حمید و ...
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      حمید و ... (؟)
۳۷۱- حق و حقوق نویسنده: حمید و ... - دوشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸٩

 

احساس میکنم هرچی اینجا در مورد زندگی در امریکا بنویسم ، خواننده ها فکر میکنند که من هنوز نیومده خودمو گم کردم و نمیدونم که ایرانی هم وجود داشته ! در حالی که دوست دارم به من به چشم همون حمیدی نگاه کنین که ۲۷ سال از عمرشو تو ایران زندگی کرده و با تک تک مسائل ایران آشناست و از نزدیک حسشون کرده و هنوز هم عاشق ایران و ایرانیه .

همه مون میدونیم که تو ایران از یک سری حق و حقوق محروم هستیم که خوب تقریبا همه باهاش کنار اومدن و یه چیز عادی شدی ، صحبت منم در مورد اون حق و حقوق نیست ، صحبت من مربوط به حق و حقوقی میشه که ازش بی خبریم و وقتی که وارد امریکا میشیم تازه میفهمیم که این چیزا جزو حق و حقوقمون بوده و نمیدونستیم نیشخند . مثلا کوچکترینش تو بحث رانندگیه ، ما تو ایران اصلا حق و حقوق همدیگه رو رعایت نمیکنیم ، به عابر پیاده توجهی نمیکنیم ، بوق زدن رو یه امر طبیعی میدونیم ، به تابلوهای راهنمایی رانندگی اونطور که باید احترام نمیذاریم . قصد شعار دادن ندارم ، چون تو ایران که بودم خودمم همین کارارو میکردم و فکر میکردم کار درستی رو دارم میکنم چون بقیه هم مثل من بودن ولی اینجا کافیه به یکی از این موارد بی تجهی کنی ! اول از همه شخصیتت جلوی بقیه میره زیر سئوال و همه به چشم بی فرهنگ به آدم نگاه میکنن و بعد هم با قانون طرفی .

من هنوز نتونستم این برخورد دوستانه و صمیمی امریکایی هارو واسه خودم تعریف کنم ، از پیاده رو که رد میشی از هر ۳ نفر یک نفر باهات سلام علیک میکنه و میگه روز خوبی داشته باشی تعجب . تو ایران به این پیرمردا که سلام علیک میکنی فکر میکنن میخوای مسخره شون کنی ، تازه یه ۳-۴ تا فحش هم بهمون میدن ولی اینجا تقریبا ۴۰ درصد افراد با هم سلام علیک میکنن و اگر هم نکنن حتما یک لبخند رو به هم میزنن .

من که هنوز گرمم و نفهمیدم که اومدم امریکا ، وقتی از خونه میرم بیرون فکر میکنم دارم فیلم میبینم ، چون همه چیزاش مثل تو فیلماست ، پلیساشون ، ماشیناشون ، خونه هاشون ، و مهمتر از همه هوای پاک و صافشون . خوشبختانه اینجا یه دریاچه ی تقریبا بزرگ داره که میتونه جای خالی زاینده رود رو تا حدودی برام پر کنه و اینقدر خوش آب و هواست که دوست داری ساعت ها به این آب خیره بشی و نفس عمیق بکشی .

پ.ن: به محض اینکه چیز غیر عادی دیگه ای دیدم خبر میدم نیشخند

  نظرات ()
۳۷۰- تولدی دوباره نویسنده: حمید و ... - جمعه ٢۳ مهر ۱۳۸٩

تاریخ ورودمو به امریکا طوری انتخاب کردم که نزدیک تولدم باشه تا همیشه یادم باشه که تولد بیست و هفت سالگیم پا به این سرزمین گذاشتم . پریشب وقتی وارد امریکا شدم یه حس خوبی داشتم که بالاخره این قله هم فتح شد ولی به خودم گفتم این تازه اول راهه و مسیر خیلی خیلی طولانی رو باید طی کنم تا به تک تک آرزوهام برسم .

اولین چیزی که وقتی وارد امریکا میشید جلب توجه میکنه ، طرز برخورده ! اینقدر خوش برخورد و مودب هستن که بعضی وقتا میخوای بگیری ماچشون کنی که اینقدر خوب با آدم برخورد میکنن . چون تو ایران به محض اینکه یکی میره پشت میز میشینه دیگه جواب سلام آدمم نمیده ! ولی اینجا تک تک افرادی که پاسپورتو مدارک منو چک کردن ورود منو به امریکا با لبخندی دلچسب بهم تبریک گفتن و اون استرسی که من برای ورود به امریکا داشتمو از بین بردن . مورد جالب دیگه ای که واسه ما ایرانیا تعریف نشده ست ، وقتی تو مراکز خرید در حال حرکت هستی ، هرکس از بغل آدم رد میشه یه دو سه بار عذرخواهی میکنه ، من اول فکر کردم جاییش به من خورده یا یه طوری شده که من نفهمیدم ولی وقتی از مامانم پرسیدم گفت وقتی مسیر یکم باریک باشه و احساس کنن که سر راه رو گرفتن ، عذر خواهی میکنن ، در حالی که بنده خدا اصلا جلوی راه منو نگرفته بود و من کلی جا داشتم که رد بشم . مثلا من میخواستم از سوپر مارکت خارج بشم ، نگاه کردم دیدم یه خانمی درو باز گرفته ، من که رد شدم درو بست و رفت ، من قبلش فکر کردم منتظر یه نفر دیگه ست که درو باز گرفته ولی وقتی با رد شدن من درو بست از مامان پرسیدم این از من خوشش اومده بود که این کارو کرد ؟ گفت نه ! اینجا وقتی میخوای از در رد بشی درو یهو ول نمیکنی ، یه نگاه به پشت میکنی اگه یه نفر داره میاد درو واسش میگیری تا رد بشه . اصلا از این همه شعور آدم میخواد جیغ بزنه . به زودی ماجراهایی که تو ترکیه واسم اتفاق افتاد و همینطور جریاناتی که اینجا واسم پیش اومده و برای ما ایرانیا تعریف نشده ست رو تعریف میکنم.

