حمید و ...
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      حمید و ... (؟)
۲۸- فاجعه نویسنده: حمید و ... - دوشنبه ۱٥ دی ۱۳۸٢

Arge Bam

اینکه میگن فاصله ی خوشحالی و ناراحتی خیلی کم ، واقعا راست میگن . مثلا تو همین فاجعه ی بم یه سری شب حادثه تو عروسی پای بگو و بخند بودن ، ولی صبح واسه غم از دست دادن عزیزاشون گریه میکردن ( حالا چه ربطی به حرفایی که میخوام بزنم داره خودمم نمیدونم ) .

در اینکه ۲ تا پیغام رو خودِ خودت نوشتی شکی نیست ، معلومه دروغگوی خوبی نیستی ، از این به بعد سعی کن طبیعی تر دروغ بگی . ولی حالا چون شما میگی ما هم باور میکنیم ، اصلا از این به بعد واسه یکی از فامیلاتون می نویسم .

راستی الآن فهمیدم چرا اون ۳ خط بالایی رو نوشتم ، آخه دیدم این روزا همه از بم میگن ، گفتم بذار وبلاگ ما هم به روز باشه  . 

  نظرات ()
مطالب اخیر ۴۱۶- Krakow ۴۱۵- در سوگ تو (۱) ۴۱۴- چشم و نظر ۴۱۳- دهمین سالگرد تولد وبلاگم ۴۱۲- فلوریدا (۲) ۴۱۱- فلوریدا (۱) ۴۱۰- مراسم عید نوروز و SMU شو ۴۰۹- واشنگتن ۴۰۸- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۲) ۴۰۷- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۱)
کلمات کلیدی وبلاگ خاطرات (۱٢٢) عمومی (۱٠٧) سخنی از بزرگان (٦٦) رومینا و حمید (٤٤) مناسبت ها (۳٥) زندگی در امریکا (۱٥) طنز تصویری (٩) با هنرمندان (٧) تحصیل در امریکا (٦) کار در امریکا (٥) ورزشی (غیرمتعارف) (٤) سفر (٤) قرار وبلاگی (٤) کنسرت (٢) اپلیکیشن آیفون (٢) لاتاری گرین کارت (۱) پدر (۱)
دوستان من خانه دلتنگ غروبی خفته بود برای امروز، فردا و همیشه ام من به پایان دلم نزدیکم دیگه هرجور میدونی ابهامات یک حوا من و من ... کلبه ی ویوارا دو تاسوگلی روزهای من دنیای آبی سانتاماریا بهشته آبی سلاله نه گفتنی آموزشی فرمول ساز دو کلمه حرف حس یک زن حس زندگی مهندس کوچولو رد پای زندگی... برای فردای حافظه ام گاه نوشته های یک سحر دلتنگی های من خودم وسایه