
دیشب نوزدهمین سالگرد ازدواج خالم با شوهر خالم بود ( البته نه اون خالم که دربارش صحبت کردم ) ، جات خالی اینقدر کیک خوردم که برگشتنه کسی نمیشناختم
. البته مجلس خودمونی بود که روم شد هی بخورم ، وگرنه اگه تو یه مهمونی بودیم که یه تیکه ی خیلی کوچیک ( اونم به زور صاحب خونه ) می خوردم . راستی میدونستی من نوه ی بزرگ فامیل مامانمم
، واسه همینه که اینقدر هوامو دارن
. احتمالا الآن فکر میکنی چه آدم لوسی هستم ولی باید بگم جبرانش تو فامیل بابام شده چون اونجا نوه ی دهمم
.
راستی دوباره موقع امتحانا شد و شما ستاره ی سهیل شدی ؟ ولی با این درسایی که این ترم گرفتی ، منم بودم ، واسه امتحان دادنمم به زور از خونه بیرون مییومدم . ولی قول میدم واست دعا کنم که نمره های آزمایشگاههایی که گرفتی ، نمره های دیگه رو جبران کنه ، چون واقعا میدونم چه درسای سختی دارین .