حمید و ...
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      حمید و ... (؟)
‏‎‏‎۳۳۲- یک رویای شیرین نویسنده: حمید و ... - یکشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸٧

امروز که از سر کار برگشتم خونه دستم رفت روی زنگ که زنگ بزنم یکی درو روم باز کنه ، لحظه ای که اومدم زنگو فشار بدم یهویی زدم زیر خنده ، آخه کی تو خونه بود درو از رو من باز کنه ؟؟؟ ولی منم خودمو از تا ننداختم و زنگو فشار دادم ، یه چند ثانیه ای هم صبر کردم که یعنی یکی درو باز کنه بعدش کلیدامو در آوردم و درو باز کردم رفتم تو .

دیشب یه خواب با حال دیدیم ماچ خواب دیدم مامانم و خواهرمو همراه خاله و مادربزرگم رفتن واسه ی من خواستگاری رومینا !!! فقط نمیدونم چرا منو نبرده بودن ، آخه خواستگاری بدون داماد مگه میشه ؟؟؟ خلاصه تو خواب کلی ذوق کردم ولی وقتی بیدار شدم ، این شکلی شدم ناراحت . توی خواب آدرس خونتون هم تغییر کرده بود !!! نکنه از اینجا رفتین ؟؟؟

درضمن به همه ی سپاهانیای عزیز تبریک میگم که استحقاق قهرمان شدنو داشتن و تونستن 96 دقیقه نفسهارو تو سینه ی پرسپولیسیا حبس کنن ، هرچند نتیجه به نفعمون رقم نخورد ولی چیزی از ارزشای تیم کم نشد .

  نظرات ()
‏‎۳۳۱- مگه این کار و زندگی میذاره آدم آپدیت کنه نویسنده: حمید و ... - جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٧

