حمید و ...
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      حمید و ... (؟)
۹۰- مارمولک نویسنده: حمید و ... - یکشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۳

Marmoolak

چهارشنبه ی هفته ی پیش ساعت ۷:۳۰ رفتیم سینما آفریقا که بلیط بگیریم واسه فیلم مارمولک . دیدیم یه صف بستن که از دم سینما شروع شده بود ، رفته بود تا کنار پارکینگ بعد دور زده بود رفته بود تا تو خیابون ( حدودا ۲۵ متر صف بود ) . منم که حوصله ی تو صف ایستادنو نداشتم ، رفتم اولای صف تا ببینم میشه مخ کسی رو زد تا واسمون بلیط بگیره .

خلاصه به هر نحوی بود سر صحبتو با یه پسره ای که تقریبا اول صف بود باز کردم . یخورده که خودمونی شدیم ، بهش گفتم ما خوابگاهی هستیم ، که اگه دیر برسیم در خوابگاه رو میبندن ، بعد اومدم بهش پول بدم که یهو گفت : عزیزم این صف مال سانس ۱۰:۳۰ تا ۱۲:۳۰ !!!!!!

اول فکر کردم چرت و پرت میگه ، ولی وقتی دیدم رو در و دیوار سینما نوشته : " بلیط سانس ۸:۳۰ تا۱۰:۳۰ تمام شد "  به کمک دوستام صورتمو جمع کردیم و رفتیم .

  نظرات ()
مطالب اخیر ۴۱۶- Krakow ۴۱۵- در سوگ تو (۱) ۴۱۴- چشم و نظر ۴۱۳- دهمین سالگرد تولد وبلاگم ۴۱۲- فلوریدا (۲) ۴۱۱- فلوریدا (۱) ۴۱۰- مراسم عید نوروز و SMU شو ۴۰۹- واشنگتن ۴۰۸- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۲) ۴۰۷- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۱)
کلمات کلیدی وبلاگ خاطرات (۱٢٢) عمومی (۱٠٧) سخنی از بزرگان (٦٦) رومینا و حمید (٤٤) مناسبت ها (۳٥) زندگی در امریکا (۱٥) طنز تصویری (٩) با هنرمندان (٧) تحصیل در امریکا (٦) کار در امریکا (٥) ورزشی (غیرمتعارف) (٤) سفر (٤) قرار وبلاگی (٤) کنسرت (٢) اپلیکیشن آیفون (٢) لاتاری گرین کارت (۱) پدر (۱)
دوستان من خانه دلتنگ غروبی خفته بود برای امروز، فردا و همیشه ام من به پایان دلم نزدیکم دیگه هرجور میدونی ابهامات یک حوا من و من ... کلبه ی ویوارا دو تاسوگلی روزهای من دنیای آبی سانتاماریا بهشته آبی سلاله نه گفتنی آموزشی فرمول ساز دو کلمه حرف حس یک زن حس زندگی مهندس کوچولو رد پای زندگی... برای فردای حافظه ام گاه نوشته های یک سحر دلتنگی های من خودم وسایه