
تنها دختر خاله ی من ( پردیس ) حدودا ۱۰ - ۱۱ سالشه ، یعنی تازه میره کلاس پنجم . تقریبا یک ماه پیش وقتی داشته برنامه ی عمو پورنگ رو تو جام جم میدیده ، آخر برنامه شماره تلفنو بر میداره و همون موقع زنگ میزنه به جام جم ، و میگه : سلام ، من تازه از آلمان اومدم ، میخواستم تو برنامه تون شرکت کنم . خانمی که داشته باهاش صحبت میکرده سن و سالشو میپرسه و میگه شماره تلفنتونو بده تا باهات تماس بگیریم . وقتی خالم میآد خونه ، پردیس ماجرا رو واسه مامانش تعریف میکنه ، ولی متاسفانه خالم حسابی دعواش میکنه و علت دروغ گفتنشو ازش میخواد . پردیس هم میگه : آخه فقط کسایی رو تو برنامه شون دعوت میکنن که از خارج اومده باشن ، منم دوست داشتم عمو پورنگو از نزدیک ببینم . خالم با خودش میگه کسی حرف این بچه رو جدی نمیگیره ، مطمئنا واسه دلخوشیش گفتن شماره تلفن بده . بعد از گذشت ۲۰ روز ، از جام جم زنگ میزنن خونه ی خالم و میگن دخترتونو ساعت ۱۲ روز یکشنبه بیارین صدا سیما . خالم با شرمندگی ، میگه : باید ببخشید ، دختر من چون خیلی عمو پورنگو دوست داره و میخواسته از نزدیک ببینتشون ، اون دروغو گفته . خانمی که پشت خط داشته با خالم صحبت میکرده میگه : اشکالی نداره ،ما چون دیدیم پشت تلفن خیلی خوب صحبت کرد دعوتش کردیم . خلاصه ، خالم بعد از نصیحتای مادرانه ، پردیسو میبره جام جم تا تو برنامه ی عمو پورنگ شرکت کنه . ما هم اینجا دیدیمش ، اینقدر با حال جواب عمو پورنگو میداد که عمو پورنگ بیشتر از اون سئوال میکرد ( راستشو بخواین ، من زیاد از عمو پورنگ خوشم نمیومد ، ولی نمیدونم چرا بعد از این برنامه یه جورایی داره ازش خوشم میآد ) . اولش تعجب کردم که چه شکلی این دروغ به ذهن کوچیکش خطور کرده ولی بعد به این نتیجه رسیدم که هر چی باشه دختر خاله ی خودمه
.