حمید و ...
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      حمید و ... (؟)
٣۴۵- عشق و غرور نویسنده: حمید و ... - سه‌شنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸۸

مطمئنا کسی نمیتونه حس منو درک کنه ، یه دنیا علامت سئوال اومده تو ذهنم که نمیدونم کی میخواد بهشون جواب بده !!!

همونطور که حدس میزدم دوست ناشناسمون شکست عشقی ای در زندگی تجربه کردن که باعث شده اینطوری در مورد تموم دخترا تصمیم گیری کنن ولی اصلا فکرشو نمیکردم که این شکست عشقی با رومینای من بوده باشه . به قول الهام عزیز : " هر کسی خودشو عاشق ترین میبینه " و من کاملا با این حرف موافقم ، شاید کلمات و نوشته ها نتونن حق مطلب رو در مورد عشق من نسبت به رومینا ادا کنن . راستشو بخواین من از اینجور آدمایی نیستم که وقتی عاشق میشن ، انواع و اقسام شعرا و نوشته های ادبی رو حفظ میکنن تا با نفوذی که اون شعر یا اون قطعه ی ادبی داره ، به قلب طرف مقابل راه پیدا کنن یا باعث ایجاد حس ترحم بشن . همین جا میخوام اعتراف کنم که من در اوج عاشق پیشگی ، غرور خاصی برای خودم قائلم و هیچوقت سعی نکردم از طریق این وبلاگ حس ترحم کسی رو جلب کنم یا خدای نکرده عشق رو از کسی گدایی کنم . شاید این سئوال پیش بیاد که عشق غرور نمیشناسه ولی باید بگم منظورم از غرور ، احترامیه که شخص برای خودش و نظر طرف مقابل قائل میشه .

دوستانی که این وبلاگو میخونن شاید دوست نداشته باشن که در عشق چندین ساله ی من شک و شبهه ای ایجاد بشه ( همونطور که خودمم اینو نمیخوام ) ، همینجا به همه ی شما عزیزان میگم که تا وقتی این نظریات به من ثابت نشه ، نه تنها از عشقم نسبت به رومینا کم نمیشه ، بلکه با هر کامنت ، عاشقتر هم میشم . تشکر میکنم از مهندس عزیز که کار منو راحت کردن و به زیبایی جواب دوست ناشناس رو در مورد عشق دخترا دادن ، چون اگه من این جوابو میدادم شاید حمل بر زن ذلیلی ، پاچه خواری و مواردی از این قبیل میشد .

و اما ناشناس عزیز ، نمیدونم بین شما و رومینای من چی گذشته ولی قبول کن حتی اگه ناخودآگاه هم باشه ، چون احساس میکنی از طرف رومینا ضربه خوردی ( نمیگم مغروضانه ولی ) هدفمند نظر میدی ، که خوب این یه امر طبیعیه و شاید اگه منم جای تو بودم همین کارو میکردم . اما در مورد اون شایعاتی که گفتی برای رومینا و دوست محترمش ساخته بودن ، باید بگم منم تو همون دانشگاه بودم و با بعضی از همکلاسی های پسرش هم در ارتباط بودم ولی چنین چیزایی در موردش نشنیدم . حالا فرض رو بر این میگیریم که این شایعه حقیقت داشته ، شما که اینو از بقیه شنیدی ، چرا بازم عاشقش شدی ؟

خیلی واسم جالب بود که گفتی کل این ٣۴۵ تا یادداشتی که تا الآن گذاشتمو با نظراتی که دوستان دادن ، خوندی . همینجا از توجه ت نسبت به این وبلاگ تشکر میکنم و منتظر جوابت هستم . البته اگه یه خبری هم از رومینای عزیزم بهم بدی که الآن کجاست و چیکار میکنه ، ممنون میشم ( البته اگه لطف کنی و این کامنتو به صورت خصوصی بذاری ممنون میشم ، چون این دیگه مربوط به اطلاعات شخصی رومینا میشه و لزومی نداره کسی در موردش چیزی بدونه ) .

  نظرات ()
٣۴۴- عشق عمیق !!! نویسنده: حمید و ... - دوشنبه ۱٧ فروردین ۱۳۸۸

حمید مسلما رومینا دختر احساساتی ، هنرمند و خونواده داریه، اما باید پذیرفت که اون خصوصیات اخلاقیه بسیار بدی هم داره،مثلا اخلاق خیلی تندی داره ، خیلی خود خواهه ، برای آدما ارزش قایل نیست!اون فکر می کنه آدما پله هایی هستند که باید پا گذاشت روی اونا و از اونها بالا رفت و به پسر آرمانی رسید! و اون این کار را با خیلیها کرد... بپذیر که رومینای ذهن خیلی پسرها با رومینای واقعی یه دنیا متفاوته ، بپذیر که پسرها همیشه عاشق ذهن خودشون می شن ... رومینا روی قلب بعضیها راه رفت و قطعا روزی نتیجه کارش را می بینه ، بت پیشنهاد می کنم به نیچه نزدیک شو ، او حکایتها از دختران دارد !!! دختر ها واقعا ارزش عشق عمیق رو ندارن، این حقیقتی تلخه...

