حمید و ...
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      حمید و ... (؟)
۴۵- زلزله نویسنده: حمید و ... - جمعه ۱٧ بهمن ۱۳۸٢

Earthquake

همین الآن ( حدودا ساعت ۲۳:۲۰ )  که داشتم  یادداشت ۴۴ رو Upload  میکردم ، یهویی دیدم داره میز کامپیوترم میلرزه  ، پریدم بیرون اتاق و گفتم مامان زلزله ، گفت کجا ؟  گفتم همین الآن گفت فکر میکنی ، از بس پشت کامپیوتر نشستی خیالتی شدی . من که دیگه رنگ به رو نداشتم ، یکم نمک خوردم و دوبار اومدم پشت کامپیوتر ، یه چند دقیقه بعد عموم زنگ زد گفت شمام زلزله رو فهمیدین ؟

گفتم آره ، گفت الآن با ۱۱۰ تماس گرفتم ، گفته ساعت ۱۱ شب شهرضا زلزله اومده ، تو اصفهان هم طبقه های دوم به بالا یه لرزش کوتاه مدت احساس شده  . اونجا بود که فهمیدم خودم یه پا زلزله نگار بودمو نمیدونستم  .

خلاصه اگر بار گران بودیم و رفتیم ، اگر نا مهربان بودیم و رفتیم . اگه تا صبح زنده بودم که هیچ ولی اگه نبودم بهش بگین (( خیلی دوسش داشتم )) . 

  نظرات ()
مطالب اخیر ۴۱۶- Krakow ۴۱۵- در سوگ تو (۱) ۴۱۴- چشم و نظر ۴۱۳- دهمین سالگرد تولد وبلاگم ۴۱۲- فلوریدا (۲) ۴۱۱- فلوریدا (۱) ۴۱۰- مراسم عید نوروز و SMU شو ۴۰۹- واشنگتن ۴۰۸- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۲) ۴۰۷- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۱)
کلمات کلیدی وبلاگ خاطرات (۱٢٢) عمومی (۱٠٧) سخنی از بزرگان (٦٦) رومینا و حمید (٤٤) مناسبت ها (۳٥) زندگی در امریکا (۱٥) طنز تصویری (٩) با هنرمندان (٧) تحصیل در امریکا (٦) کار در امریکا (٥) ورزشی (غیرمتعارف) (٤) سفر (٤) قرار وبلاگی (٤) کنسرت (٢) اپلیکیشن آیفون (٢) لاتاری گرین کارت (۱) پدر (۱)
دوستان من خانه دلتنگ غروبی خفته بود برای امروز، فردا و همیشه ام من به پایان دلم نزدیکم دیگه هرجور میدونی ابهامات یک حوا من و من ... کلبه ی ویوارا دو تاسوگلی روزهای من دنیای آبی سانتاماریا بهشته آبی سلاله نه گفتنی آموزشی فرمول ساز دو کلمه حرف حس یک زن حس زندگی مهندس کوچولو رد پای زندگی... برای فردای حافظه ام گاه نوشته های یک سحر دلتنگی های من خودم وسایه