حمید و ...
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      حمید و ... (؟)
۳۹۷- آشغال ۱۰۰۰ دلاری نویسنده: حمید و ... - یکشنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩٠

این آب و هوای تگزاس اصلا هیچی روش ننوشته! باورتون نمیشه مثلا همین چند روز پیش نزدیکای ظهر هوا آفتابی بود با ۱۵ درجه سانتیگراد بالای صفر، شبش من تو خونه داشتم رو اینترنت میچرخیدم که دیدم دوستای دانشگام رو فیس بوک پست گذاشتن که ((برررررررررف)) اول فکر کردم دارن مسخره بازی در میارن، بعد دیدم ممکنه تکی تکی مسخره بازی در بیارن ولی هیچ وقت دسته جمعی اونم رو فیس بوک مسخره بازی در نمیارن، این بود که رفتم یه نگاه به بیرون کردم دیدم بله برررررررف! یا مثلا زمستون پارسال یه روز ظهرش ما کولر روشن کردیم، شبش بخاری نیشخند.

همه ی اینارو گفتم که توجیه کنم که چرا سرما خورده بودم! بله سرما خوردم ولی خدارو شکر خیلی شدید نبود. ماجرا از اونجایی شروع شد که بابام میخواست منو برسونه دانشگاه، سوار ماشین شدیم و طبق معمول بابا کنار مخزن زباله نگه داشت تا ... چیه انتظار دارین بگم تا خودم بپرم تو مخزن!!! نخیر ... تا آشغالامونو بندازیم توش. چون آشغالا طرف من بود ، من شیشه رو باز کردم و مخزن رو نشونه گرفتم و انداختم توش ولی متاسفانه یه بطری پلاستیکی شیر که همراه با اون پرت کردم نیافتاد تو مخزن. از اونجایی که سرما خورده بودم، این بی فرهنگی رو به جون خریدم و پیاده نشدم که برش دارم. بابا راه افتاد و مشغول حرف زدن شدیم ، حدودا یه ۱۰۰ متری دور نشده بودیم که دیدیم صدای آژیر میاد!!! یه نگاه به پشت کردیم دیدم به به آقا پلیسه!

بابا نگه داشت، پلیسه اومد کنار شیشه به بابام گفت به بغل دستیت بگو کارت شناساییشو بده! منم گواهی نامه مو دادم بهش. برد تو ماشین خودش بعد از چند دقیقه اومد گفت، میری بطری که انداختی رو برداری یا ۱۰۰۰ دلار جریمه ت کنم؟ با خودم گفتم: معلومه که میرم عزیزم اصلا هر چی بطری تو شهر هست واست جمع میکنم فقط اسم هزار دلارو نیار که قلبم ضعیفه تازه اونم دلاره ۱۹۰۰ تومن نیشخند. چنان احساس بدی بهم دست داده بود به خاطر کاری که کردم، آخه جدا من عادت ندارم آشغال تو خیابون بریزم چه برسه تو محوطه ی محل زندگیمون. ولی به خاطر این سرما خوردگی لعنتی یه همچین کار زشتی کردم. خلاصه نادم و پشیمان شدم.

نکته ی اخلاقی: آزادی نداریم اینجا، یه آشغال نمیشه انداخت بیرون نیشخند

  نظرات ()
مطالب اخیر ۴۱۶- Krakow ۴۱۵- در سوگ تو (۱) ۴۱۴- چشم و نظر ۴۱۳- دهمین سالگرد تولد وبلاگم ۴۱۲- فلوریدا (۲) ۴۱۱- فلوریدا (۱) ۴۱۰- مراسم عید نوروز و SMU شو ۴۰۹- واشنگتن ۴۰۸- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۲) ۴۰۷- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۱)
کلمات کلیدی وبلاگ خاطرات (۱٢٢) عمومی (۱٠٧) سخنی از بزرگان (٦٦) رومینا و حمید (٤٤) مناسبت ها (۳٥) زندگی در امریکا (۱٥) طنز تصویری (٩) با هنرمندان (٧) تحصیل در امریکا (٦) کار در امریکا (٥) ورزشی (غیرمتعارف) (٤) سفر (٤) قرار وبلاگی (٤) کنسرت (٢) اپلیکیشن آیفون (٢) لاتاری گرین کارت (۱) پدر (۱)
دوستان من خانه دلتنگ غروبی خفته بود برای امروز، فردا و همیشه ام من به پایان دلم نزدیکم دیگه هرجور میدونی ابهامات یک حوا من و من ... کلبه ی ویوارا دو تاسوگلی روزهای من دنیای آبی سانتاماریا بهشته آبی سلاله نه گفتنی آموزشی فرمول ساز دو کلمه حرف حس یک زن حس زندگی مهندس کوچولو رد پای زندگی... برای فردای حافظه ام گاه نوشته های یک سحر دلتنگی های من خودم وسایه