خدا رو شکر هنوز زنده ایم
، تو اخبار گفت شدت زلزله ۴.۳ در مقیاس ریشتر بوده . تازه فهمیدم که چقدر این دنیا بی وفاست ، در عرض چند ثانیه میتونست یه فاجعه ی دیگه به بار بیاره ولی از بیخ گوشمون رد شد ، خلاصه ی حرفام اینه که ارزششو نداره تو این دنیا دل کسی رو بشکنیم
.
راستی از دانشگاه چه خبر ؟ ما رو نمیبینی خوشته ؟ البته میدونم که کلاسا از بعد عید رسمیت پیدا میکنه ولی همین غیر رسمیشم از بیکار بودن بهتره . چند وقت پیش ( آخرای ترم پیش ) با پسر عموم ( نوید ) داشتیم از زاه پله های فنی ۱ بالا میرفتیم ، که یهو دم راه پله های طبقه ی ۲ یه تراول ۵۰۰ تومنی دیدم ، به نوید گفتم اینو ببین ، گفت خوب برشدار تا ببریم تحویل بدیم ، همین که اومدم دولا بشم انگار یکی زد پس گردنم و گفت یه نگاه به دور و برت بنداز . وقتی نگاه کردم دیدم ۸-۹ تا چشم داره ما رو میبینه ، از یکیشون پرسیدم قضیه از چه قراره ، گفت بیا خودت ببین . آقا هر دختری که میومد از اونجا رد بشه ناخود آگاه توجهش به تراول جلب میشد و وقتی میخواست برش داره یکی از پسرا میگفت : خانم بذار سر جاش ، تو همین حین همه ی پسرا بهش میخندیدن . این کارم فقط با دخترا میکردن . اینو گفتم که اگه یهو یه تراول رو زمین دیدی ، آدامستو دربیآری و بچسبونی کف کفشتو ، به صورت کاملا نا آگاهانه از روش رد بشی ، اونوقت اونان که سر کار میرن .