حمید و ...
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      حمید و ... (؟)
۳۹۱- عروسی به شیوه ی اینور آبیا نویسنده: حمید و ... - دوشنبه ٢٧ تیر ۱۳٩٠

آقا جاتون خالی پریشب رفتیم عروسی ، آخه گویا اینجا هم عروسیاشونو نیمه ی شعبان میگیرن نیشخند. مراسم تو یک هتل بود ، وقتی وارد هتل شدیم ، روی یک میز پر از کارت بود و روی هر کارت اسم تمام خانواده ها با شماره ی میزشون نوشته شده بود. به خاطر اینکه عروس امریکایی بود ، مراسم به شیوه ی مسیحیا برگزار شد. وقتی وارد سالن شدیم ، صندلی ها مثل کلیسا چیده شده بود. وقتی همه ی مهمونا اومدن و نشستن ، اول پدر و مادر عروس اومدن و رفتن بالای جایگاه ایستادن بعد پدر و مادر داماد ، بعد ۴ تا دختر بچه ی کوچولو و خوشگل با لباس عروس اومدن و آخر سر هم ساقدوش های عروس و داماد که ۴ تا پسر بودن ۴ تا دختر جفت جفت اومدن و خودشونو به جایگاه رسوندن. خلاصه بعد از اینکه کشیشه کلی متن خوند به عروس گفت با داماد ازدواج میکنی ؟ عروس هم مثل بچه ی آدم همون دفعه ی اول گفت بله ! هیچکس هم واسش دست نزد و هورا نکشید ، چون اینجا احتمالا همه فهمیدن که داماد خوب دیر گیر میآد و عروس باید از خداشم باشه که بله میگه نیشخند.

به قول خودمون مراسم عقد که تموم شد عروس و داماد و بقیه ی مهمونا به همون ترتیبی که اومده بودن به همون ترتیب هم رفتن بیرون. بیرون از سالن چندتا میز بود که روش خوراکی و میوه و اینجور چیزا بود ، البته بدون صندلی ( نمیدونم چرا اینقدر رو این صندلی حساس شدم ناراحت ). حدودا یک ساعتی خوردیم و صحبت کردیم و دخترای امریکایی رو به اسلام هدایت کردیم . بعد دربهای سالن کناری باز شد و ما تازه شماره میزمون رو پیدا کردیم وخدارو شکر به اندازه ی کافی صندلی بود نیشخند. ارکستر در حال امتحان کردن سازشون بودن و همه منتظر بودن که عروس و داماد از در بیان تو. ولی قبل از اینکه اونا بیان تو دیدم یه آقایی اومد تو و داره میره به طرف گروه ارکستر ، مسیرش طوری بود که باید از کنار میز ما رد میشد ، یکم نگاش کردم دیدم چقدر چهره ش آشناست ، یخورده فکر کردم یهویی مغزم جرقه زد ! اگه گفتین کی بود ؟؟ آقا کیا از گروه BOYZ یا بچه های ایران. از اونجایی که من همیشه و همه جا دوستان وبلاگیم رو شریک لحظه به لحظه ی زندگیم کردم ، یه تیکه فیلم کوتاه واستون میذارم که رقصشو شما هم ببینین.

فایل اصلی ( با حجم ۸۸ مگابایت ) کیفیت عالی

فایل فشرده شده ( با حجم ۱۱ مگابایت ) کیفیت متوسط

فایل مخصوص موبایل ( با حجم ۱ مگابایت ) کیفیت ضعیف

قبل از اینکه کیک رو ببرن ، پدر داماد و پدر عروس پشت میکروفن از همه تشکر کردن و بعد میکروفن رو دادن دست دوست صمیمی داماد. اونم اینطوری شروع کرد: دوست خوبم ازم خواسته بود که تو عروسیش یه سخنرانی داشته باشم، میخوام از آشنایی دیوید ( داماد ) و آلیسا ( عروس ) واستون بگم. دیوید هر وقت با یه دختر دوست میشد ، اولین جمله ای که میومد واسم میگفت این بود : "پسر عجب باسنی داشت" ولی یه روز اومد گفت که با یک دختر دوست شدم که خیلی مهربونه و خیلی دوستش دارم. اونجا بود که فهمیدم یه تفاوتی بین آلیسا و بقیه ی دخترایی که دیوید باشون دوست بوده هست و این رابطه هرروز جدی تر و جدی تر میشد تا اینکه امشب ما اینجا همه دور هم جمع شدیم و عروسی بهترین دوستم رو جشن گرفتیم ، بهشون تبریک میگم و امیدوارم خوشبخت بشن.