نمیدونم چرا یه چند وقتیه از نوشتن میترسم !
البته آپدیت نکردنم فقط به همین خاطر نبوده ، بلکه پای یه نفر دیگه هم درمیونه و اون کسی نیست  جز رومینا .
دلم میخواست برم یه بار دیگه ببینمش و با دست پر بیآم اینجارو به روز کنم ، ولی خوب چه کنم که قسمت نبود ، حتی تو عید یه چند ساعتی رفتم نزدیک خونشون که شاید بیاد بیرون ببینمش ولی نیومد که نیومد.
منم زندگیم شده کار، کار، کار ...
الکی الکی دست خودمونو گذاشتیم تو حنا ، حالا هم دیگه هیچ کاریش نمیشه کرد ، یکی نیست بگه آخه نونت کم بود ، آبت کم بود ، سر کار رفتنت چی بود . ولی خوب بالاخره باید از یه جایی شروع میشد ، نمیشد که تا آخرعمر خونه ی بابام  بخورم و بخوابم . البته یه خوبی ای که داره اینه که فرصت فکر کردن به تنهایی رو نمیکنم .
یه موردی هم با یکی از همکارا پیدا کردم که واسه ی خودمم جالبه که بدونم تهش چی میشه . قضیه از اینجا شروع شد که در مورد یه موضوعی که نمیدونست اظهار نظر کرد و شروع کرد به مسخره بازی در آوردن منم چون به حرفم ایمان داشتم ، بهش گفتم : دری وری نگو گفت دری وری یعنی چی : گفتم یعنی چرت و پرت . گفت : درست حرف بزن ، یهو یه چیزی میگم ناراحت میشی آ گفتم : هرچی بگی جوابشو میشنوی پس بپا حرف بی موردی نزنی . از همون روز کل کل ما شروع شد . به عناوین مختلف میخواد سنگ جلوی پای من بندازه ولی هر بار با شکست مواجه میشه یا مثلا یه سری رو تحریک میکنه که بر علیه من یه کارایی بکنن که وجه ی من خراب بشه ولی بازم به بن بست میخوره . البته واسه ی من خوب شده چون از اون روز به بعد خیلی خیلی بیشتر حواسمو جمع میکنم که طوری کار کنم که سوتی جایی ندم و خدارو شکر تا الآن موفق بودم . همین چند روز پیش دیگه هیچ ایرادی که نتونسته بود از برنامه ای که من به واحد ساخت میدم بگیره ، رو کرد به مدیر برنامه ریزی و گفت : آقای مهندس به نیروهاتون اعلام کنین که فینتیوپ آخرش کلمه پ نیست ، حرف ب هستش ( لازم به توضیحه که فینتیوپ یکی از قطعات تشکیل دهنده ی مبدلهای حرارتی در نیروگاه هاست و کلمه ی انگلیسیش به این صورت نوشته میشه Fintube ) منم رو کردم به مدیرمون و گفتم خوشحالم که تنها ایرادی که میتونن از برنامه بگیرن غلط املاییه که اونم اگه یکم دستور زبان فارسی میدونستن چنین اشتباهی نمیکردن .
چون احساس کردم کسی متوجه حرفم در مورد دستور زبان فارسی نشد ، تو برنامه ی روز بعد تو قسمت توضیحات این متنو تایپ کردم : در زبان فارسی کلمات لاتینی که به فارسی برگردانده میشوند ، جهت سهولت در تلفظ در برخی موارد ، حرف ((P)) به ((واو)) حرف ((J)) به ((ژ)) و حرف ((B)) به ((پ)) تبدیل میشود ، به طور مثال کلمه ی April در زبان فارسی آوریل ، کلمه ی Jacket ژاکت و کلمه ی Club کلوپ نوشته میشود .
بعد با فونت درشت پایینش نوشتم : جهت اطلاع کارگران محترم
من برنامه ی روزانه رو در سه نسخه چاپ میکنم ، یکی برای واحد ساخت ، یکی واسه ی کنترل کیفی و یکیشو هم برای خودمون بایگانی میکنم . این همکار عزیزمون تو بخش کنترل کیفی مشغول به کار هستن که بعد از اینکه اون ماجراها پیش اومد من برنامه رو تحویل مدیرش میدم که بهش ابلاغ کنه. اون روز چون برنامه رو دست واحد ساخت دیده بود ، تا عصر تو سالن فنی مهندسی نیومد که یهو برنامه ی اون روز رو تحویل نگیره نیشخند.

از اینکه دیر به دیر میتونم آپدیت کنم خودمم نادم و پشیمانم ناراحتگریه . 

  نظرات ()
مطالب اخیر ۴۱۶- Krakow ۴۱۵- در سوگ تو (۱) ۴۱۴- چشم و نظر ۴۱۳- دهمین سالگرد تولد وبلاگم ۴۱۲- فلوریدا (۲) ۴۱۱- فلوریدا (۱) ۴۱۰- مراسم عید نوروز و SMU شو ۴۰۹- واشنگتن ۴۰۸- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۲) ۴۰۷- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۱)
کلمات کلیدی وبلاگ خاطرات (۱٢٢) عمومی (۱٠٧) سخنی از بزرگان (٦٦) رومینا و حمید (٤٤) مناسبت ها (۳٥) زندگی در امریکا (۱٥) طنز تصویری (٩) با هنرمندان (٧) تحصیل در امریکا (٦) کار در امریکا (٥) ورزشی (غیرمتعارف) (٤) سفر (٤) قرار وبلاگی (٤) کنسرت (٢) اپلیکیشن آیفون (٢) لاتاری گرین کارت (۱) پدر (۱)
دوستان من خانه دلتنگ غروبی خفته بود برای امروز، فردا و همیشه ام من به پایان دلم نزدیکم دیگه هرجور میدونی ابهامات یک حوا من و من ... کلبه ی ویوارا دو تاسوگلی روزهای من دنیای آبی سانتاماریا بهشته آبی سلاله نه گفتنی آموزشی فرمول ساز دو کلمه حرف حس یک زن حس زندگی مهندس کوچولو رد پای زندگی... برای فردای حافظه ام گاه نوشته های یک سحر دلتنگی های من خودم وسایه