حمید و ...
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      حمید و ... (؟)
۲۰- پیغام مشکوک نویسنده: حمید و ... - سه‌شنبه ۱۳ آبان ۱۳۸٢

شنبه، 3 آبان، 1382

Dubtful Message

دیشب وقتی وارد وبلاگ شدم دیدم یه نفر تو قسمت ۱۹ پیغام گذاشته , سریع بازش کردم که ببینم چی نوشته !  از طرز نوشتنش فهمیدم که می خواسته تظاهر به لاتی بکنه , چون هیچوقت یه آدم خلاف یه همچین اسمی واسه خودش نمیذاره  , از طرف دیگه اینکه آدم هر چقدر هم که بیکار باشه ساعت ۲:۳۰ بعد از نصف شب بدون دلیل واسه وبلاگی پیغام نمیذاره  . البته من اول فکر کردم به خاطر تبلیغ  وبلاگ خودش بوده که این کارو کرده ( چون تا حالا خیلی از این موردا پیش اومده , که من همون موقع پیغامشونو از تو وبلاگ پاک کردم )  ولی وقتی روی آدرس  وبلاگ کلیک کردم , دیدم اصلا یک همچین وبلاگی وجود نداره  ( بیشتر مشکوک شدم ) این بود که سریع رفتم  یه E-mail واسش فرستادم که ببینم جریان از چه قراره ؟   امروز وقتی E-mail  خودمو چک کردم دیدم برگشت خورده , اینجا بود که فهمیدم یه کاسه ای زیر نیم کاسس .

احتمال % 99.5  این پیغام از طرف شماست . اون %0.5  باقی مونده هم مال اینه که احتمال هیچ چیز %100  نیست .  ولی به هر حال ممنون از اینکه روی منو زمین ننداختین , انشاء الله  جبران میکنم .

 

  نظرات ()
مطالب اخیر ۴۱۶- Krakow ۴۱۵- در سوگ تو (۱) ۴۱۴- چشم و نظر ۴۱۳- دهمین سالگرد تولد وبلاگم ۴۱۲- فلوریدا (۲) ۴۱۱- فلوریدا (۱) ۴۱۰- مراسم عید نوروز و SMU شو ۴۰۹- واشنگتن ۴۰۸- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۲) ۴۰۷- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۱)
کلمات کلیدی وبلاگ خاطرات (۱٢٢) عمومی (۱٠٧) سخنی از بزرگان (٦٦) رومینا و حمید (٤٤) مناسبت ها (۳٥) زندگی در امریکا (۱٥) طنز تصویری (٩) با هنرمندان (٧) تحصیل در امریکا (٦) کار در امریکا (٥) ورزشی (غیرمتعارف) (٤) سفر (٤) قرار وبلاگی (٤) کنسرت (٢) اپلیکیشن آیفون (٢) لاتاری گرین کارت (۱) پدر (۱)
دوستان من خانه دلتنگ غروبی خفته بود برای امروز، فردا و همیشه ام من به پایان دلم نزدیکم دیگه هرجور میدونی ابهامات یک حوا من و من ... کلبه ی ویوارا دو تاسوگلی روزهای من دنیای آبی سانتاماریا بهشته آبی سلاله نه گفتنی آموزشی فرمول ساز دو کلمه حرف حس یک زن حس زندگی مهندس کوچولو رد پای زندگی... برای فردای حافظه ام گاه نوشته های یک سحر دلتنگی های من خودم وسایه