حمید و ...
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      حمید و ... (؟)
۶۴- یه سئوال نویسنده: حمید و ... - جمعه ٢٢ اسفند ۱۳۸٢

Question mark

تا حالا از خودت پرسیدی که چرا من وقتی میبینمت سریع رومو برمیگردونم ، یا حتی وقتایی که داشتم باهات حرف میزدم تا اونجایی که دور از ادب نبوده به دور و ورم نگاه میکردم تا به شما ؟ 

- خوب حالا بپرس!!

پریروز ( چهارشنبه ) نتونستم سر کلاس ِ ریاضی مهندسی حاضر بشم ، واسه همین دیروز اومده بودم ببینم از همکلاسیام کسی رو میبینم که جزوشو بگیرم زیراکس کنم ، که شمارو اونجا دیدم .

  نظرات ()
مطالب اخیر ۴۱۶- Krakow ۴۱۵- در سوگ تو (۱) ۴۱۴- چشم و نظر ۴۱۳- دهمین سالگرد تولد وبلاگم ۴۱۲- فلوریدا (۲) ۴۱۱- فلوریدا (۱) ۴۱۰- مراسم عید نوروز و SMU شو ۴۰۹- واشنگتن ۴۰۸- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۲) ۴۰۷- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۱)
کلمات کلیدی وبلاگ خاطرات (۱٢٢) عمومی (۱٠٧) سخنی از بزرگان (٦٦) رومینا و حمید (٤٤) مناسبت ها (۳٥) زندگی در امریکا (۱٥) طنز تصویری (٩) با هنرمندان (٧) تحصیل در امریکا (٦) کار در امریکا (٥) ورزشی (غیرمتعارف) (٤) سفر (٤) قرار وبلاگی (٤) کنسرت (٢) اپلیکیشن آیفون (٢) لاتاری گرین کارت (۱) پدر (۱)
دوستان من خانه دلتنگ غروبی خفته بود برای امروز، فردا و همیشه ام من به پایان دلم نزدیکم دیگه هرجور میدونی ابهامات یک حوا من و من ... کلبه ی ویوارا دو تاسوگلی روزهای من دنیای آبی سانتاماریا بهشته آبی سلاله نه گفتنی آموزشی فرمول ساز دو کلمه حرف حس یک زن حس زندگی مهندس کوچولو رد پای زندگی... برای فردای حافظه ام گاه نوشته های یک سحر دلتنگی های من خودم وسایه