حمید و ...
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      حمید و ... (؟)
۸۵- ریش نویسنده: حمید و ... - یکشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸۳

این ریشای منم شده دردسر . از بغل هر دختری که رد میشیم تا یه چیزی بارمون نکنه ول کن نیست ، آخه یکی نیست بهشون بگه ، اصلا به اونا چه که من ریش  گذاشتم .  حالا چون  پروفسور نشدم ، ریشامم نمیتونم مثل اونا بذارم ؟  

یه بار هم تو خیابون یه پسره ای جلومو گرفتو گفت : " آقا ببخشید ، این رنگو از کجا خریدین ؟ "  من یه نگاهی به خودم کردمو گفتم : کدوم رنگ ؟ گفت : " رنگ ریشاتونو " ، من که مونده بودم چی بهش بگم ، گفتم : عزیزم رنگِ خودش ِ( ولی فکر کنم باورش نشد ) . توی دانشگاه هم بیشتر دوستام ازم میپرسن چه رنگی به ریشات میزنی ؟   راستشو بخوای ، این رنگِ ریشو من از عموم به ارث بردم . همچین رنگِ خاصی هم نیست که جلب توجه کنه . فقط چون با رنگِ موهام یکی نیست ، تو چشم میزنه .

از همه ی این حرفا گذشته ، یه مشکل اساسی دیگه ای داره ( ریش گذاشتنم ) که اگه بتونم از دردسرای قبلی صرف نظر کنم ، از این یکی نمیتونم . اونم اینه که سر کلاسا ، استادا فکر میکنن من خیلی حالیمه . مثلا همین پنجشنبه ی هفته ی پیش سر کلاس انقلاب اسلامی نشسته بودیم ، استاد هم داشت درس میداد ، که یهویی رو به من کرد و گفت : " آقا شما بگین جنبش مشروطه چی بوده ؟ " !!!

من که تا اون موقع از مشروطه فقط مشروط شدنشو ( آوردن معدل کمتر از ۱۲ در طول یک ترم ) بلد بودم ، رو به استاد کردم و گفتم : " چی استاد ؟ "  

استاد گفت : " منظورم اینه که جنبش مشروطه به نفع چه کسانی بود ؟ " 

منم کم نیاوردم و گفتم : " خوب معلومه استاد ، به نفع اونایی بود که جنبش کردن " .  که یهویی دیدم کلاس ریخت به خنده ، استادمون هم که تا حالا کسی ندیده بود دهنش به خاطر خنده باز بشه ، یه لبخندی زد و گفت : " خیلی ممنون " 

یا همین دیروز ، سر کلاس اصول حسابداری ، استادمون درسشو که داد ، رو به بچه ها کرد و گفت : " حالا یه مثال حل میکنیم تا درس جا بیافته "  بعد رو کرد به منو گفت : " آقا شما بیا مثالو حل کن " !!!!!

من که آب به دهنم خشکیده بود ، گفتم : " استاد چرا من ؟ "  گفت : " آخه به شما میآد که درسو یاد گرفته باشین "  ، تو دلم گفتم : من غلط کردم که درسو یاد گرفتم . خلاصه به هر نحوی بود توسط امدادهای غیبی مثالو حل کردم .     

حالا ما تو عمرمون یه بار خواستیم ریشامونو بلند بذاریما ، اگه گذاشتن .

  نظرات ()
مطالب اخیر ۴۱۶- Krakow ۴۱۵- در سوگ تو (۱) ۴۱۴- چشم و نظر ۴۱۳- دهمین سالگرد تولد وبلاگم ۴۱۲- فلوریدا (۲) ۴۱۱- فلوریدا (۱) ۴۱۰- مراسم عید نوروز و SMU شو ۴۰۹- واشنگتن ۴۰۸- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۲) ۴۰۷- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۱)
کلمات کلیدی وبلاگ خاطرات (۱٢٢) عمومی (۱٠٧) سخنی از بزرگان (٦٦) رومینا و حمید (٤٤) مناسبت ها (۳٥) زندگی در امریکا (۱٥) طنز تصویری (٩) با هنرمندان (٧) تحصیل در امریکا (٦) کار در امریکا (٥) ورزشی (غیرمتعارف) (٤) سفر (٤) قرار وبلاگی (٤) کنسرت (٢) اپلیکیشن آیفون (٢) لاتاری گرین کارت (۱) پدر (۱)
دوستان من خانه دلتنگ غروبی خفته بود برای امروز، فردا و همیشه ام من به پایان دلم نزدیکم دیگه هرجور میدونی ابهامات یک حوا من و من ... کلبه ی ویوارا دو تاسوگلی روزهای من دنیای آبی سانتاماریا بهشته آبی سلاله نه گفتنی آموزشی فرمول ساز دو کلمه حرف حس یک زن حس زندگی مهندس کوچولو رد پای زندگی... برای فردای حافظه ام گاه نوشته های یک سحر دلتنگی های من خودم وسایه