حمید و ...
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      حمید و ... (؟)
۴۷- بازگشت از عراق نویسنده: حمید و ... - سه‌شنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸٢

تا همین نیم ساعت پیش داشتم به ۵۰ نفر سرویس میدادم  . آخه به خاطر برگشتن بابام از عراق امشب همه ی فامیل خونه ی ما دعوت بودن . جات خالی تا ساعت ۱:۳۰ داشتیم میزدیم و میرقصیدیم  ولی چشمت روز بد نبینه ، همین طور که در حال رقصیدن بودیم یهو دیدم ضبط خاموش شد ، رومو که برگردوندم دیدم ۲-۳ تا از دخترعمو پسرعموهام  گیتارمو دادن دستمو گفتن به افتخار حمید یه دست محکم  ، حالا جلو این همه آدم که نمیشد بگی نه نمیزنم . خلاصه دیگه هر جوری بود با آهنگ (( قصر صدف )) عارف شروع کردم به زدن . دلم می خواست داد بزنم و بگم  من یه ذوج هنری میخوام که اسمش ر..... ص....  باشه ، ولی حیف که نمیشد . 

راستی عیدت مبارک ، چون الآن دو ساعت و نیم از عید ، یا بهتر بگم ، از شب میگذره ولی من هنوز نخوابیدم . اینقدر خوابم میآد که فکر میکنم همه ی آدمای روی کره ی زمین خوابن به جز من . احتمال داره در حین نوشتن خوابم بب... 

  نظرات ()
مطالب اخیر ۴۱۶- Krakow ۴۱۵- در سوگ تو (۱) ۴۱۴- چشم و نظر ۴۱۳- دهمین سالگرد تولد وبلاگم ۴۱۲- فلوریدا (۲) ۴۱۱- فلوریدا (۱) ۴۱۰- مراسم عید نوروز و SMU شو ۴۰۹- واشنگتن ۴۰۸- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۲) ۴۰۷- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۱)
کلمات کلیدی وبلاگ خاطرات (۱٢٢) عمومی (۱٠٧) سخنی از بزرگان (٦٦) رومینا و حمید (٤٤) مناسبت ها (۳٥) زندگی در امریکا (۱٥) طنز تصویری (٩) با هنرمندان (٧) تحصیل در امریکا (٦) کار در امریکا (٥) ورزشی (غیرمتعارف) (٤) سفر (٤) قرار وبلاگی (٤) کنسرت (٢) اپلیکیشن آیفون (٢) لاتاری گرین کارت (۱) پدر (۱)
دوستان من خانه دلتنگ غروبی خفته بود برای امروز، فردا و همیشه ام من به پایان دلم نزدیکم دیگه هرجور میدونی ابهامات یک حوا من و من ... کلبه ی ویوارا دو تاسوگلی روزهای من دنیای آبی سانتاماریا بهشته آبی سلاله نه گفتنی آموزشی فرمول ساز دو کلمه حرف حس یک زن حس زندگی مهندس کوچولو رد پای زندگی... برای فردای حافظه ام گاه نوشته های یک سحر دلتنگی های من خودم وسایه