حمید و ... - یکشنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸٦

شاید چون مفهوم ارتباط را نمیدانیم ، او را که به همه ی رهگذران سلام می کند ، دیوانه اش می خوانیم

 

22:15          07-02-02

 

سنگی که طاقت ضربه های تیشه را ندارد ، تندیس زیبا نخواهد شد ، از زخم تیشه خسته نشو که وجودت شایسته ی تندیس است (( اهورا مزدا ))

 

14:05          07-02-06

 

دوستای خوب مثل ستاره ها هستن ، حتی اگه ۱۰۰۰ شب هم آسمون ابری باشه و نبینیشون ، بازم خیالت جمع  ِ که سر جاشونن

 

12:30          07-04-02

 

محبت مثل سکه میمونه که اگه بیافته تو قلک قلب ، نمیشه درش آورد ، اگر هم بخوای درش بیاری ، باید اونو بشکنی

 

21:27          07-04-25

 

دل من دیر زمانیست که می پندارد ، دوستی نیز گُلیست مثل نیلوفر و یاس ، ساقه ی ترد و ظریفی دارد ، بی گمان سنگدل است ، آنکه روا میدارد جان این ساقه ی نازک را دانسته بیآزارد

 

13:19          07-04-27

 

اگر چشمان من دریاست ، تویی فانوس شبهایش

 

اگر حرفی زدم از گل ، تویی مفهوم و معنایش

 

00:09          07-05-03

 

زندگی برگ بودن در مسیر باد نیست

 

امتحان ریشه هاست

 

ریشه هم هرگز اسیر خاک نیست

 

زندگی چون پیچکی ست

 

انتهایش میرسد پیش خدا

 

11:46          07-05-17

 

آرزرویم این است :

 

نتراود اشک در چشم تو هرگز ، مگر از شوق زیاد

 

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز

 

و به اندازه ی هر روز تو عاشق باشی

 

عاشق انکه تورا میخواهد

 

و به لبخند تو از خویش رها میگردد

 

و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت میخواهد

 

00:27          07-03-29

 

03:36          07-06-07

 

می نویسم:
" د ی د ا ر".
تو اگر بی من و دلتنگ منی...
یک به یک. فاصله ها را بردار!!!

پ.ن۱ : امروز داشتم میرفتم کلاس ، که یهویی روبروی هتل عباسی یه گزارشگر جلوی روم ظاهر شد

 

گزارشگر : سلام ، شما چیزی در مورد ... شنیدین ؟ ( این سه تا نقطه رو واسه این گذاشتم که یعنی جمله ی دقیقش یادم نیست ولی اون آخرای جمله متوجه شدم که منظورش همون طرح مبارزه با بد حجابیه )

 

حمید : بله

 

گزارشگر : خودتون از نزدیک با این مساله مواجه شدید ، منظورم اینه که تا حالا توی خیابون دیدین که به کسی تذکر داده بشه

 

حمید : والا من زیاد توی خیابون نیستم که از اینجور مسائل دیده باشم ولی خوب از دوستان ، اقوام و عکسایی که روی اینترنت هست ، یه چیزایی شنیدم و دیدم

 

گزارشگر : به نظرتون تغییری هم بوجود اومده بعد از اعمال این طرح ؟

 

حمید : خوب مسلما بله ، حجاب ها بهتر شده ( با یک پوسخند تلخ )

 

گزارشگر : نظرتون راجع به ...  چیه ؟ ( همون طرح مبارزه با بد حجابی خودمون )

 

حمید : واقعا جالبه ، همه جای دنیا اول نظر خواهی میکنن بعد یه طرحی رو اجرا میکنن ، اینجا اول طرح رو اجرا میکنن بعد نظرخواهی میکنن ، الآن دیگه نظر من چه اهمیتی داره

 

گزارشگر : حالا شما لطف میکنین نظرتونو واسه ی بینندگان عزیز بفرمایین

 

حمید : به نظر من هر شخص باید خودش تشخیص بده که چه لباسی بپوشه ، چه لباسی نپوشه

 

گزارشگر : خیلی متشکرم

 

حمید : خواهش میکنم

 

...

