حمید و ...
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      حمید و ... (؟)
۳۳- استاتیک نویسنده: حمید و ... - سه‌شنبه ٢۳ دی ۱۳۸٢

Russel Johnston

اواسط ترم بود که من یه جلسه سر همین استاتیک غایب کردم ، جلسه ی بعد که اومدم دیدم بچه ها میگن استاد عوض شده و یکی از استادای گروه مواد رو گذاشتن واسه گروه ما . 

منم دیدم یه همچین استادی رو نباید به همین راحتی از دست بدم ، واسه همین یه دو هفته ای ریشمو نزدم ( به دلایل امنیتی علتش رو در آینده میگم )  و به حالت خیلی شاکی رفتم تو گروهمون ( ریئس گروهمون تنها پشت میز نشسته بود ) .  گفتم سلامُ علیکم ، سرشو آورد بالا یه نگاهی به من کرد و گفت علیکمُ السلام بفرمایید بشینید خواهش میکنم ( اینجا بود که فهمیدم ریشا کار خودشو کرده ) . گفتم خیلی ممنون راحتم ، گفت بفرمایین کاری داشتین ، گفتم من دو هفته ی اخیر سر کلاس استاتیک نبودم ، الآن که اومدم بچه ها میگن استاد عوض شده ، آخه این درسته که یه استاد رو وسط ترم عوض کنن ؟  گفت مگه این استادی که واستون گذاشتیم مشکلی داره ، گفتم نه ولی یه لحظه خودتونو بذارین جای ما ، اونوقت میفهمین من چی میگم . یه فکری کرد گفت تقصیر منم نیست ، گفتم پس تقصیر کیه ، گفت آقای دکتر امیری گفته چون أقای فولادگر ( استاد استاتیک اولیمون ) ریئس فنی دو ِ باید تعداد گروه درسی کمی ارائه کنه . گفتم چرا اینو از اول نگفتن ، گفت اینو دیگه از خودشون بپرسین . گفتم من به شما اعتماد کردم و با این گروه گرفتم ، اگه میدونستم حذف میشه که با یه گروه دیگه میگرفتم . اینو که گفتم مثل اینکه به اعتبارش برخورده باشه یه برگه برداشت و یه چیز روش نوشت و امضاء کرد و داد به منو گفت اینو میبری تو آموزش و میگی گروهتو عوض کنن . منم با همون حالت شاکی گفتم امیدوارم دیگه از این مشکلات پیش نیاد . گفت البته میدونم تا میآین با خصوصیات یه استاد دیگه آشنا بشین طول میکشه ولی این مورد استثنایی بوده . منم واسه موافقت با تغییر گروهم تشکر کردم و اومدم بیرون ( آخه هر کدوم از دوستام که رفته بودن ، اجازه ی تغییر گروه بهشون نداده بود ) .

راستی این عکس مال کسی که کتاب استاتیک ما رو نوشته ( Russell  Johnston ) یا یکی از اونا که با نیوتون دم پل صراط جلوشونو میگیرم  . نیوتون که جرمش بیشتر . نشد ما یه کتاب بخونیم و این أقا یه قانون نداده باشه بیرون ( احتمالا قانونشو از تو کتابای معارف حذف کردن ، چون تنها جایی که حرفی ازش نیست ) .

ای واااااااااااااااااااااااااااای مثل اینکه امروز آب گوشت داریم  . صدای گوش خراشش داره از تو آشپز خونه میآد . امیدوارم مامان یه فکری به حال من کرده باشه وگرنه گرسنگی تلف میشم   .

  نظرات ()
مطالب اخیر ۴۱۶- Krakow ۴۱۵- در سوگ تو (۱) ۴۱۴- چشم و نظر ۴۱۳- دهمین سالگرد تولد وبلاگم ۴۱۲- فلوریدا (۲) ۴۱۱- فلوریدا (۱) ۴۱۰- مراسم عید نوروز و SMU شو ۴۰۹- واشنگتن ۴۰۸- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۲) ۴۰۷- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۱)
کلمات کلیدی وبلاگ خاطرات (۱٢٢) عمومی (۱٠٧) سخنی از بزرگان (٦٦) رومینا و حمید (٤٤) مناسبت ها (۳٥) زندگی در امریکا (۱٥) طنز تصویری (٩) با هنرمندان (٧) تحصیل در امریکا (٦) کار در امریکا (٥) ورزشی (غیرمتعارف) (٤) سفر (٤) قرار وبلاگی (٤) کنسرت (٢) اپلیکیشن آیفون (٢) لاتاری گرین کارت (۱) پدر (۱)
دوستان من خانه دلتنگ غروبی خفته بود برای امروز، فردا و همیشه ام من به پایان دلم نزدیکم دیگه هرجور میدونی ابهامات یک حوا من و من ... کلبه ی ویوارا دو تاسوگلی روزهای من دنیای آبی سانتاماریا بهشته آبی سلاله نه گفتنی آموزشی فرمول ساز دو کلمه حرف حس یک زن حس زندگی مهندس کوچولو رد پای زندگی... برای فردای حافظه ام گاه نوشته های یک سحر دلتنگی های من خودم وسایه