حمید و ...
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      حمید و ... (؟)
۳۹۹- سلام زندگی نویسنده: حمید و ... - یکشنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩۱

یه چند وقتی میشد که مامانم داشت تحقیق میکرد که برای ادامه تحصیل، کدوم دانشگاه ثبت نام کنه  تا اینکه سه روز پیش ازم خواهش کرد که با هم بریم یه دانشگاه که نزدیکمون بود واسه ی گرفتن اطلاعات بیشتر و صحبت با راهنمای اون رشته. وقتی ما راه افتادیم یکم هوا ابری بود ولی خوب خبری از بارون نبود. شاید قبلا هم گفته باشم که هوای تگزاس لحظه ای تغییر میکنه مثلا روزایی شده که ما ظهر کولر زدیم شب بخاری یا برعکس. خلاصه هنوز ۵ دقیقه نشده بود که راه افتاده بودیم، بارون شدیدی شروع شد طوری که برف پاک کن رو گذاشته بودم رو درجه ی ۳ و جواب نمیداد. ما هم مسیرمون طوری بود که باید از یک اتوبان بزرگ حرکت میکردیم. همینطور که داشتیم میرفتیم دیدم ماشینا ایستادن منم ترمز کردم! همین که ترمز کردم ماشین شروع کرد به لیز خوردن، دیگه کنترلش دست من نبود، هرچقدر فرمونو اینور اونور میکردم اصلا به جهتی نمیرفت که من میخواستم. لیز خورد لیز خورد بعد سر ماشین شروع کرد به سمت چپ چرخیدن و جلوی ماشین وارد لاین کناری شد یعنی یه جورایی ما زاویه ی ۹۰ درجه نسبت به ماشینایی که میومدن گرفتیم و با این۹۰ درجه چرخش راحت میتونستم ماشینای پشت سرمونو ببینم. وقتی ماشین ما ایستاد و ساکن شد دیدم که ماشینی که پشت سر ما بود یه ماشین از پشت زد بهش و داغون شد ولی چون با ما فاصله داشتن به ما نخورد. حالا منم داشتم این صحنه هارو میدیدم یه نگاه کردم دیدم یه تریلی با سرعت هرچه تمامتر داره بهمون نزدیک میشه و دستشو گذاشته رو بوق. دقیقا عین تو فیلما شده بود که یه ماشین رو ریل قطار گیر میکنه و راننده داره تلاش میکنه که ماشینو حرکت بده. با سرعت یه دنده عقب گرفتم و سر ماشینو از تو اون لاین کشیدم عقب! همه ی این چیزا در عرض ۱۰-۱۵ ثانیه اتفاق افتاد. اگه با اون سرعت زده بود به ما جفتمون کشته میشدیم، خیلی صحنه ی خفنی بود، خیلی خدا رحممون کرد، هنوز در شوک به سر میبریم.

  نظرات ()
مطالب اخیر ۴۱۶- Krakow ۴۱۵- در سوگ تو (۱) ۴۱۴- چشم و نظر ۴۱۳- دهمین سالگرد تولد وبلاگم ۴۱۲- فلوریدا (۲) ۴۱۱- فلوریدا (۱) ۴۱۰- مراسم عید نوروز و SMU شو ۴۰۹- واشنگتن ۴۰۸- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۲) ۴۰۷- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۱)
کلمات کلیدی وبلاگ خاطرات (۱٢٢) عمومی (۱٠٧) سخنی از بزرگان (٦٦) رومینا و حمید (٤٤) مناسبت ها (۳٥) زندگی در امریکا (۱٥) طنز تصویری (٩) با هنرمندان (٧) تحصیل در امریکا (٦) کار در امریکا (٥) ورزشی (غیرمتعارف) (٤) سفر (٤) قرار وبلاگی (٤) کنسرت (٢) اپلیکیشن آیفون (٢) لاتاری گرین کارت (۱) پدر (۱)
دوستان من خانه دلتنگ غروبی خفته بود برای امروز، فردا و همیشه ام من به پایان دلم نزدیکم دیگه هرجور میدونی ابهامات یک حوا من و من ... کلبه ی ویوارا دو تاسوگلی روزهای من دنیای آبی سانتاماریا بهشته آبی سلاله نه گفتنی آموزشی فرمول ساز دو کلمه حرف حس یک زن حس زندگی مهندس کوچولو رد پای زندگی... برای فردای حافظه ام گاه نوشته های یک سحر دلتنگی های من خودم وسایه