حمید و ...
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      حمید و ... (؟)
۴۰۷- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۱) نویسنده: حمید و ... - شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩٢

اول من یه توضیحی بدم در مورد پست قبلی: حقیقتش من خودمم خوشم نمیآد از این جنگولک بازی ها که رمز میذارن و ملت رو کنجکاو میکنن ولی مورد قبلی رو خدائیش مجبور بودم. ولی قول میدم، قول شرف که تا ۴-۵ ماه دیگه رمز رو کلن بردارم. وقتی که رمز رو برداشتم حتما خبرتون میکنم که رمز برداشته شده. از همین الآن بگم چیز خاصی نیست، وقتی خوندین احتمالا به خودتون میگین چرا رمز گذاشته بود!!!!

آقا ما وقتی خیالمون از بابت کار پیدا کردن راحت شد، گفتیم بذار قبلش یه سفر بریم یکم عشق و حال کنیم که بعدش دیگه همه ش کار و زندگی میشه. از بین ایالتها گفتیم کجا بریم کجا نریم، که بالاخره تصمیم گرفتیم بریم یه سر با آقا بزینم. این بود که واشنگتن رو انتخاب کردیم. یکی از دوستام که اینجا تو دانشگاه خودمون فوق گرفته بود برای دکترا رفته بود واشنگتن. باهاش تماس گرفتم و گفتم من دارم میام. خلاصه یه بلیت خوش قیمت هم گیرم اومد و همه چیز واسه ی رفتن آماده شد.

تقریبا ۲ هفته به رفتنم خبر دادن که شادمهر و ابی دارن میاد تگزاس دالاس، من از خوشحالی در پوست خودم نمیگنجیدم و همینطور بالا و پایین میپریدم. رفتم آنلاین که بلیت رو بخرم که دیدم تاریخش دقیقا وسط زمانیه که من واشنگتن هستمناراحت. صورتم تا زیر مچ پام کش اومد. اینقدر ناراحت بودم که نگو. آخه من خیلی شادمهر رو دوست دارم، دیگه ابی هم که همراهش بود اصلا یه پکیج رویایی میشد. تاریخ کنسرت ۹ مارچ ۲۰۱۳ بود و من ۶ مارچ از تگزاس حرکت داشتم به به سمت واشنگتن. بالاخره تصمیممو گرفتم و با خودم گفتم سفر رو بی خیال میشم و میرم کنسرت.

زنگ زدم به شماره تلفن این کنسرت دونیه ولی رفت رو پیغامگیر. منم پیغام گذاشتم که بلیت میخوام و به من یه زنگ بزنین لطفا. یکی از دوستام که پایه ی کنسرته بهش زنگ زدم که هم خبر بدم که کنسرت شادمهر و ابیه و هم ببینم میآد یا نه. وقتی بهش گفتم، گفت آره من بلیت خریدم و حتما میام. بهش گفتم من میخوام پروازمو کنسل کنم و بیام کنسرت. گفت کجا داشتی میرفتی؟ گفتم واشنگتن! گفت ابی و شادمهر شب قبل از تگزاس تو واشنگتن کنسرت دارن!!!!!!!!!!!!!

فکر کردم داره مسخره بازی در میاره، گفتم جدی میگی؟ گفت آره به خدا!!!! اصلا دیگه نفهمیدم چطوری خدافظی کردم و رفتم آنلاین ببینم چطوری میتونم بلیط بخرم. یه شماره تلفن گیر آوردم و زنگ زدم پیغام گذاشتم. بعد به دوستم که واشتگتن بود زنگ زدم گفتم میتونی برام بلیت جور کنی؟ گفت بلیتاش از ۱ ماه پیش تموم شده و منم میخواستم بخرم نبوده! بازم صورتم در همون حد اومد پایین و با خودم گفتم خوب دیگه تو تگزاس موندنی شدیم.

