لباسشویی رو روشن کرده بودم و با خیال راحت پشت کامپیوتر داشتم کارامو انجام میدادم و از خودم احساس رضایت میکردم که همزمان چندتا کارو با هم دارم انجام میدم . بعد از حدود نیم ساعت که به همین منوال گذشت ، یهویی یه صدای مهیبی از تو آشپزخونه اومد و بعدش هم صدای شکستن یه چیزی تکمیلش کرد . با سرعت پریدم دم آشپزخونه دیدم لباسشویی رفته رو حالت خشک کن لباس و از لرزشایی که داشته ، درب ظرف پیرکسی که روش بوده افتاده پایین و شکسته
( اینم از درب پیرکس ما ) .
به مناسبت روز پدر ، یه دستی به سر و روی اینجا کشیدم و میخوام که روز پدرو به همه ی پدرای خوب دنیا ، علی الخصوص پدر خوبم تبریک بگم .