من از بچگی به روبات ها علاقه ی خاصی داشتم . همیشه فکر میکردم اگه یه روبات داشتم ، برام مشقامو می نوشت ، مسواکمو می زد ، باهام بازی میکرد ، هرکسی رو که زورم بهش نمیرسید ، کتکشون میزد ، ... خلاصه سنگِ تموم میذاشت .
این افکار و خیالات ، حتی وقتی بزرگتر شده بودم هم دست از سرم برنمیداشت ( البته در سطحی بالاتر ) مثلا به این فکر میکردم که اگه یه روبات داشتم ، میذاشتمش تو صف نون ، تا برامون نون بگیره ، و یا تنظیمش میکردم که بره از کل دنیا واسم فیلم بگیره ... . و از این فکرای چرت و پرت بچه گونه .
حدودا ۲ ماه پیش ، یه پلاکارت جلوی درب ورودی دانشگاهمون دیدم که از خوشحالی نزدیک بود بال در بیآرم . روی پلاکارت نوشته شده بود : آموزش مقدماتی و پیشرفته ی ساخت روبات توسط انجمن مهندسی صنایع . منم از خدا خواسته ، یه راست رفتم و ثبت نام کردم . دوشنبه ی هفته ی پیش اولین جلسه ش بود . وقتی وارد کلاس شدم و استاد رو دیدم ، برق سه فاز از سرم پرید
. آخه استاد ، یکی از دوستای پیش دانشگاهیم بود که یک سال دیرتر از من وارد دانشگاه شده بود ( احتمالا واسه این سال اول قبول نشد که هر وقت تو کلاس ، من یه مزه میپروندم ، این بیچاره نمیتونست جلوی خنده شو بگیره و از کلاس مینداختنش بیرون ) . ولی الآن در جایگاه استاد ایستاده بود و حدود ۴۰ تا دانشجو هم داشتن به درسش گوش میکردن . منم یه سلام همراه با لبخند بهش کردم و رفتم بشینم ، اونم نامردی نکرد و گفت : سلام آقای ***** ، بفرماین خواهش میکنم . خلاصه حسابی جلوی دانشجو ها واسمون کلاس گذاشت
. تنها مشکلی که داره اینه که وقتی چشمش به چشم من میافته خنده ش میگیره ( احتمالا یاد بلاهایی میافته که سر معلما میآوردیم ) ، واسه همین ، موقع درس دادن ، به من نگاه نمیکنه .
و اما درباره ی چیزایی که در مورد ربات برامون گفت ، باید بگم ، تصویری که از ربات تو ذهنم داشتم ، دقیقا همونی بود که فکرشو میکردم ( البته تصویر ظاهریشو نمیگم آ ) . خیلی سیستم جالب وجذابیه ، من که هنوز هیچی نشده معتادش شدم .
اگه الآن تشویقم کنی ، بعدا تو تلوزیون که دارن باهام مصاحبه میکنن ، به همه میگم : مشوق اصلیم رومینای عزیز بوده ( البته جلوی دوربین فامیلیتو میگم ) .
... در خواب بیند پنبه دانه ...
SMS
torke bad shaans boode , vaghti mimire , roohesh mire laaye panke