یه درس داریم به نام ارگونومی ( Ergonomy ) که به فارسی میشه مهندسی فاکتورهای انسانی . تو این درس یاد میگیریم که محیط کار رو چطور طراحی کنیم تا کمترین خستگی رو برای کارگر داشته باشه .
استاد این درسمون مدرک دکتراشو از افغانستان* گرفته . ایشون معتقده درسی که میده باید به صورت عملی به بچه ها نشون بده تا یادگیری بهتر صورت بگیره . واسه همین کلاسمون یا تو آزمایشگاه تشکیل میشه یا تو سمعی بصری .
جلسه ی پیش که اومد سر کلاس ، یه اسپری از تو کیفش در آورد و یکمیشو ریخت کف دستش . موادی که از داخل اسپری اومد بیرون ، مثل خمیر ریش بود ، طوری که اول فکر کردیم میخواد طرز ریش زدنو یادمون بده . ولی وقتی شروع به مالیدن این خمیر به دستاش کرد فهمیدیم میخواسته موهای دستشو بزنه .
وقتی حسابی دستاش به خمیر ریش آغشته شد ، رفت و با صابون همشو شست . بعد یه سکه از تو جیبش درآورد و گذاشت تو یه ظرف شیشه ای . در همین حین پیپت رو برداشت و یکمی اسید سولفوریک ۹۸٪ رو برداشت و چند قطره شو ریخت کف دستش
. اول فکر کردیم شیشه ی اسید سولفوریک رو عوض کرده ، ولی وقتی بقیه ی اسید سولفوریکایی که تو پیپت بود رو از روی دستش مثل آبشار میریخت رو سکه و سکه در عرض چند ثانیه حل شد ، تازه فهمیدیم اون خمیر ریش نبوده .
استادمون گفت این کرم رو انگلیسیا اختراع کردن و هنوز ترکیباتش مخفیه . اثرش تا ۴-۵ ساعت روی پوست میمونه و حاوی ویتامین E . بعد فیلمی که واسه ی تبلیغ این کرم ساخته بودن رو نشونمون داد . خانمی که دستش به این کرم آغشته بود ، دستاشو کرد تو رنگ وحسابی به همه جای دستاش مالید بعد دستشو کرد تو جوهر غلیظ ، از اونجا در آورد کرد تو گریس
، خلاصه یه چیز وحشت ناکی شده بود ، ولی فقط با ۲ بار صابون زدن همه ش پاک شد .
نتیجه گیری : ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم .
* : مقصود از افغانستان در اینجا ، همون تگزاس خودمونه .