حمید و ...
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      حمید و ... (؟)
۳۸۵- احترام به استاد اینور آب نویسنده: حمید و ... - دوشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٩

بالاخره میان ترما تموم شد و یک هفته تعطیلیه بین ترم شروع.  ( تو جمله ی قبلی کلمه ی ((شد)) به قرینه ی معنوی حذف شده دنبالش نگردین ). من اینجا ( در امریکای جهانخوار ) هر دفعه یه چیزی میبینم که دلم نمیاد نیام واستون بگم ، البته اینبار اصلا نظرمو نمیگم چون اصلا احتیاجی به نظریه ی من نیست و یه جورایی بدون شرحه نیشخند. هفته ی پیش که سر کلاس بودیم ، استادمون گفت یه نفر خودکارشو به من قرض میده ، چند ثانیه نشد دیدم یه خودکار شوت شد به سمت استاد ، استاد هم با کت شلوار و کراوات شیرجه رفت به سمت خودکار ولی با تمام تلاشی که کرد نتونست تو هوا بگیرتش و خودکار افتاد رو زمین ، بلند شد رفت خودکارو برداشت و در حالی که میخندید گفت واسه همینه که من رشته ی بیس بال رو انتخاب نکردم ، چون استعدادی تو توپ گرفتن نداشتم.

یکی از استادای خانممون چند جلسه پیش داشت درس میداد و یه مساله رو حل میکرد ، بعد ۲ تا سئوال داد و کلاس رو به دو گروه تقسیم کرد و گفت گروه اول این سئوالو حل کنن گروه دوم اون یکی سئوالو. گروه اول سئوالشونو زود حل کردن و بقیه ی کلاس منتظر گروه دوم بودن وقتی استاد دید که کلاس ساکته گفت تا گروه دوم میان مسآله رو حل کنن بذارید تا یه خاطره در مورد دوست پسرم بگم براتون نیشخند ! از اونجایی که من پسر سر به زیری هستم سرمو انداختم پایین و مساله ی گروه دومو شروع به حل کردن کردم چشمک ( نگران نباشین خاطره ی سانسور داری نبود).  

واما سوتفاهم های یادداشت قبلی :

من منظورم این نبود که تو ایران استاداش سلام نمیکنن یا رفتار محبت آمیز با دانشجو ها ندارن ، اتفاقا اگه اینطور نبود من الآن نمیتونستم پذیرش بگیرم ، چون وقتی اومدم اینجا دانشگاه گفت باید ۳ تا توصیه نامه از استادای دانشگاه ایرانت بیاری . من از تو فیس بوک یکی از استادامو پیدا کردم و ازش خواهش کردم که یک توصیه نامه برام بفرسته و همچنین از دو تا استاد دیگه که باهاشون در ارتباطه دو تا دیگه رو هم جور کنه و واسم ایمیل کنه ، شاید کمتر از یک هفته طول کشید تا این سه تا توصیه نامه رو برام جور کرد. ولی این ارتباط بعد از ۴ سال داشجو بودن بوجود اومد ، من مقایسه ای که کردم از این لحاظ بود که این استادمون فقط یک ماه بود که منو تو کلاس میدید و نه بیشتر ، تازه هیچ وقت هم من غیر از کلاس پیشش نرفته بودم ولی با این حال وقتی منو دید در سلام کردن پیش قدم شد.

پ.ن۱: یکم دلداری بدین ، امسال اولین سالیه که سال تحویل ایران نیستم

پ.ن۲: پیشاپیش سال نو رو به همه ی دوستای خوبم تبریک میگم و امیدوارم امسال دیگه همه چیز خوب بشه و همه از زندگی کردن لذت ببرن

 

  نظرات ()
مطالب اخیر ۴۱۶- Krakow ۴۱۵- در سوگ تو (۱) ۴۱۴- چشم و نظر ۴۱۳- دهمین سالگرد تولد وبلاگم ۴۱۲- فلوریدا (۲) ۴۱۱- فلوریدا (۱) ۴۱۰- مراسم عید نوروز و SMU شو ۴۰۹- واشنگتن ۴۰۸- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۲) ۴۰۷- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۱)
کلمات کلیدی وبلاگ خاطرات (۱٢٢) عمومی (۱٠٧) سخنی از بزرگان (٦٦) رومینا و حمید (٤٤) مناسبت ها (۳٥) زندگی در امریکا (۱٥) طنز تصویری (٩) با هنرمندان (٧) تحصیل در امریکا (٦) کار در امریکا (٥) ورزشی (غیرمتعارف) (٤) سفر (٤) قرار وبلاگی (٤) کنسرت (٢) اپلیکیشن آیفون (٢) لاتاری گرین کارت (۱) پدر (۱)
دوستان من خانه دلتنگ غروبی خفته بود برای امروز، فردا و همیشه ام من به پایان دلم نزدیکم دیگه هرجور میدونی ابهامات یک حوا من و من ... کلبه ی ویوارا دو تاسوگلی روزهای من دنیای آبی سانتاماریا بهشته آبی سلاله نه گفتنی آموزشی فرمول ساز دو کلمه حرف حس یک زن حس زندگی مهندس کوچولو رد پای زندگی... برای فردای حافظه ام گاه نوشته های یک سحر دلتنگی های من خودم وسایه