حمید و ...
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      حمید و ... (؟)
۲۳- یه دیوونه ی به تمام معنا نویسنده: حمید و ... - پنجشنبه ۱٥ آبان ۱۳۸٢

Crazy Man

دیگه فکر کنم دارم دیوونه میشم ,  چپ میرم شما تو ذهنمین راست میآم شما تو فکرمین , می خوابم خواب شما رو میبینم , مثلا واسه تفریح از خونه میرم بیرون , همه رو شبیه شما میبینم   .

میخوام حرفای یادداشت ۲۲ رو تکمیل کنم , راستش من تازه فهمیدم که شما ۲ سال از من بزرگترین واسه همینه که یکم مخم داره شیرین میزنه , البته فکر نکنین از علاقم به شما درصدی کم شده ( که حتی بیشتر هم شده ) . فقط مسأله ی اصلی بعد از تصمیم شما خانواده ها هستند . به هر حال خونواده ها هم یه عمر واسه ما زحمت کشیدن , نمیشه که ناراضی باشن . البته مامانم که مخالفتی نکرد ولی تا حالا درباره ی شما با  بابام صحبت نکردم , نمیدونم نظرش چیه . ولی اینو میدونم که حرفشون از روی منطق وحساب شدس . حالا اگه میدونین میتونین منو از تو این مخمصه در بیارین لطفا زودتر یه کاری بکنین .

  نظرات ()
مطالب اخیر ۴۱۶- Krakow ۴۱۵- در سوگ تو (۱) ۴۱۴- چشم و نظر ۴۱۳- دهمین سالگرد تولد وبلاگم ۴۱۲- فلوریدا (۲) ۴۱۱- فلوریدا (۱) ۴۱۰- مراسم عید نوروز و SMU شو ۴۰۹- واشنگتن ۴۰۸- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۲) ۴۰۷- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۱)
کلمات کلیدی وبلاگ خاطرات (۱٢٢) عمومی (۱٠٧) سخنی از بزرگان (٦٦) رومینا و حمید (٤٤) مناسبت ها (۳٥) زندگی در امریکا (۱٥) طنز تصویری (٩) با هنرمندان (٧) تحصیل در امریکا (٦) کار در امریکا (٥) ورزشی (غیرمتعارف) (٤) سفر (٤) قرار وبلاگی (٤) کنسرت (٢) اپلیکیشن آیفون (٢) لاتاری گرین کارت (۱) پدر (۱)
دوستان من خانه دلتنگ غروبی خفته بود برای امروز، فردا و همیشه ام من به پایان دلم نزدیکم دیگه هرجور میدونی ابهامات یک حوا من و من ... کلبه ی ویوارا دو تاسوگلی روزهای من دنیای آبی سانتاماریا بهشته آبی سلاله نه گفتنی آموزشی فرمول ساز دو کلمه حرف حس یک زن حس زندگی مهندس کوچولو رد پای زندگی... برای فردای حافظه ام گاه نوشته های یک سحر دلتنگی های من خودم وسایه