حمید و ...
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      حمید و ... (؟)
٣۴٩- با ناشناس نویسنده: حمید و ... - یکشنبه ٢۸ تیر ۱۳۸۸

Love

چند روز پیش سر یک موضوعی یکی از همکارا یه حرف جالبی زد ، که شاید به طور ناخودآگاه همیشه باهاش سر و کار داریم ولی ممکنه زیاد توجه نکرده باشیم !

گفت : وقتی با یک نفر برای اولین بار آشنا میشی ، سه حالت بیشتر رخ نمیده : یا ازش خوشت میآد ، یا خوشت نمیآد یا احساسی نسبت بهش نداری

البته این فقط در لحظه ی آشناییه ، یعنی ممکنه در نگاه اول از یه نفر خوشت نیاد ولی به مرور زمان با رفتار و حرفاش تو دل آدم جا باز کنه و متوجه بشیم که زود در موردش تصمیم گرفتیم ، عکس این قضیه هم صادقه .

این مقدمه چینی هارو کردم که یک اعترافی بکنم ! راستش من هر کاری کردم تا بتونم احساس بدی نسبت به ناشناس پیدا کنم ، نتونستم !!! حالا خوشبختانه یا متاسفانه ش هنوز واسم مشخص نیست ولی ناشناس برای من جزو اون افرادیه که در لحضه ی آشنایی حس بدی نسبت بهش نداشتم و هنوز هم ندارم . مخصوصا اینکه در کنار اومدن من با این قضیه بی تاثیر نبود ، چون قبلش یه جورایی آمادگی یه همچین خبری رو بهم داده بود ، یعنی با کامنتایی که میذاشت یه بوهایی برده بودم ولی جرات نمیکردم مستقیم ازش بپرسم .

مثل اینکه ناشناس عزیز حرفایی در مورد رومینا و همینطور عاشقای دلباخته داره ، خوشبختانه تو ساختن جمله های ادبی هم مهارت خاصی داره چشمک، منم اگه یادتون باشه یه قسمتی تو وبلاگم دارم با عنوان " با دیگران " که مطالبی که به نقل از اشخاص دیگه ست به همین رنگ تو وبلاگم میذارم . از این به بعد هر مطلبی که برای من فرستادن ، اگه مورد سانسوری توش نباشه ، عینا با اسم ناشناس توی ویلاگ منعکس میکنم .

  نظرات ()
۳۴۸- تقدیر همراه با یکمی شانس نویسنده: حمید و ... - دوشنبه ٢٢ تیر ۱۳۸۸

 

همیشه از همچین کامنتی وحشت داشتم ، نمیدونستم اگه بهم خبر برسه که رومینا ازدواج کرده ، چیکار باید بکنم . تا یه چند روزی که تو شوک بودم ، جرات نمیکردم برم پیگیر بشم ببینم این حرف صحت داره یا نه . تو این مدت سعی کردم با کار و کلاسای مختلف فرصت فکر کردن به این مساله رو از خودم بگیرم ولی زیاد فایده ای نداشت و باز فکر و خیال میومد سراغم . ولی از اونجایی که خدای مهربون هیچوقت تنهام نمیذاره ، یه سری اتفاقای باور نکردنی جلوی پام قرار داد که هنوز خودمم باورم نمیشه . مثلا یکیش اینکه تو شرکت نفت استخدام شدم ، جالب اینجاست که من اصلا قصد تغییر شغل نداشتم ، یه شب یکی از همکارا زنگ زد گفت شرکت نفت نیرو میخواد ، به این شماره زنگ بزن ببین به چه تخصصایی احتیاج دارن ، منم کاملا ناامیدانه زنگ زدم و مشخصاتمو گفتم ، اونم گفت فردا تشریف بیارین مصاحبه ، منم ساعت ۳ بعد از ظهر تشریفمو بردم اونجا ، و بعد از یک ساعت مصاحبه گفت باهاتون تماس میگیریم ، ۲ روز بعد تماس گرفت گفت دوباره تشریف بیارین ، منم دوباره تشریف بردم البته ، اینبار یکساعت و نیم طول کشید و آخرش گفت خوشحال میشیم در خدمتتون باشیم . به همین راحتی !!!

