حمید و ...
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      حمید و ... (؟)
۲۶- گالری نقاشی نویسنده: حمید و ... - دوشنبه ۸ دی ۱۳۸٢

Sign

 

بعد از ۳ هفته ی متوالی که به دلایل مختلف مجبور شده بودم کلاس گیتارمو نرم ، دیروز رفتم سر کلاس .  هنوز سه چهار دقیقه ای از کلاس نگذشته بود که استاد عمادی گفت‌ " یکی از هنرجوآم نمایشگاه نقاشی زده ،  امشب هم شب آخر نمایشگاس ، اگه نرم ناراحت میشه " . چون میدونستم که شما چه تابلوهای زیبایی خلق میکنین ، همون موقع احتمالشو دادم که ممکنه شما باشین ( با توجه به نمایشگاهایی که تو دانشگاه زده بودین ) . ولی واسه محکم کاری ، توی راه که داشتیم مییومدیم به طرف گالری فامیلیتون رو از استاد پرسیدم ، اونجا بود که مطمئن شدم خود خودتونین . 

ولی انصافا این نقاشی ها رو گذاشتی رو صورت خود سوژه ُ  کشیدیشون نه  ؟  ولی اگه این کارم میکردی بازم به این واقعی نمیشد . 

من همیشه وقتی میرم یه نمایشگاه نقاشی ، اینقدر از شخصِِِِ طراحِ نقاشی سئوال میکنم که احتمالا پشیمون میشه که چرا این نقاشی رو کشیده . یه نقاشی تمام احساس بوجود آورندشو به وضوح نشون میده و هر خط کوچیکش واسش یه خاطره ی بزرگ ، واسه همین هم هست که تابلوهاشونو مثل بچه هاشون دوست دارن .

بزرگترین سئوالی که تو همه ی این تابلو ها واسه ی من مشترک بود و نتونستم ( یعنی روم نشد ) که بپرسم این بود چرا همه ی سوژه هاتون از افراد مسن بود . اینو میدونم که شاید کشیدن چهره ی یه جوون چنان چنگی به دل نزنه یا اینکه صورت یه پیرمرد با کوله باری از تجربه چیزای بیشتری واسه گفتن داره ، ولی آیا علت دیگه ای داره  ؟

راستش خیلی واسم جالب بود که استاد عمادی یهویی سر کلاس من بخواد بیاد نمایشگاه شما . منم همون روز تو دانشگاه  تا ساعت ۱۷ امتحان داشتم ، یعنی راه به راه از دانشگاه اومدم کلاس گیتار ، واسه همین بود که قیافم از همیشه دربه داغون تر بود . 

  نظرات ()
مطالب اخیر ۴۱۶- Krakow ۴۱۵- در سوگ تو (۱) ۴۱۴- چشم و نظر ۴۱۳- دهمین سالگرد تولد وبلاگم ۴۱۲- فلوریدا (۲) ۴۱۱- فلوریدا (۱) ۴۱۰- مراسم عید نوروز و SMU شو ۴۰۹- واشنگتن ۴۰۸- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۲) ۴۰۷- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۱)
کلمات کلیدی وبلاگ خاطرات (۱٢٢) عمومی (۱٠٧) سخنی از بزرگان (٦٦) رومینا و حمید (٤٤) مناسبت ها (۳٥) زندگی در امریکا (۱٥) طنز تصویری (٩) با هنرمندان (٧) تحصیل در امریکا (٦) کار در امریکا (٥) ورزشی (غیرمتعارف) (٤) سفر (٤) قرار وبلاگی (٤) کنسرت (٢) اپلیکیشن آیفون (٢) لاتاری گرین کارت (۱) پدر (۱)
دوستان من خانه دلتنگ غروبی خفته بود برای امروز، فردا و همیشه ام من به پایان دلم نزدیکم دیگه هرجور میدونی ابهامات یک حوا من و من ... کلبه ی ویوارا دو تاسوگلی روزهای من دنیای آبی سانتاماریا بهشته آبی سلاله نه گفتنی آموزشی فرمول ساز دو کلمه حرف حس یک زن حس زندگی مهندس کوچولو رد پای زندگی... برای فردای حافظه ام گاه نوشته های یک سحر دلتنگی های من خودم وسایه