حمید و ...
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      حمید و ... (؟)
۱۰۵- چشمم روشن نویسنده: حمید و ... - یکشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸۳

امروز یکی از بهترین عموهام بعد از ۵ سال اومد ایران ، خیلی دلم واسش تنگ شده بود . دختر عمو ( بهاره ) و پسرعموم ( نیما ) اینقدر بزرگ شده بودن که به سختی میشد بشناسیشون . نیما وقتی میآد ، فقط فارسی رو میفهمه ، نمیتونه صحبت کنه، ولی وقتی دارن میرن ، فارسی و انگلیسی و لحجه ی اصفهانی رو قاطی میکنه و یه زبان از خودش در میآره . مثلا دفعه ی پیش که اومده بودن ، رفته بود قایم شده بود بعد منو صدا میکرد و میگفت : " حمید Come here بجور منو " . جالب اینجاس که وقتی برمیگردن تا یه ۲-۳ ماه هم اونجا مشکل داره ، مثلا یه بار از مهد کودکشون زنگ میزنن خونه و به مامانش ( خانم عموم ) میگن  بچتون یه چیزی میخواد که ما نداریم ، وقتی خود خانم عموم با نیما صحبت میکنه ، میفهمه چمدون رو به فارسی میگفته . ولی برعکس ، بهاره جمله بندی های فارسیش از منم بهتره  .

تو این فکرم که این مدتی که اینجان ، من چطوری واسه پایان ترم درس بخونم  ، آخه هرشب خونه ی یکی از اقوام دعوتیم و مطمئنا نمیشه نرفت ( یعنی دلم نمیآد نرم ) . به هر حال اگه مشروط شدم  بیابان بود و تابستان و آب سرد و استسقا .

  نظرات ()
مطالب اخیر ۴۱۶- Krakow ۴۱۵- در سوگ تو (۱) ۴۱۴- چشم و نظر ۴۱۳- دهمین سالگرد تولد وبلاگم ۴۱۲- فلوریدا (۲) ۴۱۱- فلوریدا (۱) ۴۱۰- مراسم عید نوروز و SMU شو ۴۰۹- واشنگتن ۴۰۸- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۲) ۴۰۷- کنسرت ابی و شادمهر عقیلی (۱)
کلمات کلیدی وبلاگ خاطرات (۱٢٢) عمومی (۱٠٧) سخنی از بزرگان (٦٦) رومینا و حمید (٤٤) مناسبت ها (۳٥) زندگی در امریکا (۱٥) طنز تصویری (٩) با هنرمندان (٧) تحصیل در امریکا (٦) کار در امریکا (٥) ورزشی (غیرمتعارف) (٤) سفر (٤) قرار وبلاگی (٤) کنسرت (٢) اپلیکیشن آیفون (٢) لاتاری گرین کارت (۱) پدر (۱)
دوستان من خانه دلتنگ غروبی خفته بود برای امروز، فردا و همیشه ام من به پایان دلم نزدیکم دیگه هرجور میدونی ابهامات یک حوا من و من ... کلبه ی ویوارا دو تاسوگلی روزهای من دنیای آبی سانتاماریا بهشته آبی سلاله نه گفتنی آموزشی فرمول ساز دو کلمه حرف حس یک زن حس زندگی مهندس کوچولو رد پای زندگی... برای فردای حافظه ام گاه نوشته های یک سحر دلتنگی های من خودم وسایه