حمید و ...
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      حمید و ... (؟)
۸۰- پنجشنبه ها با دیگران نویسنده: حمید و ... - پنجشنبه ٢٧ فروردین ۱۳۸۳

حمید جان سلام

از دیشب تا حالا خیلی ناراحت بودم که بی خودی توی فکر انداختمت . من خیلی اتفاقی وقتی که داشتم دنبال یه لغت توی گوگل میگشتم ( مهران غفوریان ) به وبلاگت برخوردم ، کنجکاو شدم و تمام آرشیوتو خوندم . توی این دوره زمونه که رابطه ها و دوست دارم گفتنها اونقدر دورغه که آدم از شنیدن کلام " عشق " حالِش به هم میخوره . خوندن ِ داستان ِ یه همچین عشقی برام خیلی جالب بود ، فهمیدم هنوز کسی پیدا میشه که بگه دوست دارم بدون اینکه پشتش به جز احساس ِ واقعی ، چیزی باشه . جایی نوشته بودی که به جز رومینا کسی حق نداره در مورد وبلاگ نظر بده ، ولی احساساتت انقدر والا بود که من این اجازه رو به خودم دادم .

در هر صورت امیدوارم یه روز تو همین وبلاگ ، خبر رسیدن به عشقت رو بخونم . میتونی روی من به عنوان یک خواهر حساب کنی ، اگر کاری از دستم بر میآد ، خوشحال میشم برات انجام بدم . 

                                                                        ازطرف خواهر بزرگم آناهیتا جان 

  نظرات ()
مطالب اخیر ۴۱۶- Krakow ۴۱۵- در سوگ تو (۱) ۴۱۴- چشم و نظر ۴۱۳- دهمین سالگرد تولد وبلاگم ۴۱۲- فلوریدا (۲) ۴۱۱- فلوریدا (۱) ۴۱۰- مراسم عید نوروز و SMU شو ۴۰۹- واشنگتن ۴۰۸- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۲) ۴۰۷- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۱)
کلمات کلیدی وبلاگ خاطرات (۱٢٢) عمومی (۱٠٧) سخنی از بزرگان (٦٦) رومینا و حمید (٤٤) مناسبت ها (۳٥) زندگی در امریکا (۱٥) طنز تصویری (٩) با هنرمندان (٧) تحصیل در امریکا (٦) کار در امریکا (٥) ورزشی (غیرمتعارف) (٤) سفر (٤) قرار وبلاگی (٤) کنسرت (٢) اپلیکیشن آیفون (٢) لاتاری گرین کارت (۱) پدر (۱)
دوستان من خانه دلتنگ غروبی خفته بود برای امروز، فردا و همیشه ام من به پایان دلم نزدیکم دیگه هرجور میدونی ابهامات یک حوا من و من ... کلبه ی ویوارا دو تاسوگلی روزهای من دنیای آبی سانتاماریا بهشته آبی سلاله نه گفتنی آموزشی فرمول ساز دو کلمه حرف حس یک زن حس زندگی مهندس کوچولو رد پای زندگی... برای فردای حافظه ام گاه نوشته های یک سحر دلتنگی های من خودم وسایه