ناشناس عزیز مطمئن بودم که بالاخره جواب میدی ، چون میدونستم کسی که رومینارو انتخاب کرده ، مطمئنا آدم فهمیده ، پخته و منطقی تر از اونیه که با یک سوء تفاهم قهر کنه ( البته یهو فکر نکنی اینارو میگم که یعنی خودمم فهمیده و پخته ام ! نه ، من جزو استثنا ها هستم ، هم نفهمیده م هم نپخته ).
اون کامنتی که از نظر شما توهین آمیز بوده رو همونجا تو یادداشت قبلی ( قسمت پیام های دیگران ) جواب دادم . ممنون که از عشق من نسبت به رومینا دفاع کردی ولی همونطور که خودتم میدونی اینجا همه جور آدمی پیدا میشه که شاید هیچکدوم سلیقه ها و نظریاتشون با همدیگه یکی نیست . این ما هستیم که باید با دلیل و منطق طرف مقابل رو راضی کنیم که داره اشتباه میکنه .
همه ش فکر میکنم اینبار که کامنت بذاری به یه سری علامت سئوالای ذهنم جواب میدی ولی با هر کامنتت فقط تعداد علامت سئوالا بیشتر میشه ، هر دفعه یه مطلبی میگی که منو کلی میبره تو فکر و آخرش به هیچ نتیجه ای نمیرسم ، دقیقا مثل آدمی میمونه که بهش چند تا تیکه از یک پازل ٢٠٠٠ قطعه ای رو بدن که هر کدوم مربوبه به گوشه های متمایز از پازل باشه و بعد ازش بخوان که این پازلو تکمیل کنه !!!
اگه میگم کامنت خصوصی بذار ، فقط به این خاطره که فکر میکردم شاید یه سری چیزا هست که دوست نداری ، عمومی بشه ، وگرنه من خودم تو یادداشت ٣۴۴ پاراگراف آخر به این موضوع اشاره کردم که احتیاجی به کامنت خصوصی نیست ، ولی چون دیدم به سئوالام جواب ندادی ، بحث کامنت خصوصی رو مطرح کردم .
من که دیگه سعی میکنم ازت سئوال نپرسم ، چون تقریبا بیشتر سئوالام بی جواب مونده ، پس اختیار رو میسپارم دست خودت که از هرجایی که دوست داشتی بگی . بازم جمله ی همیشگی و اونم اینکه : (( بی صبرانه منتظر کامنتای گرمت هستیم ))
پ.ن : خطاب به عمه جون : منظورم این بود که ایمیلتو یادت رفته بود واسم بذاری ، البته چون میخواستم اینو به صورت غیر مستقیم بگم ، یکم پیچیده شده بود
ناشناس عزیز اینبار دوست دارم از همون اول روی صحبتم با شما باشه . نمیدونم چرا از نوشته های من برداشت تهمت زدن کردی ! من منظورم از شعر و قطعه ی ادبی اصلا شما نبودی ! من به خاطر اینکه ادعا کردی از من عاشقتری ، گفتم از نوشته نمیشه درجه ی عاشقی رو فهمید ، چون من دوست ندارم از شعر و قطعه ی تاثیرگذار تو نوشته هام استفاده کنم ، یا متن دلسوزانه ای بنویسم که نشون بده چقدر رومینارو دوست دارم ،همین . شاید چون شما تو کامنتات از شعر استفاده کردی ، این برداشتو کردی که من منظورم شمایی ، ولی نه ، اینطور نیست ، من در مورد خودم این صحبتو کردم .
در اینکه میخوای بهم کمک کنی هیچ شکی ندارم ، چون هیچ حس بدی نسبت بهت ندارم ، ولی همینطوری چیزی رو نمیپذیرم ، باید با دلیل و مدرک قانع بشم . من اگه میخواستم تصویری که از رومینا توی ذهنمه باقی بمونه ، اصلا به شما اجازه ی کامنت گذاشتن نمیدادم ، پس این جرات رو به خودم دادم که همه چیزو در موردش بدونم ، چه خوب ، چه بد . البته شما هم نباید از من انتظار داشته باشی که هرچی که میگی بدون چون و چرا بپذیرم ! یک لحظه خودتو بذار جای من ، آیا چنین کاری میکردی ؟ پس بهم حق بده که از عشقم دفاع کنم و در عین حال این فرصتو به شما دادم که شما هم از گفته هات دفاع کنی ، پس دیگه فکر نمیکنم جای ناراحتی بمونه . چون در یک فضای کاملا برابر داریم با همدیگه بحث میکنیم تا به یک نتیجه برسیم .
از اینکه گفتی در مورد بهم خوردن ارتباطت با رومینا ، تو هم مقصر بودی ، خیلی خوشم اومد و این باعث شد که بیشتر بهت اعتماد کنم چون معتقدم انسان اگه اشتباهی کرد باید مثل مرد باایسته و بگه اشتباه کردم . چون هیچ رقمه با عقل جور در نمیومد که این وسط فقط رومینا مقصر باشه .
بعد از این چند سال ، دیگه دوست ندارم فقط تو دنیای مجازی بهش اظهار علاقه کنم . دوست دارم وارد دنیای واقعیم بشه ، پس باید بیشتر در موردش بدونم ، که توی این راه اولین کسی که میتونه بهم کمک کنه ، شما هستی !!!
منتظر کامنتات هستم ( مخصوصا از نوع خصوصیش
)