شنبه ی هفته ی پیش ، مثل هفته های قبل ، راس ساعت ۸:۱۵ دقیقه دانشگاه بودم . دم در ورودی دانشگاه ، دیدم کسایی که بلوزای مارکدار پوشیدنو ، میگیرن . حتی یه بنده خدایی که نصف تک پوشش نارنجی بود و نصف دیگه ش مشکی بود رو گرفته بودن و ازش میپرسدن که این آرم چیه ؟
من از خودم پرسیدم ، دوباره کی میخواد بیاد تو دانشگاه که اینطوری گیر میدن .
از اونجایی که بلوز من نه مارک داشت و نه آستین کوتاه بود ، به راحتی از درب ورودی عبور کردم . البته اگه نصف آستین هم پوشیده بودم ، بهم گیر نمیدادن ، آخه تریپم مهندسی بود ( این موضوع برمیگرده به اون کارت پستالایی که من هر هفته واسه ی خودم میفرستم
) . من به طرف دانشکده مون حرکت کردم و سر کلاسم حاضر شدم . تقریبا ساعت ۱۲:۳۰ بود که یکی از دوستام ( سپهر ) گفت : چه خبر از فنی ۱ ؟
گفتم : الآن تقریبا یک سالی میشه که پامو توش نذاشتم
سپهر گفت : منظورم همین الآن بود
گفتم : مگه چی شده ؟
گفت : فنی ۱ رو زدن درب داغون کردن ، برو از پنجره ببین چقدر دانشجو جلوش ایستاده
من که داشتم از تعجب شاخ در میآوردم ، سریع رفتم به طرف یکی از پنجره های فنی ۲ و از اونجا دیدم یه جمعیت عظیمی ایستادن جلو فنی ۱ . از سپهر پرسیدم : چی شده ؟
گفت : درب ورودی دخترا و پسرای فنی ۱ رو جدا کردن . دانشجو ها هم عصبانی شدن و همه ی شیشه های فنی ۱ رو شکستن .
متاسفانه چون تا ساعت ۱۶:۳۰ کلاس داشتم ، زودتر از اون نمیتونستم برم ببینم که چی شده . ولی وقتی کلاسام تموم شد ، سریع رفتم به طرف فنی ۱ . چیزایی که میدیدم باورم نمیشد 





همه ی شیشه ها رو شکسته بودن ، تمام تخته پاک کنا توی محوطه ی بیرون دانشکده پخش بود ، معلوم بود که بیشتر شیشه ها رو با تخته پاک کن شکستن ، ۳-۴ تا صندلی هم تو ی محوطه دیده میشد که دورش پر از خورده شیشه بود . در نظر بگیر ، اون صحنه ای که صندلی رو از تو شیشه ی طبقه ی سوم پرت کردن پایین
، حتما خیلی با حال بوده . یه صحنه ی خیلی جالبی که دیدم ، کولر هایی بود که از طبقه های بالا انداخته بودن پایین . احتمالا چون دیدن که دانشکده فن کوئل داره ، گفتن دیگه کولر به دردشون نمیخوره
. اینا صحنه های خارج از دانشکده بود . ولی صحنه های داخل دانشکده ، خیلی افتضاح تر بود ، تمام سقفهای کاذب رو شکسته بودن ، شیشه های گروه کامپیوترو شکسته بودن و مدارکشو پاره کرده بودن و ریخته بودن بیرون
. بچه ها حتی به آب سرد کنا هم رحم نکرده بودن و همه رو کنده بودن و یه ۱۰ متری اون طرفتر انداخته بودن . کندن آب سردکنا باعث شده بود که لوله های آب بپکه
، واسه ی همین کنار هر آب سردکن ، یه فواره هم درست شده بود . بیشتر تخته سیاه ها کج بودن . اگه بخوام تو یک کلمه دانشکده رو توصیف کنم ، باید بگم : فلسطین .
اگه این صحنه هارو با چشم خودم ندیده بودم ، عمرا باور نمیکردم . حالا باز خوبه عکساش هست که بتونم بهشون استناد کنم ، وگرنه مطمئنا تو هم باورت نمیشد . البته خبر گذاری مهر ، حرفای منو تصدیق میکنه ولی شنیدن کی بود مانند دیدن . من نمیدونم این امیری ( رئیس دانشگاه ) با چه رویی ، اینارو تکذیب میکنه . اگه تو این۵-۶ هزار تا دانشجویی که اونجا جمع بودن ، فقط ۱۰۰۰ تاشون موبایل دوربین دار داشتن ، و فقط ۵۰۰ تاشون اقدام به عکاسی کرده باشن و هرکدوم فقط ۵ تا عکس گرفته باشن ، الآن ۲۵۰۰ تا عکس هست که بشه حرفای امیری رو کشک دونست
( قابل توجه دوستانی که اطلاع ندارن ، باید بگم که جمعیت دانشگاه ما ۳۲ هزار نفره که جمعیت ۵-۶ هزار نفر ، به راحتی ظرف ۱۵ دقیقه کنار هم جمع میشن )
فردای اون روز ( یعنی یکشنبه ی هفته ی پیش ) وقتی وارد دانشگاه شدم ، تو بُرد کنار حراست ، آدرس این وبلاگو دیدم ، که پایینش نوشته بود " مشاهده ی اعتراضات دانشجویان " ، واقعا خیلی جرات میخواد که تو یه همچین بردی ، یه همچین اعلامیه ای بزنی . یه چیز دیگه اینکه همه چی به روال عادی خودش برگشته بود ، یعنی دیگه به آستین کوتاه ها و لباسای مارکدار گیر نمیدادن ، همینطور درب ورودی دخترا و پسرا یکی شده بود ، ولی از اون جالبتر اینکه همه ی شیشه ها عوض شده بود ، کولرها سالم سرجاشون بودن ، سقفا ترمیم شده بودن ، تخته سیاه ها سرجاشون بود ، یعنی شب قبلش به حالت آماده باش کامل بودن
.
این کار ِ بچه های فنی باعث شد که بقیه ی دانشکده های دیگه مثل : دانشکده ی علوم پزشکی ، هنر و ادبیات هم فیض ببرن .
چون تو دانشکده ی ما هیچ دختری نیست ، احتمالا اگه همینطور پیش میرفت ، درب ورودی پسرا رو با مردا جدا میکردن
.
پ.ن۱ : عکس آرمان ( یادداشت ۲۶۴ )
پ.ن۲ : عکس اسکلا ( یادداشت ۲۶۱ )