از این ترم ، واسه ی کامپیوترای دانشگاهمون تعریف کردن که اگه بدهی کاملا صفر بود ، فایلمون باز بشه ( یعنی اگه حتی ۲۰۰ تا تک تومنی هم بدهکار باشی ، واست کارت صادر نمیشه ) .
شهریه ی ترم تابستونم ۱۳۰ هزار تومن شده بود . و از اونجایی که من از این قانون خبر نداشتم ، ۱۰۰۰۰۰ تومن ریختم به حساب که ۳۰ هزار تومن بقیه شو ترم بعد بدم . وقتی فیش شهریه رو بردم تو دانشکده ( فنی ۲ ) که به شماره ی دانشجوییم واریز بشه ، دیدم مسئولای امور شهریه مونو عوض کردن و به جاش ۲ تا دختر آوردن . فیشمو دادم دست یکیشون ، تا وارد کامپیوتر کنه ، ولی چون کامپیوترا از شبکه قطع بود ، بهم گفت برم و ۲ ساعت دیگه بیآم تا وارد کنه . منم رفتم سر کلاس و بعد از کلاس دوباره اومدم امور شهریه تا فیشمو وارد کنه . رفتم طرف اونی که فیشو داده بودم بهش و گفتم : میخواستم شماره ی فیشمو وارد سیستم کنید . دختره گفت : وارد کردم . بعد فامیلیمو پرسید تا فیشو بهم نشون بده ، فامیلیمو که گفتم ، گفت : سید حمید ؟ با تعجب گفتم : بله ، آخه واسم جالب بود که تو این فرصت کوتاه اسم کوچیک منو حفظ شده . اونجا یادم افتاد به یکی از (((استادامون))) که از جلسه ی دوم به بعد ، بچه هارو به اسم و فامیل میشناسه .
تقریبا ۲-۳ هفته بعد وقتی دیدم که کارت ورود به جلسه واسم صادر نشده ، رفتم ۳۰ هزارتومن بقیه ی پول رو ریختم به حساب ، تا فایلم باز بشه . این بود که دوباره رفتم امور شهریه تا مبلغ فیش ، به شماره ی دانشجوییم واریز بشه . منتها این بار همون آقایی که قبلا تو امور شهریه بود ، پشت میز نشسته بود . فیشو دادم بهش تا وارد کامپیوتر کنه ، ولی چون شبکه قطع بود ، گفت ۲ ساعت دیگه برگردم تا وارد کنه . منم مثل دفعه ی قبل رفتم سر کلاس و بعد از کلاس اومدم تو امور شهریه تا فیشمو واریز کنم ؟ وقتی رفتم ، دیدم همون دختری که دفعه ی اول فیشو بهش داده بودم ، اونجاست . بهش گفتم : می خواستم ببینم فیشم واریز شده یا نه ؟ گفت : دوباره پول ریختین به حساب ؟ گفتم : بله . رفت سر فیشا و شروع کرد به گشتن ، من منتظر بودم که اسم و فامیلمو بپرسه ، ولی نپرسید
. با خودم گفتم عجب آدم با هوشیه ، چطوری اسم این همه مراجعه کننده رو حفظ میکنه . خلاصه تو این فکرا بودم که گفت : فیشتون اینجا نیست ، باید برین فنی ۱ . منــم تشکر کردم و داشتم مــیرفتم بیرون که یــهویی گفت : ببخشید !! گفتم : بفرمایین . گفت : من شماره تونو از روی فیش برداشتم و زنگ زدم خونتون ، یه بار مادرتون گوشی رو برداشت ، یه بار خواهرتون ، یه بار هم پدرتون !!!!!!!!!!!!!!






























همونطور که تو خط بالا می بینی ، من این شکلی ↑ شدم ، بعد می خواستم از ته دل بخندم ( مثل مهران غفوریان ) ، آخه معمولا تا این حد پررویی رو فقط تو فیلما دیده بودم ، باورم نمیشد که واقعیت داشته باشه . ولی اگه میخندیدم فکر میکرد خوب کاری کرده و باز تماس میگرفت . هرچند اگه باز هم تماس میگرفت ، من گوشی رو بر نمیداشتم ، چون تو خونه ، تنها کسی که به تلفن جواب نمیده منم ( چون اگه کسی باهام کار داشته باشه ، با موبایلم تماس میگیره ) . از یه جهت دیگه خوشحال بودم که شماره ی موبایلمو تو فیش ننوشته بودم ، وگرنه بیچاره بودم . اونجا بود که فهمیدم ، باهوش نبوده ، فقط اسم و شماره ی منو حفظ کرده . همه ی این فکرا ،در عرض چند صدم ثانیه از ذهنم گذشت ، بعد سعی کردم قیافمو این شکلی کنم 

، با یه لحن خیلی تندی گفتم : کاری داشتین ؟ گفت : کار خاصی که نه ، فقط میخواستم باهاتون صحبت کنم
. با لحن یکم تندتر گفتم : در چه مورد ؟؟؟ گفت : آخه ، آخه ... هیچی . گفتم : تلفن ما شماره میندازه ، لطفا دیگه مزاحم نشید . بیچاره سرشو انداخت پایین و هیچی نگفت .
این اتفاق منو یاد چند تا خاطره در همین مورد انداخت که بعدا تعریف میکنم ، ولی هیچکدومشون به اندازه ی این ، پررو نبودن
.
بنده ی خدا نمیدونست که من توقعم تو انتخاب ، رفته بالا ( در واقع یکی رو انتخاب کردم که بعید میدونم ، کسی بتونه رو دستش بلند بشه ) .