حمید و ...
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      حمید و ... (؟)
‏‎۳۴۰- فاصله ی ایمنی نویسنده: حمید و ... - جمعه ۱۳ دی ۱۳۸٧

Crash

به دلیل دست زدن به همون کار مشکوکی که تو یادداشت شماره ٣٣٨ گفتم ، به صورت نیمه وقت میرم سر کار ، یعنی ظهر ساعت ١٢ از سر کار بر میگردم و برای نهار میرم خونه ی مادر بزرگم .

یکشنبه ی هفته ای که گذشت ، طبق معمول وقتی داشتم از خونه ی مادربزرگم برمیگشتم ، اتفاقی افتاد که واسم درسی شد که واسه ی همیشه ، فاصله ی ایمنی رو رعایت کنم .

سرعت زیادی نداشتم ، در حد ٧٠ ای ٨٠ ولی فاصله م با ماشین جلویی خیلی کم بود. همینطور که داشتم میرفتم دیدم ١٠٠ متر جلوتر یه پراید لایی کشد و به سبب همین لایی ، یه پیکان مجبور شد بزنه رو ترمز ، همین که زد رو ترمز یه پراید محکم از عقب زد به پیکان ، یه پژو محکمتر زد به پشت پراید و سمندی که جلوی من بود با شدت هرچه تمامتر زد به پشت پژو . یعنی قطار مانند ، ماشینا یکی پس از دیگری با هم برخورد کردن . تمام این توضیحاتی که دادم تو چند صدم ثانیه اتفاق افتاد و من به محض اینکه تصادف اول رو دیدم زدم رو ترمز ، ولی ...

ولی رعایت نکردن فاصله ی ایمنی باعث شد که منم با سرعت هرچه تمامتر بکوبم پشت سمند !!! نیشخند تنها کاری که از دستم بر اومد این بود که ماشین رو به سمت راست منحرف کنم که حداقل از عقب بهم نزنن . پژو پارسی که پشت من بود و اون هم فاصله ی ایمنی رو رعایت نکرده بود ، به پشت ماشینم نزد ، منحرف شد و زد به درب راننده .

تا چند لحظه فکر میکردم دارم فیلم میبینم ، وقتی از ماشین پیاده شدم ، تازه فهمیدم چه دسته گلی به آب دادم ، ماشینم تقریبا داغون شده بود ناراحت. ۶ تا ماشین تو اتوبان تصادف کرده بودیم و همه ی ماشینایی که از کنارمون رد میشدن یه جوری نگامون میکردن ، همش با خودم میگفتم ، این رعایت نکردن فاصله ارزششو داشت !!!

از همه ی هزینه هایی که بوجود اومد اگه بگذریم ، از وقت و اعصابی که ازم خرد شد نمیشه گذشت . تازه جناب سروان میخواست جریمه م هم بکنه ، بهم گفت تو فیلمایی که قبل از تصادف گرفته شده ، شما تو لاین خودت حرکت نمیکردی ، ولی خدارو شکر وقتی کروکی رو با مدارک بهم دادن ، به جناب سروان بی سیم زدن که بیاد ، اونم چون وضعیت اورژانسی بود ، یادش رفت جریمه م کنه .

اینم از درس امروز : فاصله ی ایمنی رو رعایت کنین ( ۴٠ متر )

پ.ن : لازم به ذکره که این عکس مال ماشین من نیست ، ماشین من کمتر از این خسارت دیده

  نظرات ()
۳۳۹- باز هم رومینا !!! نویسنده: حمید و ... - جمعه ٦ دی ۱۳۸٧

دیشب تو عروسی پسر عموم یه اتفاقی افتاد ( اتفاق بد نبود ، شاید اتفاق خوبی بشه ) ولی هنوز چیزی نمیشه گفت ، فقط دلم میخواست تاریخ این اتفاق رو ثبت کنم . شاید بعدا در موردش صحبت کنم ، چون الان اگه چیزی در موردش بگم ممکنه درست از آب در نیاد . در همین حد میتونم بگم که ماجرا مربوط به رومینا میشه .

ببخشید ، خودم میدونم که دیگه دارم زیادی مرموزانه مینویسم ولی باور کنید این دو موردی که تو دو تا پست اخیر پیش اومده ، نمیشه گفت ، عوضش تا چند روز دیگه ماجرایی که دو سال پیش واسم اتفاق افتاد و قول داده بودم که تعریف میکنمو ، آپلود میکنم نیشخند .

  نظرات ()
‏‎۳۳۸- یه کار کوچولو نویسنده: حمید و ... - یکشنبه ۱ دی ۱۳۸٧

Risk 

میدونم که این غیبت طولانی مدتم عجیبه ولی راستشو بخوای به یه کاری دست زدم که اگه درست شد ، حتما اینجا مینویسم

حدودا تا ۵ ماه دیگه طول میکشه ، تا اون موقع منو ببخشید اگه به وبلاگای خوشگلتون سر نمیزنم ، باور کنید دلم واسه ی همتون تنگ شده ...

  نظرات ()
مطالب اخیر ۴۱۶- Krakow ۴۱۵- در سوگ تو (۱) ۴۱۴- چشم و نظر ۴۱۳- دهمین سالگرد تولد وبلاگم ۴۱۲- فلوریدا (۲) ۴۱۱- فلوریدا (۱) ۴۱۰- مراسم عید نوروز و SMU شو ۴۰۹- واشنگتن ۴۰۸- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۲) ۴۰۷- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۱)
کلمات کلیدی وبلاگ خاطرات (۱٢٢) عمومی (۱٠٧) سخنی از بزرگان (٦٦) رومینا و حمید (٤٤) مناسبت ها (۳٥) زندگی در امریکا (۱٥) طنز تصویری (٩) با هنرمندان (٧) تحصیل در امریکا (٦) کار در امریکا (٥) ورزشی (غیرمتعارف) (٤) سفر (٤) قرار وبلاگی (٤) کنسرت (٢) اپلیکیشن آیفون (٢) لاتاری گرین کارت (۱) پدر (۱)
دوستان من خانه دلتنگ غروبی خفته بود برای امروز، فردا و همیشه ام من به پایان دلم نزدیکم دیگه هرجور میدونی ابهامات یک حوا من و من ... کلبه ی ویوارا دو تاسوگلی روزهای من دنیای آبی سانتاماریا بهشته آبی سلاله نه گفتنی آموزشی فرمول ساز دو کلمه حرف حس یک زن حس زندگی مهندس کوچولو رد پای زندگی... برای فردای حافظه ام گاه نوشته های یک سحر دلتنگی های من خودم وسایه