
همین الآن ( حدودا ساعت ۲۳:۲۰ ) که داشتم یادداشت ۴۴ رو Upload میکردم ، یهویی دیدم داره میز کامپیوترم میلرزه
، پریدم بیرون اتاق و گفتم مامان زلزله ، گفت کجا ؟ گفتم همین الآن گفت فکر میکنی ، از بس پشت کامپیوتر نشستی خیالتی شدی . من که دیگه رنگ به رو نداشتم ، یکم نمک خوردم و دوبار اومدم پشت کامپیوتر ، یه چند دقیقه بعد عموم زنگ زد گفت شمام زلزله رو فهمیدین ؟
گفتم آره ، گفت الآن با ۱۱۰ تماس گرفتم ، گفته ساعت ۱۱ شب شهرضا زلزله اومده ، تو اصفهان هم طبقه های دوم به بالا یه لرزش کوتاه مدت احساس شده
. اونجا بود که فهمیدم خودم یه پا زلزله نگار بودمو نمیدونستم
.
خلاصه اگر بار گران بودیم و رفتیم ، اگر نا مهربان بودیم و رفتیم . اگه تا صبح زنده بودم که هیچ ولی اگه نبودم بهش بگین (( خیلی دوسش داشتم )) .