حمید و ...
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      حمید و ... (؟)
٣۶۴- لیدر نویسنده: حمید و ... - چهارشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸٩

امشب تمام اون چیزایی که میخواستمو به لیدر گروهمون بگم رو گفتم .

حالا اینکه لیدر کیه ؟ اصلا کدوم گروه ؟ و چی گفتم ؟

اگه عمری باقی باشه در پستهای خیلی خیلی آینده یعنی آینده ی دور توضیح میدم ، فقط خواستم تاریخش ثبت بشه .

 

  نظرات ()
٣۶٣- تراختور سازی نویسنده: حمید و ... - یکشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸٩

احساس کردم تو طبقه بندی مطالب و نوشته های این وبلاگ یه بخش باید اضافه بشه تا هر چند سال یکبار یا دیگه حداکثر هر چند ماه یکبار یک مطلب در موردش آپلود بشه . اون بخش چیزی نیست بجز ورزش . شاید خود کلمه ی ورزش کسل کننده و خالی از جذابیت باشه ولی وقتی همراه با کل کل کردن باشه یکم جذابتر میشه . تو این قسمت قرار نیست اخبار ورزشی نوشته بشه ، فقط قراره یکم کل کل صورت بگیره یا اگه ماجرایی چیزی مربوط به ورزش میشه با این تگ ذخیره بشه .

مبحثی که تو این پست قراره بهش پرداخته بشه ورزشیه ولی نه از نوع متعارفش . راستش تو ایام نوروز همون طور که تو پست قبلی هم اشاره کردم ، آدرس دادنای اصفهانیای عزیز اوج میگیره و مسافرای محترم یکی پس از دیگری به مقاصد نامعلومی هدایت میشن . از اونجایی که بنده هم یک اصفهانی محسوب میشن از این قاعده مستثنی نیستم ولی تا حدودی سعی کردم خودمو اصلاح کنم . دلیل اینکه چرا همشهریای عزیز بد آدرس میدن یا در بعضی موارد برعکس آدرس میدن در ادامه به دلیل درخواست مهدی عزیز  ( یکی از خواننده های وبلاگ ) توضیح داده میشه ولی فعلا بپردازیم به ورزش .

اواسط تعطیلات عید بود که داشتم قدم زنان از کنار خیابون راه میرفتم که برسم به ماشین ، تقریبا نزدیکای ماشین بودم که دیدم یه پژو کنارم ایستاد و شیشه شو داد پایین و با یه لحجه ی غلیظی که معلوم بود ترکه از من آدرس خواست . تنها کلمه ای که من تو حرفاش فهمیدم (( هتل )) بود . خوشبختانه یه هتل همون اطراف بود که بهشون آدرس دادم تا برن ولی ماشینشونو پارک کردن تا بقیه ی همراهاشون که عقب افتاده بودن ، بهشون برسن . از این فرصت استفاده کردم و به همونی که ازم آدرس پرسیده بود گفتم : ((دمتون گرم با این تیم تراختورسازیتون)) یهویی دیدم از ماشین پیاده شد و با شتاب داره میآد طرف من ، اولش ترسیدم فکر کردم چیز بدی گفتم ، میخواستم فرار کنم که دیدم چهره ش حالت عصبانی نداره ، این بود که ایستادم ببینم چیکار میکنه ، اومد جلو چسبید به من حالا ببوس کی نبوس ، رو صد کیلومتر هم میگفت (( من مخلصتم ، من چاکرتم )) . خلاصه بوس کردناش که تموم شد ، بهش گفتم تراختور تیم خوبیه ولی فعلا سپاهان بالای جدول داره آقایی میکنه . یه حالتی که انگار تو ذوقش خورده باشه ، یکم فکر کرد و گفت : مال اینه که قلعه نوعی (‌سرمربی سپاهان ) هم ترکه .

پ.ن١ : نتیجه ی اخلاقی اینکه طرفدارای تراختورسازی بسیار با احساس و پرشور هستن و ماچ کردنو خیلی دوست دارن

پ.ن٢ : اون آدرس برعکس دادنم بگیر نگیر داره و خیلی خیلی بسته به شانس طرف مقابله . معذرت میخوام اینو میگم ولی از اونجایی که وسعت مخرج همشهریای اصفهانیمون زیاده ، اگه آدرسی که ازشون پرسیده میشه از لحاظ جغرافیایی روبروشون قرار داشته باشه ، تو ٨٠ درصد موارد درست آدرس میدن ولی اگه آدرس از لحاظ جغرافیایی طوری باشه که مجبور بشن ١٨٠ درجه یا در بعضی موارد ٩٠ درجه بچرخن ، مطمئنن آدرسو طوری میپیچونن که احتیاجی به چرخش نباشه و در اینصورت مسافر بعد از شنیدن آدرس ، مغزش دچار حمله ی قلبی میشه و ماشینو به مقصد نامعلومی هدایت میکنه

پ.ن٣ : پیشاپیش قهرمانی زود هنگام تیم فوتبال سپاهان رو در لیگ برتر به همه ی طرفداراش تبریک میگم

  نظرات ()
مطالب اخیر ۴۱۶- Krakow ۴۱۵- در سوگ تو (۱) ۴۱۴- چشم و نظر ۴۱۳- دهمین سالگرد تولد وبلاگم ۴۱۲- فلوریدا (۲) ۴۱۱- فلوریدا (۱) ۴۱۰- مراسم عید نوروز و SMU شو ۴۰۹- واشنگتن ۴۰۸- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۲) ۴۰۷- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۱)
کلمات کلیدی وبلاگ خاطرات (۱٢٢) عمومی (۱٠٧) سخنی از بزرگان (٦٦) رومینا و حمید (٤٤) مناسبت ها (۳٥) زندگی در امریکا (۱٥) طنز تصویری (٩) با هنرمندان (٧) تحصیل در امریکا (٦) کار در امریکا (٥) ورزشی (غیرمتعارف) (٤) سفر (٤) قرار وبلاگی (٤) کنسرت (٢) اپلیکیشن آیفون (٢) لاتاری گرین کارت (۱) پدر (۱)
دوستان من خانه دلتنگ غروبی خفته بود برای امروز، فردا و همیشه ام من به پایان دلم نزدیکم دیگه هرجور میدونی ابهامات یک حوا من و من ... کلبه ی ویوارا دو تاسوگلی روزهای من دنیای آبی سانتاماریا بهشته آبی سلاله نه گفتنی آموزشی فرمول ساز دو کلمه حرف حس یک زن حس زندگی مهندس کوچولو رد پای زندگی... برای فردای حافظه ام گاه نوشته های یک سحر دلتنگی های من خودم وسایه