حمید و ...
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      حمید و ... (؟)
٣۴٧- ریش و قیچی دست شما نویسنده: حمید و ... - جمعه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸۸

ناشناس عزیز مطمئن بودم که بالاخره جواب میدی ، چون میدونستم کسی که رومینارو انتخاب کرده ، مطمئنا آدم فهمیده ، پخته و منطقی تر از اونیه که با یک سوء تفاهم قهر کنه ( البته یهو فکر نکنی اینارو میگم که یعنی خودمم فهمیده و پخته ام ! نه ، من جزو استثنا ها هستم ، هم نفهمیده م هم نپخته ).

اون کامنتی که از نظر شما توهین آمیز بوده رو همونجا تو یادداشت قبلی ( قسمت پیام های دیگران ) جواب دادم . ممنون که از عشق من نسبت به رومینا دفاع کردی ولی همونطور که خودتم میدونی اینجا همه جور آدمی پیدا میشه که شاید هیچکدوم سلیقه ها و نظریاتشون با همدیگه یکی نیست . این ما هستیم که باید با دلیل و منطق طرف مقابل رو راضی کنیم که داره اشتباه میکنه .

همه ش فکر میکنم اینبار که کامنت بذاری به یه سری علامت سئوالای ذهنم جواب میدی ولی با هر کامنتت فقط تعداد علامت سئوالا بیشتر میشه ، هر دفعه یه مطلبی میگی که منو کلی میبره تو فکر و آخرش به هیچ نتیجه ای نمیرسم ، دقیقا مثل آدمی میمونه که بهش چند تا تیکه از یک پازل ٢٠٠٠ قطعه ای رو بدن که هر کدوم مربوبه به گوشه های متمایز از پازل باشه و بعد ازش بخوان که این پازلو تکمیل کنه !!!

اگه میگم کامنت خصوصی بذار ، فقط به این خاطره که فکر میکردم شاید یه سری چیزا هست که دوست نداری ، عمومی بشه ، وگرنه من خودم تو یادداشت ٣۴۴ پاراگراف آخر به این موضوع اشاره کردم که احتیاجی به کامنت خصوصی نیست ، ولی چون دیدم به سئوالام جواب ندادی ، بحث کامنت خصوصی رو مطرح کردم .

من که دیگه سعی میکنم ازت سئوال نپرسم ، چون تقریبا بیشتر سئوالام بی جواب مونده ، پس اختیار رو میسپارم دست خودت که از هرجایی که دوست داشتی بگی . بازم جمله ی همیشگی و اونم اینکه : (( بی صبرانه منتظر کامنتای گرمت هستیم ))

پ.ن : خطاب به عمه جون : منظورم این بود که ایمیلتو یادت رفته بود واسم بذاری ، البته چون میخواستم اینو به صورت غیر مستقیم بگم ، یکم پیچیده شده بودناراحت

  نظرات ()
٣۴۶- من و تهمت !!! نویسنده: حمید و ... - چهارشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸۸

ناشناس عزیز اینبار دوست دارم از همون اول روی صحبتم با شما باشه . نمیدونم چرا از نوشته های من برداشت تهمت زدن کردی ! من منظورم از شعر و قطعه ی ادبی اصلا شما نبودی ! من به خاطر اینکه ادعا کردی از من عاشقتری ، گفتم از نوشته نمیشه درجه ی عاشقی رو فهمید ، چون من دوست ندارم از شعر و قطعه ی تاثیرگذار تو نوشته هام استفاده کنم ، یا متن دلسوزانه ای بنویسم که نشون بده چقدر رومینارو دوست دارم ،همین . شاید چون شما تو کامنتات از شعر استفاده کردی ، این برداشتو کردی که من منظورم شمایی ، ولی نه ، اینطور نیست ، من در مورد خودم این صحبتو کردم .

در اینکه میخوای بهم کمک کنی هیچ شکی ندارم ، چون هیچ حس بدی نسبت بهت ندارم ، ولی همینطوری چیزی رو نمیپذیرم ، باید با دلیل و مدرک قانع بشم . من اگه میخواستم تصویری که از رومینا توی ذهنمه باقی بمونه ، اصلا به شما اجازه ی کامنت گذاشتن نمیدادم ، پس این جرات رو به خودم دادم که همه چیزو در موردش بدونم ، چه خوب ، چه بد . البته شما هم نباید از من انتظار داشته باشی که هرچی که میگی بدون چون و چرا بپذیرم ! یک لحظه خودتو بذار جای من ، آیا چنین کاری میکردی ؟ پس بهم حق بده که از عشقم دفاع کنم و در عین حال این فرصتو به شما دادم که شما هم از گفته هات دفاع کنی ، پس دیگه فکر نمیکنم جای ناراحتی بمونه . چون در یک فضای کاملا برابر داریم با همدیگه بحث میکنیم تا به یک نتیجه برسیم .

از اینکه گفتی در مورد بهم خوردن ارتباطت با رومینا ، تو هم مقصر بودی ، خیلی خوشم اومد و این باعث شد که بیشتر بهت اعتماد کنم چون معتقدم انسان اگه اشتباهی کرد باید مثل مرد باایسته و بگه اشتباه کردم . چون هیچ رقمه با عقل جور در نمیومد که این وسط فقط رومینا مقصر باشه .

بعد از این چند سال ، دیگه دوست ندارم فقط تو دنیای مجازی بهش اظهار علاقه کنم . دوست دارم وارد دنیای واقعیم بشه ، پس باید بیشتر در موردش بدونم ، که توی این راه اولین کسی که میتونه بهم کمک کنه ، شما هستی !!!

منتظر کامنتات هستم ( مخصوصا از نوع خصوصیشزبان )

  نظرات ()
مطالب اخیر ۴۱۶- Krakow ۴۱۵- در سوگ تو (۱) ۴۱۴- چشم و نظر ۴۱۳- دهمین سالگرد تولد وبلاگم ۴۱۲- فلوریدا (۲) ۴۱۱- فلوریدا (۱) ۴۱۰- مراسم عید نوروز و SMU شو ۴۰۹- واشنگتن ۴۰۸- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۲) ۴۰۷- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۱)
کلمات کلیدی وبلاگ خاطرات (۱٢٢) عمومی (۱٠٧) سخنی از بزرگان (٦٦) رومینا و حمید (٤٤) مناسبت ها (۳٥) زندگی در امریکا (۱٥) طنز تصویری (٩) با هنرمندان (٧) تحصیل در امریکا (٦) کار در امریکا (٥) ورزشی (غیرمتعارف) (٤) سفر (٤) قرار وبلاگی (٤) کنسرت (٢) اپلیکیشن آیفون (٢) لاتاری گرین کارت (۱) پدر (۱)
دوستان من خانه دلتنگ غروبی خفته بود برای امروز، فردا و همیشه ام من به پایان دلم نزدیکم دیگه هرجور میدونی ابهامات یک حوا من و من ... کلبه ی ویوارا دو تاسوگلی روزهای من دنیای آبی سانتاماریا بهشته آبی سلاله نه گفتنی آموزشی فرمول ساز دو کلمه حرف حس یک زن حس زندگی مهندس کوچولو رد پای زندگی... برای فردای حافظه ام گاه نوشته های یک سحر دلتنگی های من خودم وسایه