حمید و ...
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      حمید و ... (؟)
۳۳۴- روز پدر نویسنده: حمید و ... - چهارشنبه ٢٦ تیر ۱۳۸٧

لباسشویی رو روشن کرده بودم و با خیال راحت پشت کامپیوتر داشتم کارامو انجام میدادم و از خودم احساس رضایت میکردم که همزمان چندتا کارو با هم دارم انجام میدم . بعد از حدود نیم ساعت که به همین منوال گذشت ، یهویی یه صدای مهیبی از تو آشپزخونه اومد و بعدش هم صدای شکستن یه چیزی تکمیلش کرد . با سرعت پریدم دم آشپزخونه دیدم لباسشویی رفته رو حالت خشک کن لباس و از لرزشایی که داشته ، درب ظرف پیرکسی که روش بوده افتاده پایین و شکسته ناراحت ( اینم از درب پیرکس ما ) .

به مناسبت روز پدر ، یه دستی به سر و روی اینجا کشیدم و میخوام که روز پدرو به همه ی پدرای خوب دنیا ، علی الخصوص پدر خوبم تبریک بگم .

  نظرات ()
مطالب اخیر ۴۱۶- Krakow ۴۱۵- در سوگ تو (۱) ۴۱۴- چشم و نظر ۴۱۳- دهمین سالگرد تولد وبلاگم ۴۱۲- فلوریدا (۲) ۴۱۱- فلوریدا (۱) ۴۱۰- مراسم عید نوروز و SMU شو ۴۰۹- واشنگتن ۴۰۸- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۲) ۴۰۷- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۱)
کلمات کلیدی وبلاگ خاطرات (۱٢٢) عمومی (۱٠٧) سخنی از بزرگان (٦٦) رومینا و حمید (٤٤) مناسبت ها (۳٥) زندگی در امریکا (۱٥) طنز تصویری (٩) با هنرمندان (٧) تحصیل در امریکا (٦) کار در امریکا (٥) ورزشی (غیرمتعارف) (٤) سفر (٤) قرار وبلاگی (٤) کنسرت (٢) اپلیکیشن آیفون (٢) لاتاری گرین کارت (۱) پدر (۱)
دوستان من خانه دلتنگ غروبی خفته بود برای امروز، فردا و همیشه ام من به پایان دلم نزدیکم دیگه هرجور میدونی ابهامات یک حوا من و من ... کلبه ی ویوارا دو تاسوگلی روزهای من دنیای آبی سانتاماریا بهشته آبی سلاله نه گفتنی آموزشی فرمول ساز دو کلمه حرف حس یک زن حس زندگی مهندس کوچولو رد پای زندگی... برای فردای حافظه ام گاه نوشته های یک سحر دلتنگی های من خودم وسایه