حمید و ...
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      حمید و ... (؟)
۶۵- دردسرای عید نویسنده: حمید و ... - شنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٢

دوباره نزدیکای عید اومد و دردسرای منم شروع شد . از این ور و اون ور باهام تماس میگیرن که بیا با هم بریم لباس ِ عید بخریم ، منم که نمیتونم روشونو زمین بندازم ، مجبورم باهاشون برم بازار و درباره ی لباسایی که انتخاب میکنن نظر بدم . از بس لباس دیدم دیگه داره حالم به هم میخوره ، بعضی وقتا دلم میخواست سلیقم خوب نبود . 

احتمالا تا الان فکر کردی دارم از خودم تعریف میکنم ولی باید بگم که اینا همه رو گفتم که بگم سلیقم توپ بوده که تو رو انتخاب کردم  .

حالا دور از شوخی ، اگه خواستی بری خرید کنی تعارف نکن  .  

 

  نظرات ()
مطالب اخیر ۴۱۶- Krakow ۴۱۵- در سوگ تو (۱) ۴۱۴- چشم و نظر ۴۱۳- دهمین سالگرد تولد وبلاگم ۴۱۲- فلوریدا (۲) ۴۱۱- فلوریدا (۱) ۴۱۰- مراسم عید نوروز و SMU شو ۴۰۹- واشنگتن ۴۰۸- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۲) ۴۰۷- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۱)
کلمات کلیدی وبلاگ خاطرات (۱٢٢) عمومی (۱٠٧) سخنی از بزرگان (٦٦) رومینا و حمید (٤٤) مناسبت ها (۳٥) زندگی در امریکا (۱٥) طنز تصویری (٩) با هنرمندان (٧) تحصیل در امریکا (٦) کار در امریکا (٥) ورزشی (غیرمتعارف) (٤) سفر (٤) قرار وبلاگی (٤) کنسرت (٢) اپلیکیشن آیفون (٢) لاتاری گرین کارت (۱) پدر (۱)
دوستان من خانه دلتنگ غروبی خفته بود برای امروز، فردا و همیشه ام من به پایان دلم نزدیکم دیگه هرجور میدونی ابهامات یک حوا من و من ... کلبه ی ویوارا دو تاسوگلی روزهای من دنیای آبی سانتاماریا بهشته آبی سلاله نه گفتنی آموزشی فرمول ساز دو کلمه حرف حس یک زن حس زندگی مهندس کوچولو رد پای زندگی... برای فردای حافظه ام گاه نوشته های یک سحر دلتنگی های من خودم وسایه