حمید و ...
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      حمید و ... (؟)
۶۳- پنجشنبه ها با دیگران نویسنده: حمید و ... - پنجشنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٢

دمی با حافظ:

نیمه شـب ِ پریشب، گشتم دچــــــار کابوس

دیدم به خواب، حافظ، توی صف اتوبوس

گفتم: سلام حافظ، گفتـــا: علـیــک، جــانم؟

گفتم: کجـــا می روی؟ گفتا که:خود ندانـم

گفتم: بگیـر فـالی ، گفـتا: نمانـده حـالـــی

گفتم: چگونه ای؟ گفت: در بندِ بی خیالی!

گفتم که تازه تازه، شعـروغزل چه داری؟

گفتا که می سرایــم شعـــر سـپـیـد بـاری

گفتم: ز دولت عـشق؟، گـفـتا: کودتا شـد!

گــفـتم: رفـیـق؟ گـفتا که: کلــه پـا شـــد!

گفتم: کجاست لـیلی؟ مـشـغـول دلربایی؟

گفتا: شـده سـتاره* در فـیلـم سـینمـــایی!

گفـتم: بگـو ،ز خـالش، زان خال آتش افروز

گفـتا: عمــل نمـــوده، دیـروز یا پـریروز!!

گفـتم: بگـو، ز مـویش! گفـتا که مش نمـوده!

گفـتم: بگـو، ز یارش، گـفتا: ولـش نمـوده!

گفتم: چـرا؟ چگونه؟ عاقـل شـده اسـت مجنون؟

گفتا: شـدید گشـته معتاد گرد و افـیون

گفتم: کجاست جمـشید؟ جام جهان نمـایش؟

گـفتا: خـریده قـسـطی، تلـویزیون بجایش!

گفـتم: بگو، ز ساقـی؟ حالا شـده چـکاره؟!

گفتا: شـده اسـت منـشی در دفـتر اداره !

گفتم: بگو، ز زاهـد، آن رهـنمای مـنزل

گـفتا که دسـت خود را بردار از سر دل

گفـتم: ز ساربان گو، با کاروان غـم هـا

گـفتا: آژانس دارد با تـور دور دنـیـــا!

گفـتم: کنی ز محـمـل یا از کجاوه یادی؟

گـفتا: بزیر پایم، ’گلف’ ایست نوک مدادی!

گفـتم که قاصدت کو؟ آن باد صبح شرقی

گفتا که جای خود را داده به فاکـس برقی!

گـفـتم: بیا ز هـدهـد جوئـیـم راه چـــــاره

گفتا: به جای هدهد، دیـش اسـت و ماهـواره!

گــفـتم: سـلام ما را باد صـبا کـجا بـرد؟

گـفتا: به پـست داده ، آوُُرد یا نیاوُرد؟!

گفتم: بگو، ز مُـشکِ آهـوی دشـت زنگی

گفتا که اُدکلـن شـد در شـیشـه های رنگی

گفتم: سـراغ داری میـخانه ای حسابی؟

گفـتا: هرآنچه بـودی، گـشته چـلوکبابی!

گفتم: بیا دوتائی، لب تر کنیم پنهـــــان

گفتا: نمی هـراسی از چوب پاســبانان*؟

گـفتم: شـراب نابی تو دست و پا نداری؟

گفتا که جـاش دارم وافــور با نگــــاری!

گفتم: بلند بـوده مـــوی تو آن زمان هــا

گفتا:‌ به حبس بودم. از ته زدند آن را !!

گفـتم: شـما و زندان؟! حافظ ما رو گرفتی؟

گفـتا : ندیده بودم هــالو به ایـن خـرفـتی!!
 

                                                                           ساناز ســتاری


* سـتاره: در ممالک فـرنگ به آن آکــتور و ســوپراســتار نیزاطلاق گردیده است!!.

* پاسـبانان: (جمع پاسـبان) کمیته چی ، کلانتری ، مأمــور مخـصوص حاکم، برادران زحمتکش نیروی انتظامی

  نظرات ()
مطالب اخیر ۴۱۶- Krakow ۴۱۵- در سوگ تو (۱) ۴۱۴- چشم و نظر ۴۱۳- دهمین سالگرد تولد وبلاگم ۴۱۲- فلوریدا (۲) ۴۱۱- فلوریدا (۱) ۴۱۰- مراسم عید نوروز و SMU شو ۴۰۹- واشنگتن ۴۰۸- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۲) ۴۰۷- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۱)
کلمات کلیدی وبلاگ خاطرات (۱٢٢) عمومی (۱٠٧) سخنی از بزرگان (٦٦) رومینا و حمید (٤٤) مناسبت ها (۳٥) زندگی در امریکا (۱٥) طنز تصویری (٩) با هنرمندان (٧) تحصیل در امریکا (٦) کار در امریکا (٥) ورزشی (غیرمتعارف) (٤) سفر (٤) قرار وبلاگی (٤) کنسرت (٢) اپلیکیشن آیفون (٢) لاتاری گرین کارت (۱) پدر (۱)
دوستان من خانه دلتنگ غروبی خفته بود برای امروز، فردا و همیشه ام من به پایان دلم نزدیکم دیگه هرجور میدونی ابهامات یک حوا من و من ... کلبه ی ویوارا دو تاسوگلی روزهای من دنیای آبی سانتاماریا بهشته آبی سلاله نه گفتنی آموزشی فرمول ساز دو کلمه حرف حس یک زن حس زندگی مهندس کوچولو رد پای زندگی... برای فردای حافظه ام گاه نوشته های یک سحر دلتنگی های من خودم وسایه