حمید و ...
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      حمید و ... (؟)
۳۷۶- California نویسنده: حمید و ... - سه‌شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٩

 

نمیدونم چه شکلی باید خدارو شکر کنم که کمکم کرد که یک قدم به هدفی که دارم نزدیکتر بشم. بالاخره پذیرشمو از اون دانشگاهی که میخواستم گرفتم لبخند. اسم دانشگاه هست University of Texas at Arlington از لحاظ رنکینگ بخش مهندسی تو رده ی سوم دانشگاه های تگزاس قرار داره و یکی از دانشگاه های خوب این ایالت محسوب میشه. وقتی از شر اون دوتا امتحان راحت شدم تصمیم گرفتم یه مسافرت اساسی برم که جبران این چند وقت درس خوندن بشه. جاتون خالی هفته ی پیش رفتم کلیفرنیا . اگه بگن کلیفرنیارو تو یک جمله توصیف کن من میگم : (( بهشت روی زمین )) . وقتی میگم بهشت یعنی بهشت به معنای واقعی ، از آب و هوا گرفته تا حوری و فرشته نیشخند . چون دوست داشتم اون مناظرو با شما شریک باشم یه چندتا عکساشو اینجا گذاشتم که اگه دوست داشته باشین میتونید در ادامه ی مطلب ببینید. نمیشه لس آنجلس رفت و یه سر به بلوار هالیوود نزد ، از اونجا هم عکس گذاشتم. خیلی خیلی ایرانی تو لس آنجلس هست به طوری که تو یکی از خیابوناشون همه ی تابلو ها به فارسی بود. از کله پاچه گرفته تا نون بربری همه چیز اونجا یافت میشه .

پ.ن ۱: مرسی از نظرای گلتون در مورد قالب جدید، مثل اینکه اکثریت این قالبو دوست نداشتن ، در اولین فرصت عوضش میکنم ، فقط یکم بهم فرصت بدین

پ.ن ۲: یه چندتا نکته در مورد تجربیاتم تو زبان خوندن تو ادامه ی مطلب گذاشتم که هرکس دوست داشت بخونه

 


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
۳۷۵- خریت که شاخ و دم نداره نویسنده: حمید و ... - یکشنبه ٢۱ آذر ۱۳۸٩

 

خدارو شکر دوتا امتحانو خوب دادم و از شرشون راحت شدم.

ولی موضوعی که الآن هنوز تو شوکش هستم و میخوام تعریف کنم ربطی به امتحانو اینجور چیزا نداره. ماجرا از اونجایی شروع شد که من داشتم با ماشین از خونه میرفتم بیرون ( قبلش باید بگم که مجموعه ای که ما توش هستیم حدودا شامل۳۰۰ تا خونه میشه که به صورت یک شهرک درش آوردن که خیابون بندی شده) . قبل از اینکه از درب خروج مجموعه خارج بشم، دیدم یه ماشین از پشت سر برام چراغ زد و اومد کنارم و اشاره کرد که بزنم کنار ، وقتی زدم کنار ، یه دختره از ماشینش پیاده شد و گفت ممکنه بهم کمک کنین ؟ گفتم چه کمکی ؟ یه چیزی به یه زبانی گفت که من متوجه نشدم ، گفتم من متوجه نمیشم چی میگی ! گفت خواهش میکنم به من کمک کن ، از ماشین پیاده شدم و رفتم به سمتش ، به ماشینش اشاره کرد ، رفتم سمت ماشینش ، همین که از ماشین دور شدم ، دختره نشست پشت ماشینم و گازو گرفت تعجب . اون لحظه صورت من دیدنی بود ، رفتم سراغ ماشینش دیدم سوئیچ رو ماشینه . همینطور هاج و واج مونده بودم که الآن چه اتفاقی افتاده سبز. ماشینه رو سوار شدم و اومدم خونه پیش بابام و بهش گفتم بابا من یه خریتی کردم و ماشینو به باد دادم ناراحت. بابا گفت اصلا نگران نباش چون ماشین بیمه ست. بعد سریع زنگ زد به پلیس ، هنوز ۵ دقیقه نشده بود که چهارتا ماشین پلیس اومد دم درب خونه و شروع کردن به سئوال کردن ، همینطور که من توضیح میدادم ، یه نفرشون  مشخصات ماشینو تو بی سیم به پلیسای اطراف مخابره میکرد. من هنوز داشتم شرح ماجرا میدادم که بهشون بی سیم زدن که دختره رو گرفتن خوشمزه. پلیسه به من گفت ما با خودمون میبریمت برای تشخیص هویت که ببینی اینی که پیدا کردیم همون دختره ست یا نه ! خلاصه مارو نشوندن تو ماشین پلیس و همونجا دم درب ورودی مجموعه ایستاد. رو به من کرد و گفت از ماشین پیاده نشم . اونجا ۲ تا ماشن پلیس دیگه ایستاده بودن ، از تو یکی از ماشینا دختره رو آوردن پایین و نور چراغ قوه رو انداختن تو چشماش که نتونه منو از تو ماشین ببینه . بعد اومد تو ماشین و گفت این همون دختره ست ؟ منم که کاملا مطمئن بودم گفتم بله خودشه. یک اشاره به همکاراش داد و اونا هم دختره رو نشوندن تو ماشین و بردن . بعد به من گفت اینم ماشین شما ، کلیدشو داد و گفت فقط این چنتا برگه رو امضا کن. گفتم این کی بود؟ گفت یک مکزیکی بود که غیر قانونی تو امریکا زندگی میکرده و تو ماشینش هم مواد مخدر پیدا کردیم ، تازه ماشینم دزدی بوده ناراحت. هنوز موندم من چرا اینقدر خریت کردم ناراحت البته شاید اگه مقاومت میکردم اسلحه ای چیزی در میآورد و جونمون به باد میرفت ولی هرچی که بود خدارو شکر به خیر گذشت.

 

  نظرات ()
مطالب اخیر ۴۱۶- Krakow ۴۱۵- در سوگ تو (۱) ۴۱۴- چشم و نظر ۴۱۳- دهمین سالگرد تولد وبلاگم ۴۱۲- فلوریدا (۲) ۴۱۱- فلوریدا (۱) ۴۱۰- مراسم عید نوروز و SMU شو ۴۰۹- واشنگتن ۴۰۸- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۲) ۴۰۷- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۱)
کلمات کلیدی وبلاگ خاطرات (۱٢٢) عمومی (۱٠٧) سخنی از بزرگان (٦٦) رومینا و حمید (٤٤) مناسبت ها (۳٥) زندگی در امریکا (۱٥) طنز تصویری (٩) با هنرمندان (٧) تحصیل در امریکا (٦) کار در امریکا (٥) ورزشی (غیرمتعارف) (٤) سفر (٤) قرار وبلاگی (٤) کنسرت (٢) اپلیکیشن آیفون (٢) لاتاری گرین کارت (۱) پدر (۱)
دوستان من خانه دلتنگ غروبی خفته بود برای امروز، فردا و همیشه ام من به پایان دلم نزدیکم دیگه هرجور میدونی ابهامات یک حوا من و من ... کلبه ی ویوارا دو تاسوگلی روزهای من دنیای آبی سانتاماریا بهشته آبی سلاله نه گفتنی آموزشی فرمول ساز دو کلمه حرف حس یک زن حس زندگی مهندس کوچولو رد پای زندگی... برای فردای حافظه ام گاه نوشته های یک سحر دلتنگی های من خودم وسایه