امروز فهمیدم داری مثل یه مهندس صنایع فکر میکنی ، آخه با اون مهارت و سرعتی که تو به دوستت گفتی تو اتوبوس جا بگیره ، تعجب منم برانگیخت . این نشون میده که میخوای حداقل زمان ممکن رو تو صف بگذرونی .
راستی ، اون هفته وقت نشد که بگم تو انجمن کامپیوتر چه ۳ کاری ای کردم .
فردای اون روزی که شماره تلفنمو انجمن کامپیوتر گرفت ، بهم زنگ زدن . یه خانمی بود تقریبا ۲۴-۲۵ ساله ، که ازم خواهش کرد که روز دوشنبه ساعتِ ۱۰:۳۰ الی ۱۲ برم تو انجمنشون .
ساعت تقریبا ۱۱:۱۵ بود که من رفتم تو انجمن کامپیوتر ، یه ۸-۹ دختر اونجا بودن با یه آقایی تقریبا ۲۷-۲۸ ساله . وقتی من وارد شدم ، یکی از دخترایی که اونجا بود منو به اون آقا معرفی کرد . بعدا فهمیدم ایشون آقای مهندس قاسمی بودن . خلاصه آقای مهندس قاسمی از جاشون بلند شدن و از اینکه از زمان مسابقه تا الآن انقدر طول کشیده عذر خواهی کردنو بعد قابی که کادوش کرده بودنو جلو من گرفتن . منم تشکر کردم و اومدم کادو رو بگیرم که یهویی دیدم دستِ آقای قاسمی از زیر کادو دراز شده که دست بده
، سریع کادو رو ول کردمو باهاش دست دادم . بعد هم خداحافظی کردمو اومدم بیرون . وقتی داشتم میومدم بیرون ، یه لبخند رو لب همه ی دخترایی که اونجا بودن بود ، حالا نمیدونم داشتن به ۳ کاری من میخندیدن یا اینکه با این کار رضایت خودشونشو نشون میدادن .
کادوشون یه تقدیر نامه با ۵ تا اسکناس ۲۰۰۰ تومنی
متن تقدیرنامه این بود :
جناب آقای سید حمید *****
آسمان آبی با زمان و مکانی مقدس ، دست به دست هم دادند ، تا فرصتی برای پرواز در اختیار قرار دهند وچه نیکو ستودید و غنیمت شمردید این آزادی را و لاجوردش را حس کردید تا با همتی به بلندای خورشید به افتخار برسید .
اینک انجمن علمی کامپیوتر ، دستیابی به خورشید را به شما تبریک میگوید و آرزومند موفقیت های بعدی شماست .
دبیر انجمن علمی کامپیوتر
سعید قاسمی
به پاس حضور در مسابقه فتوشاپ
بهار ۱۳۸۳