حمید و ...
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      حمید و ... (؟)
۱۰۱- خلاف نویسنده: حمید و ... - دوشنبه ٤ خرداد ۱۳۸۳

امروز امتحان میان ترم مقاومت مصالح داشتیم ، از اسمش معلومه درسش در چه مورده ، در مورد اینه که اگه به یه ماده نیرویی وارد کردیم ، تا چه حد میتونه در مقابل این نیرو مقاومت کنه که نشکنه ، نپیچه ، خم نشه ، ... .

حدودا ساعت ۱۲ بود که سوار اتوبوس شدم که بیام دانشگاه ، رفتم ردیف آخر اتوبوس نشستم و جزومو باز کردم و شروع کردم به خوندن . تقریبا وسطای راه که رسیدیم ، پلیس جلومونو گرفتو به راننده ی اتوبوس ایست داد ( شاید هم برعکس ) ، یه چند ثانیه بعد  یکیشون اومد بالا  و شروع کرد به نگاه کردن بچه های دانشگاه . 

یهویی هم روشو به من کرد و گفت : " تو پاشو بیا پایین "  

گفتم : " من ؟ " 

گفت : " نه ، بغل دستیت . "

وقتی به بغل دستیم نگاه کردم ، یه جورایی به پلیسه حق دادم ، آخه قیافه ی پسره خیلی خلاف بود . خلاصه ، پسره بلند شد رفت به طرف پلیسه ، پلیسه ازش پرسید : " تو دانشجویی ؟ " پسره گفت : " آره " پلیسه گفت : " کارتِ دانشجوییتو بده " پسره گفت : " همرام نیست " . پلیسه هم دستِ پسره رو گرفت و بردش پایین . راننده ی اتوبوس هم داشت راه میافتاد که من بلند گفتم : " آقای راننده چند لحظه صبر کنین من کلاسورشو بهش بدم و بیام " . بعد بلند شدم و از اتوبوس پیاده شدم ، رفتم کلاسورو دادم به پسره . پلیس که به پسره شک کرده بود ، با این کار من یکم از شکش کم شد . منم دوباره اومدم سوار اتوبوس شدم ، یه ۲-۳ دقیقه بعد هم پسره اومد بالا و اتوبوس راه افتاد .

قبل از اینکه این اتفاق بیفته ، روبروی ما ( ۲ تا صندلی سینماییا ) ۴ تا دختر نشسته بودن که از بس با همدیگه حرف زدن آرزو کردم که ای کاش گوشام عایق صوتی داشت  . ولی وقتی این اتفاق افتاد صداشون که قطع شد هیچ ، قیافه هاشون هم مثل این کتک خورده ها شد ، باور کن یکیشون ۳-۴ بار بغض گلوشو گرفت . احتمالا خودشو گذاشته بود جای پسره . ولی واسه من که خوب بود ، چون بقیه ی راه رو توی سکوت درس خوندم  .

  نظرات ()
مطالب اخیر ۴۱۶- Krakow ۴۱۵- در سوگ تو (۱) ۴۱۴- چشم و نظر ۴۱۳- دهمین سالگرد تولد وبلاگم ۴۱۲- فلوریدا (۲) ۴۱۱- فلوریدا (۱) ۴۱۰- مراسم عید نوروز و SMU شو ۴۰۹- واشنگتن ۴۰۸- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۲) ۴۰۷- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۱)
کلمات کلیدی وبلاگ خاطرات (۱٢٢) عمومی (۱٠٧) سخنی از بزرگان (٦٦) رومینا و حمید (٤٤) مناسبت ها (۳٥) زندگی در امریکا (۱٥) طنز تصویری (٩) با هنرمندان (٧) تحصیل در امریکا (٦) کار در امریکا (٥) ورزشی (غیرمتعارف) (٤) سفر (٤) قرار وبلاگی (٤) کنسرت (٢) اپلیکیشن آیفون (٢) لاتاری گرین کارت (۱) پدر (۱)
دوستان من خانه دلتنگ غروبی خفته بود برای امروز، فردا و همیشه ام من به پایان دلم نزدیکم دیگه هرجور میدونی ابهامات یک حوا من و من ... کلبه ی ویوارا دو تاسوگلی روزهای من دنیای آبی سانتاماریا بهشته آبی سلاله نه گفتنی آموزشی فرمول ساز دو کلمه حرف حس یک زن حس زندگی مهندس کوچولو رد پای زندگی... برای فردای حافظه ام گاه نوشته های یک سحر دلتنگی های من خودم وسایه