از فرصت ارتباطمان کم کردند
هر وقت به هم عشق تعارف کردیم
از نمره ی انضباطمان کم کردند
دستهایم؛ برگ
انگشتهایم؛ جوانه
بلند که شدم
پیچکهای دور پایم را نتوانستم باور کنم
سر که برگرداندم
پرنده از شانه ام پرید
اول شک کردم اما
تبر را که دست تو دیدم
باورم شد درخت شده ام
پرپرونکا