حمید و ...
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      حمید و ... (؟)
۳۸۸- شرایط درس خوندن در خارج نویسنده: حمید و ... - پنجشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٠

 

خدارو شکر با دعاهای شما دوستای خوبم امتحانارو به سلامتی پشت سر گذاشتم و فکر میکنم همه شونو عالی دادم. و اما تو این چند وقتی که تو خونه بودم و درس میخوندم با شرایطی مواجه شدم که لازم دونستم با شماها هم در میون بذارم چون یه جورایی خودمو مسئول میدونم که تمام اطلاعاتی که در مورد درس خوندن این طرف آب بدست میارم ، به اشتراک بذارم.

به دلیل اینکه کاملا متوجه بشید که شرایط به چه صورت بوده ، به صورت تصویری نشونتون میدم. این عکس اول نشون میده که من پشت میز ، سخت در حال درس خوندن بودم و تمام تمرکزم به درس خوندن بود ، تا اینکه گوشه ی سمت چپ تصویر یکم جلب توجه کرد . کنجکاو شدم که ببینم چیه !!! یکم که دقت کردم ، این عکس از آب در اومد !!!

استغفرالله ...

حالا شما بگید ،‌ با این شرایط میشه درس خوند ؟ با این شرایط فقط میشه درس زندگی خوند نیشخند. اون از تو دانشگاه که وصف حالشو سر کلاس براتون تعریف کردم ، اینم از تو خونه که مثلا اومدیم ۲ کلمه درس بخونیم. خلاصه اینجا شرایط بسیار دشواره برای درس خوندن. اینارو گفتم که با چشم باز تصمیم بگیرین و اقدام به تحصیل در خارج از کشور کنین خوشمزه.

پ.ن۱: یه دوست ژاپنی اینجا پیدا کردم ، هروقت میبینمش یاد اون جوکه میافتم که ترکه با یه ژاپنیه ازدواج میکنه ، هر دو دقیقه یکبار میگه عزیزم اگه خوابت میاد برو بگیر بخواب ( اشاره به حالت چشماشون ) نیشخند

پ.ن۲: قهرمانی مجدد سپاهان رو پیشاپیش به همه ی سپاهانیای عزیز تبریک میگم

  نظرات ()
۳۸۷- تحصیل در امریکا نویسنده: حمید و ... - پنجشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳٩٠

از اونجایی که خیلی از خواننده های وبلاگ ایمیل میزنن و از شرایط تحصیل تو امریکا میپرسن ، دیدم بد نیست یه پست در این مورد بذارم و از این به بعد هرکس سئوال کرد فقط آدرس این یادداشتو بدم نیشخند. اگه دوست داشتین میتونین راجع به این موضوع در ادامه ی مطلب ( پایین همین پست ) بخونین.

دیشب خواب میدیدم عقدم بود و خلاصه خیلی خوش گذشت ، صبح که از خواب بیدار شدم دیدم عجب کلاهی رفت سرمون ، عروس تو خوابم نبود !!! نمیدونم با کی ازدواج کردم !!!؟؟؟ نمیدونم چرا این قضیه تو خواب به فکرم نرسید ، اصلا دنبال عروس نگشتم نیشخند. تازه ناشناس قبلی هم خواب دیده که من اومدم ایران و خسته هم هستم ، احتمالا از بس دنبال عروس گشتم خسته شدم . خلاصه اگه یه عروس بی داماد دیدین منو در جریان بذارین ، شاید همسر من باشه .

از امروز دقیقا سه هفته دیگه به پایان ترم مونده و من ایشالا همون ۳ هفته ی دیگه میرسم خدمتتون ، غیر از امتحانای پایان ترم ، ۲ تا پروژه ، یک Presentation و یک Homework باید تحویل بدم ، واسم دعا کنین که همه ش خوب بشه ، در ضمن یه دعای دیگه هم بکنین که یه کار خوب گیرم بیاد (مرسی) .

پ.ن۱: قضیه ی اون دستمال هارو هم سمیرا تقریبا درست گفت ، من پایین کامنتش دلیلشو نوشتم ولی باز اینجا هم مینویسم : این دستمال هارو دوست دختر پسر همسایه ی عموم اینا رو درخت ریخته به خاطر اینکه پسره با دختره دعواش شده و دوستیشون به هم خورده ، دختره هم نصفه شب اومده این دستمال توالتارو ریخته رو درخت که یعنی خونتون مثل توالت میمونه نیشخند. خلاصه هرجا دیدین که دستمال توالت رو درخت همسایه ریخته شده بدونین که کار دوست پسر یا دوست دختر بچه های اون خانواده ست

پ.ن۲: اینم سفره ی هفت سین ما به خاطر ناشناس قبلی عزیز ، اینم یه عکس از ۱۳ به در به خاطر همایون عزیز


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
مطالب اخیر ۴۱۶- Krakow ۴۱۵- در سوگ تو (۱) ۴۱۴- چشم و نظر ۴۱۳- دهمین سالگرد تولد وبلاگم ۴۱۲- فلوریدا (۲) ۴۱۱- فلوریدا (۱) ۴۱۰- مراسم عید نوروز و SMU شو ۴۰۹- واشنگتن ۴۰۸- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۲) ۴۰۷- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۱)
کلمات کلیدی وبلاگ خاطرات (۱٢٢) عمومی (۱٠٧) سخنی از بزرگان (٦٦) رومینا و حمید (٤٤) مناسبت ها (۳٥) زندگی در امریکا (۱٥) طنز تصویری (٩) با هنرمندان (٧) تحصیل در امریکا (٦) کار در امریکا (٥) ورزشی (غیرمتعارف) (٤) سفر (٤) قرار وبلاگی (٤) کنسرت (٢) اپلیکیشن آیفون (٢) لاتاری گرین کارت (۱) پدر (۱)
دوستان من خانه دلتنگ غروبی خفته بود برای امروز، فردا و همیشه ام من به پایان دلم نزدیکم دیگه هرجور میدونی ابهامات یک حوا من و من ... کلبه ی ویوارا دو تاسوگلی روزهای من دنیای آبی سانتاماریا بهشته آبی سلاله نه گفتنی آموزشی فرمول ساز دو کلمه حرف حس یک زن حس زندگی مهندس کوچولو رد پای زندگی... برای فردای حافظه ام گاه نوشته های یک سحر دلتنگی های من خودم وسایه