شب با همون صورت کشیده خوابیدم و صبح روز شنبه که تعطیل بود با دوستم رفتیم بیرون یکم بگردیم که از اون حال و هوا در بیام. نزدیکای ظهر بود که دیدم گوشیم زنگ میخوره، شماره ش از واشنگتن افتاده بود! گوشی رو برداشتم، یه آقایی سلام علیک کرد و گفت: شما بلیت میخواستین؟ گفتم بله بله! گفت چندتا؟ گفتم یک دونه! گفت خیلی شانس آوردی چون بلیتا همه از یکماه قبل تموم شده و این بلیتایی که الآن داریم میفروشیم رو خود کمپانی که سالن رو بهمون اجاره داده Hold گذاشته بوده ولی وقتی دیده که از یکماه قبل بلیتا تموم شده یه سری از اون صندلی هارو آزاد کرده.

گفتم نزدیکترین صندلی که به سن موجوده رو میخوام! گفت صبر کن، بعد از چند دقیقه گفت عجب صندلی ای برات پیدا کردم، شماره و مشخصاتشو گفت و بعد شماره حسابشو داد و گفت وقتی پول رو ریختی برام رسیدشو بفرست تا عکس بلیتتو واست بفرستم.کلی ازش تشکر کردم و قطع کردم. دیگه از خوشحالی سر از پا نمیشناختم، هم به سفرم میرسیدم هم کنسرت. خلاصه بهترین حالت ممکن میخواست اتفاق بیافته.

سرتونو درد نیارم، وقت سفر شد و راه افتادیم به سمت پایتخت شیطان بزرگ، آمریکای جهانخار. وقتی رسیدم داشت برف میومد، منظره ی خیلی زیبایی بود وقتی که بالای ابرا بودیم و هوا آفتابی و وقتی هواپیما یکم اومد پایین رفتیم تو ابرا و بعد برف. دوستم اومد فرودگاه دنبالم و همونشب رفتیم یکی از بندرهای اطراف و جاتون خالی خوش گذروندیم.

فردای اون روز رفتیم یکم گشتیم تو دانشگاهشون و یه غذای باحال ایرانی خوردیم، جالب بود که تو دانشگاهشون یه رستوران بود که غذاهای ایرانی سرو میکرد. کباب و جوجه و قرمه سبزی همه با هم ۸ دلار! شب هم یه برنامه ایرانی های اونجا گرفته بودن ما هم رفتیم و به مانند شب قبل حال کردیم. و اما فردای اون روز که میشد صبح کنسرت، من به یکی دیگه از دوستام که ایالت ویرجینیا زندگی میکرد زنگ زدم و گفتم که من واشنگتن هستم. باید اینو متذکر بشم که از ویرجینیا تا واشنگتن فقط ۳۰ دقیقه رانندگیه. بهم گفت قرار بذار ببینمت و منم گفتم که شب دارم میرم کنسرت، گفت اتفاقا منم بلیت دارم و میتونیم با هم بریم.

پ.ن:منتظر چندتا پست پشت سر هم باشید

  نظرات ()
مطالب اخیر ۴۱۶- Krakow ۴۱۵- در سوگ تو (۱) ۴۱۴- چشم و نظر ۴۱۳- دهمین سالگرد تولد وبلاگم ۴۱۲- فلوریدا (۲) ۴۱۱- فلوریدا (۱) ۴۱۰- مراسم عید نوروز و SMU شو ۴۰۹- واشنگتن ۴۰۸- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۲) ۴۰۷- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۱)
کلمات کلیدی وبلاگ خاطرات (۱٢٢) عمومی (۱٠٧) سخنی از بزرگان (٦٦) رومینا و حمید (٤٤) مناسبت ها (۳٥) زندگی در امریکا (۱٥) طنز تصویری (٩) با هنرمندان (٧) تحصیل در امریکا (٦) کار در امریکا (٥) ورزشی (غیرمتعارف) (٤) سفر (٤) قرار وبلاگی (٤) کنسرت (٢) اپلیکیشن آیفون (٢) لاتاری گرین کارت (۱) پدر (۱)
دوستان من خانه دلتنگ غروبی خفته بود برای امروز، فردا و همیشه ام من به پایان دلم نزدیکم دیگه هرجور میدونی ابهامات یک حوا من و من ... کلبه ی ویوارا دو تاسوگلی روزهای من دنیای آبی سانتاماریا بهشته آبی سلاله نه گفتنی آموزشی فرمول ساز دو کلمه حرف حس یک زن حس زندگی مهندس کوچولو رد پای زندگی... برای فردای حافظه ام گاه نوشته های یک سحر دلتنگی های من خودم وسایه