مورد دومی که واسم پیش اومد این بود که بعد از ظهر روز نهم تیرماه وقتی از سر کار اومدم ، رو تختم دراز کشیدم تا یکم خستگیم در بره ، هنوز یک ربع نشد بود خوابیده بودم که مامانم از بیرون اومد و یه راست اومد تو اتاقمو خیلی آروم صدام زد و گفت بیداری ؟ منم چون هنوز خوابم نبرده بود گفتم بله ، چطور ! گفت : این نامه واسه تو اومده !!!

وقتی نامه رو باز کردم باورم نمیشد که این نامه مال من باشه ، ۲-۳ بار اسم و فامیلمو چک کردم که ببینم اشتباه نکرده باشم ، آخه احتمال برنده شدن تو یه همچین قرعه کشی خیلی کمه ، ولی چشمام درست میدید و من برنده شده بودم ، البته یه سری مراحلی داره که ممکنه رد بشم ولی احتمال قبولی ۸۰ درصده ، ایشالا وقتی صد درصد و قطعی شد میگم قرعه کشی چی بوده . 

اینکه تو این مدت چیزی ننوشتم به خاطر این بود که واقعا نمیدونستم چی باید بگم ، یه جورایی احساس میکردم موجودیت این وبلاگ رفته زیر سوال ، چون حتی اسم این وبلاگ هم مربوط به رومینا میشه . ولی به مرور زمان دیدم نمیتونم وبلاگمو رها کنم ، تموم خاطراتم تموم لحظات به یاد موندنی زندگیم ، تموم دوستای خوب اینترنتیم اینجان ! چطوری میتونم همشونو کنار بذارم !

با تمام علاقه ای که به رومینا دارم ، بالاخره تونستم یه جورایی با خودم کنار بیام که همه چیز تموم شده و حالا تنها کاری که میتونم بکنم آرزوی خوشبختیشه ، امیدوارم هرجا با هرکی که هست خوشبخت ترین دختر دنیا بشه .

از دوستای خوبی که تو این مدت با کامنتای آرامش بخششون منو تنها نذاشتن تشکر میکنم ، امیدوارم بتونم یه روزی جبران کنم.

 

  نظرات ()
مطالب اخیر ۴۱۶- Krakow ۴۱۵- در سوگ تو (۱) ۴۱۴- چشم و نظر ۴۱۳- دهمین سالگرد تولد وبلاگم ۴۱۲- فلوریدا (۲) ۴۱۱- فلوریدا (۱) ۴۱۰- مراسم عید نوروز و SMU شو ۴۰۹- واشنگتن ۴۰۸- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۲) ۴۰۷- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۱)
کلمات کلیدی وبلاگ خاطرات (۱٢٢) عمومی (۱٠٧) سخنی از بزرگان (٦٦) رومینا و حمید (٤٤) مناسبت ها (۳٥) زندگی در امریکا (۱٥) طنز تصویری (٩) با هنرمندان (٧) تحصیل در امریکا (٦) کار در امریکا (٥) ورزشی (غیرمتعارف) (٤) سفر (٤) قرار وبلاگی (٤) کنسرت (٢) اپلیکیشن آیفون (٢) لاتاری گرین کارت (۱) پدر (۱)
دوستان من خانه دلتنگ غروبی خفته بود برای امروز، فردا و همیشه ام من به پایان دلم نزدیکم دیگه هرجور میدونی ابهامات یک حوا من و من ... کلبه ی ویوارا دو تاسوگلی روزهای من دنیای آبی سانتاماریا بهشته آبی سلاله نه گفتنی آموزشی فرمول ساز دو کلمه حرف حس یک زن حس زندگی مهندس کوچولو رد پای زندگی... برای فردای حافظه ام گاه نوشته های یک سحر دلتنگی های من خودم وسایه