 

یه جوری جواب گزارشگر رو دادم که مطمئنم پخش نمیکنن ولی خوب اگه از دستشون در رفت و پخش کردن ، اون که لباس یاسی رنگ پوشیده و یک سامسونت دستشه ، منم ( شبکه ی ۵ اصفهان )

 

پ.ن۲ : فقط یک نفر تقریبا درست حدس زده بود که شیلا چقدر گرفته ، اونم کسی نیست جز انیس عزیز ، جایزه ش هم اگه اومد ایران ، بهش میدم . خدمتتون عرض کنم که شیلا واسه ی اون عروسی $ ۸۰۰۰ گرفته

 

پ.ن۳ : من انشاالله ۲ هفته ی دیگه دارم میرم افغانستان ، واسه ی همین نیستم که آپدیت کنم ولی وقتی برگشتم حتما عکساشو واستون میذارم

 

پ.ن۴ : یکی ندونه فکر میکنه من اصالتا من افغانم ، یک بار دیگه واسه ی دوستانی که نمیدونن میگم که من کشورهای خارجی رو همشونو افغانستان خطاب میکنم ، حالا چرا ؟ خودمم نمیدونم

پ.ن۵ : وقتی پی نوشت ها بیشتر از متن اصلی میشه ، این نشون میده که یک ایرانی آپدیت کرده ،چون اصول نوشتاری رو برده زیر سئوال ، پس در اصالت ایرانیم شک نکنید

  نظرات ()
۳۱۴- CD فوت نویسنده: حمید و ... - یکشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸٦
  • آقا از این به بعد اگه خدای نکرده ، خدای نکرده زبونم لال ، روم به دیوار ، گوش شیطون کر ، دهن شیطون صاف ، اصلا شیطون بره زیر تیلی ، یکی از همسایه های چندتا خونه اونطرفترتون فوت کرد ، حتما برو CD شو از خانواده ش بگیر . میگین چرا ؟ الان میگم چرا

واسه اینکه من پریشب خواب دیدم پسر همسایه ی طبقه ی پایینیمون فوت کرده ، منم رفتم به خانواده ش گفتم لطف کنین CD فوتشو بدین ، اونا هم دادن ، اتفاقا 2CD هم بود . توی خواب CD گرفتن از خانواده ی شخصی که مرده رو یه جور احترام حساب میکردم . خلاصه یادتون نره که اگه خدای نکرده خدای نکرده ... یکی از همسایه هاتون فوت کرد سریع برین CD شو بگرین ، بعد واسه من تعریف کنین توش چیه ، آخه من دیگه خوابم اونقدر طول نکشید که برم CDها رو ببینم .

  • از وقتی که خواهرم ازدواج کرده ، بنده تو خط فرودگاه کار میکنم ، یعنی اگه قصد رفتن به فرودگاه کردین ، با من تماس بگیرین بیام تو مسیرم شمارو هم سوار کنم . البته من از دل و جون این کارو میکنم چون هم خواهرمو خیلی دوست دارم و هم شوهر خواهرمو ( هومن عزیز ) .

دفعه ی آخری که هومن خان میخواست از تهران بیاد اصفهان ، ما مثل همیشه وقتی هواپیما نشست ، رفتیم پشت شیشه تا ببینیم کی میآد بیرون . به غیر از ما، کسای دیگه ای هم بودن که منتظر مسافراشون بودن ، بین این افراد یه پیره مرد با حالی بود که با یکی از این شلوارای ۱۰۰۰ پیلی ایستاده بود . چون تو فرودگاه یه همچین تیپایی خیلی به ندرت دیده میشه ، بنده خدا خیلی جلب توجه میکرد .

وقتی مسافرا شروع به بیرون اومدن کردن ، این آقا از همشون سئوال میکرد (( مِستِر یان ؟ )) اونجا بود که تازه فهمیدم بنده خدا راننده تاکسیه و فرستادنش دنبال یه مسافر . جالب بود که براش فرقی نمیکرد که طرف ایرانیه یا ایرانی نیست ، هرکس که از در بیرون میومد همین سئوالو ازش میکرد . من تا اون موقع خیلی خودمو کنترل کرده بودم که نخندم ولی وقتی عابدزاده هم که تو همین پرواز بود  اومد بیرون و  راننده تاکسیه ازش همین سئوالو کرد دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم و زدم زیر خنده ، البته یه چپی به من بست و یه نگاه عاقل اندر سفیهی به من کرد که من خنده م بند اومد

