دیدی گفتم ، دیدی گفتم تو اینقدر پاکی که اگه دعا کنی حتما خدا به حرفت گوش میده . خدارو شکر دوستم حالش خوب شده
( مرصی از اینکه دعاش کردی ) . همینطور از بقیه ی عزیزانی که واسه ی دوستم دعا کردن تشکر میکنم و آرزو میکنم به هرچی که میخوان برسن .
به ۲ دلیل ، تو دوران دبیرستان درس دفاعی ۲ رو گرفتیم : اول اینکه شایعه کرده بودن که هرکس دفاعی ۲ رو بگیره ، سه ماه از سربازیش کم میشه ، دوم اینکه کارای عملی تو این درس زیاد بود ، واسه همین با آرش تصمیم گرفتیم که این درسو بگیریم ( آخه یه درس اختیاری بود ) .
اولین جلسه ای که معلم اومد سر کلاس ، فهمیدیم که مظلوم ترین معلم دبیرستانه ( حتی مظلوم تر از معلم قرآن ) . خیلی دیر بهمون تذکر میداد ، وقتی هم که میخواست تذکر بده ، با هزار تا خواهش و تمنا میگفت ، ولی وقتی دیگه شورشو از مزه میبردیم ، روشو میکرد به اون شخص خاطی و با همون تن آروم صدا میگفت : پاشو ( بعد یکمی صبر میکرد و ادامه میداد ) : برو به سلامت !! اینقدر لحن صداش در حالت عصبانیت عادی بود که هیچ کس تحویلش نمیگرفت .
یه بار یه فیلم ویدئویی آورده بود تا به ما نشون بده . به من و آرش گفت که بریم تلوزیون و ویدئو رو از تو دفتر بیاریم تو کلاس . معمولا این مسئولیت ها رو با دل و جون میپذیرفتیم که حداقل یه بار هم که شده به خوبی و خوشی وارد دفتر مدرسه بشیم ( نه واسه دعوا و ایجاد مشکل ) . خلاصه هر جوری بود تلوزیون و ویدئو رو آوردیم تو کلاس و سپردیمش دست معلم ، به جز کنترلاش
. کنترل تلوزیون دست من بود و کنترل ویدئو دست آرش . یخورده که از فیلمو دیدیم ، یواش یواش شروع کردم به بلند کردن صداش . چون واسه بلند کردن صداش ، علامتی روی تصویر نمیومد معلممون فکر کرد ایراد از تلوزیونه بلند شد و کمش کرد ، این کار رو یه ۷-۸ باری کردم ( البته عکسش هم صادق بود ، یعنی اینقدر کمش میکردم که کسی چیزی نشنوه ) ، ولی چون تنوع خاصی نداشت تصمیم گرفتم کانالو عوض کنم و همه رو دعوت به دیدن جنگ برفکها کردم . معلممون که تا اون موقع چیزی نگفته بود ، روشو کرد به بچه ها و گفت : کسایی که کنترل دارن بیارن . منم نامردی نکردم و هی از این کانال زدم اون کانال ، تا اینکه معلممون شاکی شد و رفت جلوی چشم تلوزیون یه کتاب گذاشت که کنترل کار نکنه . حالا نوبت آرش بود که وارد ماجرا بشه . هر چند دقیقه یه بار روی تصویر میزد جلو یا مثلا مواقعی که معلم داشت در مورد تصویرایی که نشون میداد ، توضیح میداد یهویی pause میکرد ( جالب اینجا بود که صدای معلم هم به همون سرعت pause میشد ) . اینقدر این کار رو کرد که معلم عصبانی شد و رفت تو دفتر ، هنوز ۲۰-۳۰ ثانیه نگذشته بود که ناظممون اومد دم در کلاس و با عصبانیت من و آرش رو صدا زد
.
هیچ بهونه ای نمیتونستیم بیاریم چون کنترل ها رو به معلم نداده بودیم . طبق معمول اسممون رو تو دفتر انظباطی نوشتن
، از رفتن سر ۲ تا کلاس هم محروممون کردن .