پ.ن: دیروز تولدم مبارک نیشخند

  نظرات ()
٣۶٩- دوست جون نویسنده: حمید و ... - جمعه ٢ مهر ۱۳۸٩

روز اولی که این وبلاگو می ساختم ، هیچ وقت حتی به ذهنمم خطور نمیکرد که اینجا دریچه ای میشه برای آشنا شدن با دوستایی که از دور و نزدیک به اینجا سر میزنن و بهم انرژی مثبت میدن. این آشنایی ها حتی فراتر از دنیای مجازی شد و به واقعیت پیوست. یه روزی میتونستم بگم دوستای مجازی که به دنیای واقعیم پا گذاشتن به تعداد انگشتای دست هستن ولی الان باید بگم حسابشون خیلی بیشتر از این حرفاست و هر کدومشون به نوعی خاطرات خوشی رو واسم زنده میکنن .

یکی از خوانندگانی که همین دیروز به دنیای واقعیم پیوست ، ملغب به دوست جون هستش که در تهران افتخار آشنایی با ایشون رو پیدا کردم ، زیاد اهل کامنت نیستن ولی مثل اینکه تو مدت زمان خیلی کوتاه کل آرشیو منو خوندن. یکی از دلایلی که باعث شد همدیگه رو ببینیم ، جریان عشقی مشابهی بود که واسه ی جفتمون اتفاق افتاده و حس بسیار نزدیکی که ایشون نسبت به نوشته های من داشتن در حدی بوده که اگر قرار میبود دست به قلم میشدن ، خیلی از یادداشتهاشون مشابه نوشته های من میشده .

خیلی از خوانندگان دیگه م هستن که دوست دارم به دنیای واقعیم بپیوندن مثل سوگلی عزیز ، ناشناس اصلی ، آنیموس ، آدم ها و آدمک ها ، کلارا و دیگه هرجور میدونی ، یک دختر خوب ،... و دوست داشتم قبل از رفتنم از ایران میدیدمشون.

شاید اگه نمیخواستم از ایران برم به همچین فکری نمیافتادم و اجازه میدادم به وقتش مثل بقیه ی آشنایی ها ، خودش اتفاق بیافته ولی الآن جریان فرق میکنه و من معلوم نیست کی دوباره برمیگردم. به همین دلیل کسی که کنجکاوم از نزدیک ببینمش رو اینجا اعلام میکنم ، اگر که ایشون هم دوست داشتن قبل از رفتن منو ببینن که فبها اگر نه که شکایتشونو به اوباما میکنم .

ناشناس قبلی

شما جای ناشناس قبلی بودین چیکار میکردین ، دوست داشتین منو ببینین ؟

پ.ن: من همین امروز رسیدم شهرمون و اگه خدا بخواد ٣ - ۴ هفته بیشتر ایران نیستم ( قابل توجه ناشناس قبلی عزیز نیشخند )

  نظرات ()
مطالب اخیر ۴۱۶- Krakow ۴۱۵- در سوگ تو (۱) ۴۱۴- چشم و نظر ۴۱۳- دهمین سالگرد تولد وبلاگم ۴۱۲- فلوریدا (۲) ۴۱۱- فلوریدا (۱) ۴۱۰- مراسم عید نوروز و SMU شو ۴۰۹- واشنگتن ۴۰۸- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۲) ۴۰۷- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۱)
کلمات کلیدی وبلاگ خاطرات (۱٢٢) عمومی (۱٠٧) سخنی از بزرگان (٦٦) رومینا و حمید (٤٤) مناسبت ها (۳٥) زندگی در امریکا (۱٥) طنز تصویری (٩) با هنرمندان (٧) تحصیل در امریکا (٦) کار در امریکا (٥) ورزشی (غیرمتعارف) (٤) سفر (٤) قرار وبلاگی (٤) کنسرت (٢) اپلیکیشن آیفون (٢) لاتاری گرین کارت (۱) پدر (۱)
دوستان من خانه دلتنگ غروبی خفته بود برای امروز، فردا و همیشه ام من به پایان دلم نزدیکم دیگه هرجور میدونی ابهامات یک حوا من و من ... کلبه ی ویوارا دو تاسوگلی روزهای من دنیای آبی سانتاماریا بهشته آبی سلاله نه گفتنی آموزشی فرمول ساز دو کلمه حرف حس یک زن حس زندگی مهندس کوچولو رد پای زندگی... برای فردای حافظه ام گاه نوشته های یک سحر دلتنگی های من خودم وسایه