این جوابی بود که دوست ناشناس برای یادداشت قبلی گذاشتن

فکر میکنم وبلاگم داره وارد فاز جدیدی میشه ، به این خاطر که الان دیگه نمیتونم فقط تعریف و تمجید از رومینا داشته باشم ، چون یه نفر پیدا شده که داره قسمتی از ساخته های ذهنی ای که از رومینا داشتم رو میبره زیر سئوال . نمیتونم بگم دروغ میگه چون همونطور که تو یادداشت قبلی هم گفتم ، من با رومینا معاشرت نکردم که با خصوصیات ریز اخلاقیش آشنا باشم ولی توی اون چندتا برخوردی که با هم داشتیم انصافا خیلی مودبانه ، با احترام و کاملا منطقی و خوش برخورد بود ، شاید من زود نتیجه گیری کردم یا شاید هم نتیجه گیریم درست بوده ، باور کنید گیج شدم . از اینم ناراحت نیستم که چرا این دوست ناشناس اینقدر دیر داره این چیزارو میگه ، چون ممکن بود اگه همون اوایلی که رومینارو شناختم ، میومد و چنین کامنتایی میذاشت ، مطمئنا به سرعت پاکشون میکردم و تو دلم ٢-٣ تا فحش هم بهش میدادم ولی الان با دیدی بازتر به قضیه نگاه میکنم و سعی میکنم با داده ها و اطلاعات بیشتری در مورد رومینا قضاوت کنم.

البته این دوستمون یه مقدار در مورد بی وفایی عشق دخترا زیاده روی کردن که من احتمال میدم شکست عشقی ای در زندگی تجربه کردن یا شاید هم به خاطر خوندن کتابای نیچه باشه . من در این مورد با ایشون هم عقیده نیستم و فکر میکنم دخترا ارزش عشق عمیق رو دارن ، در واقع اگه عشق عمیق تو زندگی یک شخص نباشه ، اون زندگی به نظر من معنایی نداره . این درسته که بعضی از دخترا از عشق یک پسر نسبت به خودشون سو استفاده میکنن ولی به همون میزان پسرایی هم داریم که از عشق دختر نسبت به خودشون سو استفاده های خیلی بدتری میکنن ولی اینا دلیل نمیشه که ما کلا منکر عشق واقعی و عمیق بشیم ، چون عشق یک موهبت الهیه و همه اینو میدونن ، پس تو نتیجه گیری هامون باید یکم دقت بیشتری بکنیم ولی به هر حال نظر این دوست خوبمون هم برای من محترمه و بهش احترام میذارم .

کاش میشد خود رومینا میومد به این حرفا جواب میداد ، البته من تا جایی که اطلاعاتم اجازه بده ازش دفاع میکنم ، ولی بعضی چیزا هست که نمیتونم نسبت بهشون اظهار نظر کنم . نمیدونم چه شکلی یه نفر هم میتونه احساساتی باشه ، هم روقلب بقیه راه بره !  اگه کسی میدونه به من هم بگه !

ناشناس عزیز ، نمیدونم چی شده که تازه به این فکر افتادی که منو بیشتر نسبت به رومینا آگاه کنی ولی هرچی که هست من به فال نیک میگیرم و دوست دارم بیشتر در موردش بدونم . فکر نمیکنم احتیاج باشه که کامنتی به صورت خصوصی فرستاده بشه ، چون اصلا پایه و اساس این وبلاگ به خاطر رومینا بوده و همه ی خواننده های وبلاگ این حق رو دارن که در موردش بیشتر بدونن . البته من هنوز هیچکدوم از حرفای شمارو تایید نکردم ولی همونطور که همه مون میدونیم هیچ ماهی پشت ابر نمیمونه و اگه این گفته ها حقیقت نداشته باشه ، دیر یا زود ، همه میفهمیم . امیدوارم هر کامنتی که میذارین بدون قصد و غرض باشه و صرفا جهت رفع ابهامات و علامت سئوالایی که تو ذهن من و خیلی از دوستایی که میآن و این وبلاگو میخونن باشه . توی کامنت اولتون نوشته بودین که خیلی خبرا از رومینای من دارین ، خوشحال میشم اگه خبری ازش دارین ، منم در جریان قرار بدین . منتظر نظراتتون هستم .