این متن کاملا بدون شرح بود و من بی تقصیرم اگه کلمات رکیک توش به کار رفته بود ، من فقط نقل قول کردم خنثی

پ.ن:وسط فیلم میخواستم بگم "بچه های ایرانه" منتها نمیدونم چرا میگم "اینجا ایرانه" خنثی

  نظرات ()
۳۹۰- RFID نویسنده: حمید و ... - شنبه ۱۱ تیر ۱۳٩٠

از وضعیت فعلیم اگه بخوام بگم ، باید بگم اول قصد داشتم که از تابستون برم سر یه کاری ، چندجا هم درخواست دادم ، مثلا یکی از جالبتریناش این بود که وقتی رفتم مصاحبه بشم ، مدیر عامله ایرانی بود نیشخند. گفت : به به سلام !!! اتفاقا خیلی هم خوشش اومد ازم ولی اون کاری نبود که من دنبالش بودم ، همینطور چند مورد دیگه که موقعیت های خوبی بودن ولی قید همشونو به یک دلیل زدم و اونم اینکه با یکی از استادای ترم قبلمون صحبت کردم و یک پروژه باهاش گرفتم که اگه از کارم خوشش بیاد هزینه ی تحصیلو زندگیمو میده. درسته که پولش به اندازه ی سرکار رفتن نیست ولی همین که محیط دانشگاهه و استاده درک میکنه که چه زمانی زمان امتحانای پایان ترمه و چه زمانی وقت آزادمه ، خودش خیلی تاثیر داره تو نمرات ترمهای آینده م. خلاصه تابستونیه دستمون بنده پروژه ی استاده. مبحثش هم مبحث جذابیه ، احتمالا کسایی که رشته شون الکترونیکه باید اسم (Radio Frequency Identification (RFID رو شنیده باشن ! برای اونایی که نمیدونن یه توضیح کوچیک بدم : حتما تا حالا تو فروشگاه هایی رفتین که به اجناس یک Tag هست که وقتی اون جنس رو میخرین ، فروشنده اون تگ رو جدا میکنه که وقتی از فروشگاه میرین بیرون ، آژیر به صدا در نیاد. یکی از کوچکترین مزیتهای Tag RFID همین دزدیده نشدن کالاها از فروشگاه هاست. کاربرد اصلیش ردیابی کالا تو سطح وسیع و کسترده ست و اینکه مثلا عمده فروش و خرده فروش و کلا زنجیره ی تامین کالا از محل کالا اطلاع داشته باشن که راحت تر بتونن برنامه ریزی کنن. این مبحث یکی از داغترین مبحثای مهندسی صنایعه که سرمایه گذاری های زیادی داره روش میشه. این Tagهای RFID قراره جای بارکد ( Barcode ) رو بگیرن.

حالا که این پست علمی شد ، بذارین یه مورد دیگه رو هم بگم اونم اینکه دیروز توی دانشکده ی فیزیک و شیمی بودم یه وزنه دیدم که وقتی میرفتی روش وزنمونو تو سیاره ها و ستاره های مختلف تخمین میزد ، مثلا من که تو کره ی زمین ۶۹ کیلو هستم تو کره ی ماه ۱۵ کیلو میشم. سبکترین وزن رو تو کره ی پلوتون داشتم با ۵ کیلو گرم و سنگین ترین وزن رو روی خورشید با ۱۹۳۰ کیلوگرم. نمیدونم چرا اینقدر آدم تو خورشید سروسنگین میشه نیشخند.

پ.ن: آقا ما قبلا تو این فیلمای هالیوودی میدیدیم که وقتی یک مهمونی رو نشون میده ، بیشتر مهمونا ایستادن ! به خودم میگفتم خوب مال اینه که تو مهمونیاشونم آزادن و از اینور به اونور میرن. ولی الان که اومدم اینجا تازه فهمیدم اینکه مهمونا بیشترشون ایستادن ماله آزادی نیست ، مال اینه که جا نیست بشینن ناراحت. باورتون نمیشه ، مثلا یه مهمونی میگیرن با ۱۵۰ تا مهمون که فقط ۲۰ تا صندلی هست نیشخند. حالا اگه پارتی دختر و پسر بود منطقی بود ، اصلا صندلی هم که نمیذاشتن میگنجید ولی آخه مهمونی رسمی ، جا نیست بشینیم نیشخند. وقتی برمیگردی خونه پا درد میمیریم ( البته شاید تو این مورد من هنوز دهاتی فکر میکنم نیشخند ).

  نظرات ()
مطالب اخیر ۴۱۶- Krakow ۴۱۵- در سوگ تو (۱) ۴۱۴- چشم و نظر ۴۱۳- دهمین سالگرد تولد وبلاگم ۴۱۲- فلوریدا (۲) ۴۱۱- فلوریدا (۱) ۴۱۰- مراسم عید نوروز و SMU شو ۴۰۹- واشنگتن ۴۰۸- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۲) ۴۰۷- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۱)
کلمات کلیدی وبلاگ خاطرات (۱٢٢) عمومی (۱٠٧) سخنی از بزرگان (٦٦) رومینا و حمید (٤٤) مناسبت ها (۳٥) زندگی در امریکا (۱٥) طنز تصویری (٩) با هنرمندان (٧) تحصیل در امریکا (٦) کار در امریکا (٥) ورزشی (غیرمتعارف) (٤) سفر (٤) قرار وبلاگی (٤) کنسرت (٢) اپلیکیشن آیفون (٢) لاتاری گرین کارت (۱) پدر (۱)
دوستان من خانه دلتنگ غروبی خفته بود برای امروز، فردا و همیشه ام من به پایان دلم نزدیکم دیگه هرجور میدونی ابهامات یک حوا من و من ... کلبه ی ویوارا دو تاسوگلی روزهای من دنیای آبی سانتاماریا بهشته آبی سلاله نه گفتنی آموزشی فرمول ساز دو کلمه حرف حس یک زن حس زندگی مهندس کوچولو رد پای زندگی... برای فردای حافظه ام گاه نوشته های یک سحر دلتنگی های من خودم وسایه