بعد از چند دقیقه دیدم شوهر خواهرم داره میآد البته با یه آقای چینی . وقتی رسید ، این آقای پیر همین سئوالو از هومن ما هم کرد ، هومن هم رو به مستر یان کرد و گفت که اومدن دنبالت و سپردش دست راننده تاکسیه . چون این آقای یان یه چمدون کوچیک دستی داشت ، منتظر تحویل بار نشد و با راننده ش رفت ، ولی ما منتظر شدیم تا بارای هومن رو تحویل بگیریم ، هومن تو این فرصت واسمون تعریف کرد که این آقای یان استاد وشو تو چینه و قرار بوده با بقیه ی مربیای چینی بیاد ایران ولی از پرواز جا مونده و مجبور شده که تنهایی بیاد . وقتی بارارو تحویل گرفتیم و داشتیم میرفتیم به طرف ماشین ، دیدیم که مستر یان داره با موبایل صحبت میکنه ، اون راننده ش هم کنارش ایستاده . رفتم جلو که یکم سر به سر راننده بذارم ، بهش گفتم ، حالا مطمئنی که این چینیه ، نکنه یهو ژاپنی باشه !!! آخه چینی ها و ژاپنی ها شکل همدیگه هستن . بنده خدا با یه حالت اضطراب و نگرانی گفت : نمیدونم به خدا بعد روشو کرد به مستر یان و به حالت بریده بریده به فارسی گفت : (( شما اهل چین ؟ ))

واااااای که اون لحظه چقدر خنده دار بود ، یهویی منفجر شدم از خنده ، بنده خدا تو این فیلما دیده بود که این خارجیا وقتی فارسی حرف میزنن ، بریده بریده و یه حالت خاصی داره ، دقیقا همون حالتو تقلید کرد با یکم لحجه ی چینی . ولی بعد دلم براش سوخت و بهش گفتم مسافرو درست داری میبری و این آقا همون مستر یانه که داری دنبالش میگردی .

پ.ن۱ : من که از همون اولا می گفتم کنکور سراسری کار ما نیست ، پس چرا هنوز سراغ کنکور سراسری رو میگیرین تمام چشم امید ما به کنکور آزاده که انشاالله اواسط شهریور نتایجش میآد

پ.ن۲ : در سفری که شیلا ( خواننده ) به افغانستان داشته ، تو عروسی یکی از دوستای عموم اینا قبول زحمت کرده و رفته خونده ، سئوالم اینجاست که کی میتونه حدس بزنه که چقدر گرفته ؟ فعلا حدس بزنین تا تو پست بعدی بگم چقدر گرفته

شیلا

اینم عکس پسرعموم با شیلا که احتمالا پسرعمومو تهدید کرده که اگه باهاش عکس نگیره ، میخورتش ( نمیدونم چرا امسال یهویی اینقدر چاق شده )

  نظرات ()
مطالب اخیر ۴۱۶- Krakow ۴۱۵- در سوگ تو (۱) ۴۱۴- چشم و نظر ۴۱۳- دهمین سالگرد تولد وبلاگم ۴۱۲- فلوریدا (۲) ۴۱۱- فلوریدا (۱) ۴۱۰- مراسم عید نوروز و SMU شو ۴۰۹- واشنگتن ۴۰۸- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۲) ۴۰۷- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۱)
کلمات کلیدی وبلاگ خاطرات (۱٢٢) عمومی (۱٠٧) سخنی از بزرگان (٦٦) رومینا و حمید (٤٤) مناسبت ها (۳٥) زندگی در امریکا (۱٥) طنز تصویری (٩) با هنرمندان (٧) تحصیل در امریکا (٦) کار در امریکا (٥) ورزشی (غیرمتعارف) (٤) سفر (٤) قرار وبلاگی (٤) کنسرت (٢) اپلیکیشن آیفون (٢) لاتاری گرین کارت (۱) پدر (۱)
دوستان من خانه دلتنگ غروبی خفته بود برای امروز، فردا و همیشه ام من به پایان دلم نزدیکم دیگه هرجور میدونی ابهامات یک حوا من و من ... کلبه ی ویوارا دو تاسوگلی روزهای من دنیای آبی سانتاماریا بهشته آبی سلاله نه گفتنی آموزشی فرمول ساز دو کلمه حرف حس یک زن حس زندگی مهندس کوچولو رد پای زندگی... برای فردای حافظه ام گاه نوشته های یک سحر دلتنگی های من خودم وسایه