یکشنبه، 11 آبان، 1382

دیدین گفتم احتمال هیچ چیز %100 نیست . مثل اینکه اون پیغام سر کاری بوده
.
سرکاری بوده یا نبوده دیگه فرقی نمیکنه , چون دیگه میخوام حرفاموبزنم . همون طور که دقیقه ای ۲۰ بار داره پایین تصویر می نویسه ؛ من عاشق شما شدم ؛ منتها نمیخوام علاقم رو از راهای بچه گونه نشون بدم . اینم که میبینین هی دم و دقیقه مزاحمتون میشم واسه اینه که مطمئن نیستم تا چهار الی پنج سال دیگه که خواستم بیام خواستگاری یک نفر دیگه خدای نکرده , زبونم لال , روم به دیوار , گوش شیطون کر , ... عشقمو ازم نگرفته باشه . باید ببخشید اگه یکم رک حرفامو زدم ولی این تمام چیزی بود که تو این مدت میخواستم بگم .
اگه خیالم از این موضوع راحت باشه مطمئن باشین تا یه ۴, ۵ سال دیگه اصلا منو نمیبینین
. البته تا دلتون بخواد فرصت واسه فکر کردن دارین . منم تو این مدت شمارو بی خبر از کارای روزانم نمیذارم .
امشب وقتی گفتین بی خیال قضیه بشم , میخواستم از ته دل بخندم ولی دیگه جلو خودمو گرفتم , این حرف شما مثل اینه که بگن همه بی خیال آب خوردن بشن ( البته این مثال بیشتر با عقل جور در میآد تا حرفی که شما زدین ) .
Of course,You arenot my friend,but you are my only real friend
Of course,You don't need me ,but I feel you as my first requirement Of course,You weren't one of my body organs,but you are my second beating heart now Of course,I can't see you ,but I can feel you asif we're in company At the end Of course,I can't be the best man for you,but I can love you the most
Of course,You arenot my first imagination ,but you are my Paradise