پ.ن : تا حالا اینقدر پشت سر هم منطقی حرف نزده بودم ناراحت

  نظرات ()
٣۴٣- خطاب به ناشناس محترم نویسنده: حمید و ... - دوشنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸۸

این یادداشت مربوط به کامنتی میشه که تو پست قبلی توسط شخصی با عنوان ناشناس گذاشته شده . روی صحبتم با ایشونه :

نمیدونم کی هستی و از کجا منو میشناسی ، نمیتونمم اصرار کنم که خودتو معرفی کنی چون اگه دوست داشتی این کارو میکردی ولی قبل از هر چیز میخوام تشکر کنم از اینکه به وبلاگم اومدی و برام کامنت گذاشتی ، هرچند کامنت تلخی بود ولی از قدیم گفتن : هر چه از دوست رسد نیکوست .

اول فکر کردم یکی از دوستام به خاطر اینکه رومینا رو تو ذهن من کمرنگ کنه این کامنتو گذاشته ، ولی بعد دیدم من اسم دوست صمیمی رومینا رو به کسی نگفته بودم ، پس مطمئن شدم که میشناسیش .

باید بگم من با رومینا معاشرت نکردم که بتونم صحبت شمارو تکذیب کنم ولی دوست دارم بدونم چی ازشون دیدی که این قضاوت رو کردی ؟ درسته که من تو این چند سال عاشقانه دوسش داشتم و دارم ، ولی در عین حال منطقی فکر میکنم . البته با شناختی که من از رومینا دارم ، بعید میدونم بتونی قانعم کنی نیشخندولی به هر حال منتظر جوابت هستم .

  نظرات ()
٣۴۲- سال گاو نویسنده: حمید و ... - شنبه ۱ فروردین ۱۳۸۸

Cow یا همون گاو خودمون

وقتی باراک اوباما واسه ی عید نوروز پیام میده ، نمیشه ما که ایرانی هستیم نسبت به این تحول بی تفاوت باشیم . منم به نوبه ی خودم عید نوروز رو به همه ی ایرانی های عزیز تبریک میگم و امیدوارم در این سال جدید به تمام آرزوهای شرعی و بعضی از آرزوهای غیر شرعی که میشه سرش کلاه شرعی گذاشت ، برسین .

امسال بر خلاف پارسال که در میون تقریبا دو سه هزار نفر ( تو شاهچراغ شیراز ) سال 1387 رو تحویل کردیم ، خودم تنهایی تو خونه ، به استقبال بهار 1388 رفتم و چون کسی نبود که لحظه ی تحویل سال ببوسمش ، رفتم آینه رو بوسیدم . البته خاله ها و عموها بنده رو تلفن کش کردن که برم و در کنار اونا سال رو تحویل کنم ولی ترجیح دادم امسال رو تنها باشم که ببینم چه مزه ای میده .

باید بگم مزه ی خاصی نمیداد ، یعنی راستشو بخواین یه جورایی متمایل به مزه ی تلخ بود ولی هرچی که بود گذشت و تجربه ای شد که دیگه این حالت رو امتحان نکنم . البته به همه گفتم که با دوستام هستم وگرنه به این سادگیا دست از سرم بر نمیداشتن .

در آخر ، امیدوارم در سال گاو ، بهتر رانندگی کنیم که کمتر با این اسم صدامون بزنن

  نظرات ()
مطالب اخیر ۴۱۶- Krakow ۴۱۵- در سوگ تو (۱) ۴۱۴- چشم و نظر ۴۱۳- دهمین سالگرد تولد وبلاگم ۴۱۲- فلوریدا (۲) ۴۱۱- فلوریدا (۱) ۴۱۰- مراسم عید نوروز و SMU شو ۴۰۹- واشنگتن ۴۰۸- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۲) ۴۰۷- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۱)
کلمات کلیدی وبلاگ خاطرات (۱٢٢) عمومی (۱٠٧) سخنی از بزرگان (٦٦) رومینا و حمید (٤٤) مناسبت ها (۳٥) زندگی در امریکا (۱٥) طنز تصویری (٩) با هنرمندان (٧) تحصیل در امریکا (٦) کار در امریکا (٥) ورزشی (غیرمتعارف) (٤) سفر (٤) قرار وبلاگی (٤) کنسرت (٢) اپلیکیشن آیفون (٢) لاتاری گرین کارت (۱) پدر (۱)
دوستان من خانه دلتنگ غروبی خفته بود برای امروز، فردا و همیشه ام من به پایان دلم نزدیکم دیگه هرجور میدونی ابهامات یک حوا من و من ... کلبه ی ویوارا دو تاسوگلی روزهای من دنیای آبی سانتاماریا بهشته آبی سلاله نه گفتنی آموزشی فرمول ساز دو کلمه حرف حس یک زن حس زندگی مهندس کوچولو رد پای زندگی... برای فردای حافظه ام گاه نوشته های یک سحر دلتنگی های من خودم وسایه