حمید و ...
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      حمید و ... (؟)
۴۱۳- دهمین سالگرد تولد وبلاگم نویسنده: حمید و ... - یکشنبه ٦ امرداد ۱۳٩٢

همونطور که از موضوع این مطلب پیداست، وبلاگم ۱۰ ساله شد!

خیلی اتفاق ها تو این ۱۰ سال افتاد، خیلی تغییرات هم در من و هم در مطالب این وبلاگ بوجود اومد ولی تو هر موقعیت و تو هر شرایطی که بودم سعی کردم ترکش نکنم و همیشه به عنوان یه سرمایه بهش نگاه کردم. سرمایه ای که ممکنه به درد کسی نخوره ولی برای من خیلی ارزش داره.

معتقدم هر اتفاقی که تو این دنیا میافته دلیل داره، بعضی هاشو دلیلشو میفهمیم و خیلی هاشو نه! دلیل بوجود اومدن این وبلاگ رومینا بود ولی دلیل ماندگاریش نه! خوشحالم که باعث شد تا من شروع به ثبت کردن لحظه های تلخ و شیرین زندگیم بکنم.

وقتی برمیگردم به ۱۰ سال پیش یادم میاد وقتی که روی اینترنت دنبال یه فضای مجانی میگشتم که بتونم یه سری نوشته آپلود کنم. خیلی گشتم تا بالاخره پرشین بلاگ رو پیدا کردم. اون موقع اصلا نمیدونستم وبلاگ چی هست! حتی اسمش واسم عجیب بود. فقط دیدم وقتی آپلود میکنم نوشته هام راحت میآد روی یک وبسایت. اون موقع پرشین بلاگ داشت ۲ سالش میشد، یه سری از امکانات امروز رو نداشت ولی خوب دریچه ای شد تا من حرفامو یه جا بزنم.

فکرشو که میکنم از خودم میپرسم اگه مثلا ۱۰ سال پیش رومینا به من جواب مثبت داده بود، یا مثلا من از خواسته ی خودم کنار نمیکشیدم الآن زندگیم چه شکلی بود!!! رومینا به من جواب منفی داد و من سعی کردم تو این مورد بیشتر از عقلم کمک بگیرم تا احساسم. خیلی وقت پیش وقتی که علت عقب نشینیم از عشقمو تو وبلاگ گفتم، یه نفر اومده بود کامنت گذاشته بود که اگه عاشق بودی عقلت اجازه نمیداد راهی به غیر از رومینا انتخاب کنی!

اون دوست خوبمون حق داشت یه همچین فکری بکنه چون من به اندازه ی کافی در مورد هدف هام تو زندگی حرف نزده بودم. من اهدافی رو برای خودم تعیین کرده بودم که باید بهشون میرسیدم. برای رسیدن به این هدف ها باید از خیلی چیزا میگذشتم. یکی از ارزشمندترین هاش رومینا بود که به خاطر هدف هایی که تو سرم داشتم ازش گذشتم.

اون موقع اگه اهدافم رو میگفتم ، چون هنوز بهشون نرسیده بودم ممکن بود همه بهم بخندن ولی الان به جرات میتونم بگم به بیشتر از ۷۰ درصدشون رسیدم و خیلی خیلی خوشحالم که اون موقع تصمیم درست رو گرفتم و قید عشقمو زدم. نمیگم با رومینا نمیشد ولی ممکن بود وقتی به اهدافم برسم که دیگه نتونم لذتشو ببرم.

همیشه از خدا ممنونم که با نشانه هایی که سر راهم میذاره خودش هنوز هوامو داره و این نشانه ها تصمیم گیری تو شرایط سخت رو برام آسون میکنه. از همه ی دوستای عزیزی که توی این ۱۰ سال همراه من بودن تشکر میکنم و دست گلشون رو میبوسم که با کامنتای گرمشون بهم امید دادن.

  نظرات ()
مطالب اخیر ۴۱۶- Krakow ۴۱۵- در سوگ تو (۱) ۴۱۴- چشم و نظر ۴۱۳- دهمین سالگرد تولد وبلاگم ۴۱۲- فلوریدا (۲) ۴۱۱- فلوریدا (۱) ۴۱۰- مراسم عید نوروز و SMU شو ۴۰۹- واشنگتن ۴۰۸- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۲) ۴۰۷- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۱)
کلمات کلیدی وبلاگ خاطرات (۱٢٢) عمومی (۱٠٧) سخنی از بزرگان (٦٦) رومینا و حمید (٤٤) مناسبت ها (۳٥) زندگی در امریکا (۱٥) طنز تصویری (٩) با هنرمندان (٧) تحصیل در امریکا (٦) کار در امریکا (٥) ورزشی (غیرمتعارف) (٤) سفر (٤) قرار وبلاگی (٤) کنسرت (٢) اپلیکیشن آیفون (٢) لاتاری گرین کارت (۱) پدر (۱)
دوستان من خانه دلتنگ غروبی خفته بود برای امروز، فردا و همیشه ام من به پایان دلم نزدیکم دیگه هرجور میدونی ابهامات یک حوا من و من ... کلبه ی ویوارا دو تاسوگلی روزهای من دنیای آبی سانتاماریا بهشته آبی سلاله نه گفتنی آموزشی فرمول ساز دو کلمه حرف حس یک زن حس زندگی مهندس کوچولو رد پای زندگی... برای فردای حافظه ام گاه نوشته های یک سحر دلتنگی های من خودم وسایه